آخرين باري که اينطور نگران بودم و از فرط نگراني و دلهره دلم میپیچید، بعد از تجمع ۲۲ خرداد بود. که عکسهاي نگرانکننده را ميديدم و کاري از دستم برنميآمد. که خيليها را گرفتهبودند و کسي نميدانست کجا هستند و بعدش هم همه آوارها خراب شد سر پروين و نوشين.
حالا بعد از اينهمه وقت دوباره آن پيچش لعنتي را در دلم دارم. نگراني و بيخبري و باز نگراني.
اين پيچش کذايي انگار هميشه هست و راه فراري هم ازش نيست. فقط گاهي بهتاخير ميافتد.
حالا بعد از اينهمه وقت دوباره آن پيچش لعنتي را در دلم دارم. نگراني و بيخبري و باز نگراني.
اين پيچش کذايي انگار هميشه هست و راه فراري هم ازش نيست. فقط گاهي بهتاخير ميافتد.
* گويا هرسه آزاد شدند. کاش اين قصه سر دراز نداشتهباشد و به همينجا ختم شود..
۳ نظر:
?????????????????
گویا ما محکومیم به پیچ و تاب خوردن در این پیچ های کذایی
خوب الیزه جونم فکر کنم دیگه معدل این ترمت 20 بشه.
کجایی تو ؟
ارسال یک نظر