پنجشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۳

يه وقتايي، بي هيچ دليل خاصي مثل خر دلت مي‌خواد آپديت کني.
از قضا، اون وقتاي خاص معمولا وقتاييه که به هيچ وجه به کامپيوتر دسترسي نداري.
با کاغذم که قهريم.

---

براي اينکه متهم به تقليد نشم، هر گهي ميخوام بخورم بايد دقت کنم ببينم قبلا يکي ديگه اون گه رو نخورده باشه.
لذا، راحت‌تره که بگم من يه ميمونم و تموم.

---

خيلي زرا رو هم اگه نزنم هيچ اتفاقي نمي‌افته،
پس نمي‌زنم.

---

در مهمون نوازي من که شکي نيست،
اما اصولا، کسي که خودشو چس مي‌کنه گور باباش.

---

4:59
فقط يه ديقه ديگه...
بعدش بايد برم درس بخونم.

---

تو وبلاگمم نوشته بودم..
اصولا عاشق آدماي پدرسگ و هفت خط و وحشي ايَم که هيچ کسم به خودشون راه نمي‌دن.

---

حالا سنگدليه، يا هر چي،
من عقيده دارم تمام مهاجران افغان عزيز رو بايد جمع کرد و پست کرد کشورشون.
مقايسه ايران با کشورهاي اروپايي و ژاپن، و مقايسه موقعيت و نقش افغانها در ايران با موقعيت ايرانيها تو اون كشورام، يه چيزيه که بهش مي‌گن قياس مع الفارق.

---

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فرض کنين غير يونيکد بود اين خط.

---

وسوسه...

---

فيــــــــــــــــــــن..
صداي تودماغي کجاش خوشگله؟؟

---

يکي علت اين بغضه که گير کرده تو گلوم رو توجيه کنه لطفا.

---

( این یه تهدیده)

يا همين الان يکي بياد منو بغل کنه و ناز کنه،
يا من عرعر گريه ميکنم.
انتخاب کن ديگه.

---

خودمم که باز مستم،
همش دلم مي‌خواد يکيو با نوك انگشت سبابه ناز کنم.
حالا حتي اگه اين يکي، مانيتور باشه.

---

تهديدمون کارساز نبود ظاهرا.
هق...

---

حالا اينکه من حالم بده که کاملا درسته البته،
ولي پس توئم ايدز داري.

---

احساس مسئوليت در برابر کسايي که روي تخمشون جا داري،
خيلـــــــــــي احمقانه‌س.

---

ترجيح مي‌دم يا همه خونه باشن، يا هيشکي.
به اين ترتيب، الان خواهر کوچيکه اضافيه.

---

و هر آن کسي که گفته انسان به همه چيز عادت ميکند، به قبر هفت جدش و فلان‌جاي مادرش قاه قاه خنديده است...
چرا من به اين نكبتي كه حتي اينجا هم نميتونم بگم چيه، عادت نميكنم؟؟

---

به جون خودم تا حالا نميدونستم وقتي راننده تاكسيه پيشنهاد ميكنه دربست ببرتت منظورش چيز ديگه‌س.
عجب خري بودما... به حساب انسانيت مي‌ذاشتم.

---

بدجوري كلافه‌ئم..

---

،٫¤٪×،*()ـ+ـ)(*،×٪¤٫،!،¤×*)+ـ(،٪٫! ، !¤،)ـ*٪، ‌َ!~›*،‹
يه سري چيزا رو هم به زبون رمز مي‌شه گفت.

---

حالا جدي چرا؟؟

---

از قيافه‌هاي توسري خور بدم مياد.

---

من اگه جاي شما بودم حالم از اين وبلاگ به هم مي‌خورد.
چند روز پيشام ، سالگرد وبلاگ نويس شدنم بود راستي.

---

حالا هرچي‌ئم كه Eternal بذارم، هرچقدرم كه صداي بارون بده،
بوي خاك بارون‌خورده كه نمياد، چه فايده؟؟

---

ااااه
یه مشکلي پیش اومده خانم پیرزاد؛
عادت نمي کنیم.

---

8:31
برم يكم ديگه‌م بخونم درسمو.
دارم كم‌كم تبديل ميشم به يكي از همون خرخوناي بدبخت !

---

كتاب روانشناسي سال سوم- صفحه 124
منظور از معيار حداقل، حالات و صفاتي است كه اگر در فرد باشد، فرد بيمار تلقي شده و احتياج به درمان دارد. به طور مثال وجود اضطراب دائم، احساس بي ارزشي، داشتن ترس موهوم و اختلال در روابط اجتماعي.

واقعا دلپذيره.
اونايي كه منو مي‌شناسن خيلي خوب مي‌دونن كه من تمام اين حالتها رو دارم.

---

قبلنا يه جوري بودم كه ملت مي‌ترسيدن نگاهم كنن بزنمشون،
الان از اونور بوم افتادم، هر جا ميرم ميشم دلقك جمع.

---

Really really دلپذير و جالبه. هر چي بيشتر اين روانشناسي رو مي خونم مي بينم علائم افسردگي و نابهنجاري و بيماري و كوفت و درد رو با شدت هر چه بيشتر تو خودم دارم.

---

براي ثبت در تاريخ، و يادآوري
قسم مي خورم كه اگه شوهر يا دوست پسر آينده م موقع حرف زدن من دست به موبايلش بزنه و هي باهاش ور بره و اس ام اس بازي كنه، همون گوشي رو چنان بكوبم تو ملاجش كه خودش و گوشي به فاك برن.

---

بعضيا مثل اين سطلهاي ماسه‌ي گوشه پمپ بنزينها مي‌مونن،
به طور مستمر و مداوم و جدي هستن و حضور دارن، اما عملا، هيچ وقت به دردي نمي‌خورن.

---

آخه من به چه زبوني بگم..
ســــــــورپــــــــرايـــــــــزم كــــــــنـــــــــيـــــــــن....

---

برنامه‌ي بسي كلفتي براي ما ريخته شده،
كه در طول دوهفته، 182 ساعت درس بخونيم. كه ميشه روزي 13 ساعت.
من در تمــــــــــــام دوران تحصيلم روي هم اين‌همه درس نخوندم.

---

يه جور خيلي احمقانه‌اي، احساس مي‌كنم هردومون داريم فيلم بازي مي‌كنيم...

---

تا حالا شده از بس خوابتون مياد گريه كنين، اما نرين بخوابين؟؟

---

اينا، مطلقا يه سري نوشته‌هاي شخصيه.
به عبارت بهتر يه سري مزخرفات شخصي.
منظورمو که میفهمین؟؟

---

قبلنا بعضي وبلاگا رو مي‌ديدم، تعجب مي‌كردم كه چرا بعضيا لينك آرشيوشون رو، يا اسمشونو از پاي پستا، يا چه مي‌دونم ايميلشونو پاك ميكنن.
الان كاملا مي‌فهمم چرا.

---

آرزو به دلمون موند يه دوست تو اين دخترا پيدا كنيم، چند ميلي گرمي از اوني كه بهش مي‌گن مرام داشته باشه.

---

در مورد پسرام همين‌طور البته.

---

Desire..

---

يه چس بچه هي تو اتاق راه ميره مي‌گه واااي بچه‌م رفت سربازي...
ببين ... اينو ميبيني ... آره همينو مي‌گم ! بيا برو اين تو.

---

...
منم اين وسط برقصم

---

نميدونم چند سال پيش، اصلنم يادم نيست كي و چه شبي بود،
فقط همينو يادم مياد كه يه سايه آروم خزيد بالاي تخت.
اگه دخترخاله‌هه بيدار نشده بود ...
نميدونم. واقعا هميشه برام سوال بوده كه اگه بيدار نميشد، چه اتفاقي مي‌افتاد؟

---

چند ديقه اجازه بدين لطفا؛
مامانم داره صدام ميكنه كه مهمون نوازي كنم.

---

صم
( الان چندین و چند ساعت بعده و من اصلا یادم نمیاد چي مي خواستم بنویسم که اولش صم بوده )

---

کي مي گه پستای من طولانیه؟؟
این اسپیس های وسطاشو که حذف کني مي شه یه چیزي حدود چهار برابر پستایي که اکثر وبلاگ نویسا مي نویسن.
به من چه که اونا کوتاه مي نویسن؟؟

هیچ نظری موجود نیست: