چهارشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۶

از آن‌جا که ما ديشب با کمال اقتدار به آقاي بسکين رابينز گفتيم فردا مي‌خوام بمونم خونه درس بخونم و ايشان کلي ذوق کردند٬ بديهي است که امروز هرکاري کرديم٬ از کله‌ي صبح شيرکاکائو و کيك شيرکاکائوي شيرين نوين خوردن (بخوريد آقا! بسي خوشمزه است کيك‌هاش!) تا «خوبي خدا» خواندن (بخوانيد خانم! من مرده‌ي آن سرخ‌پوست داستان اولش هستم) و سيمز بازي کردن و هي فحش دادن به اين لپ‌تاپ حقير خاك بر سر هنگ‌کن٬ و آرشيو نازلي خواندن و حتي شروع به جرم ديدن تين مووي توئلو ديز آو کريسمس (من شرمنده‌ام و اعلام برائت مي‌کنم٬ به خدا از تايتل فراتر نرفتم!) خلاصه که همه غلطي کرديم امروز که يك کلمه درس نخوانديم اقلا که آن‌همه ذوق آن بنده‌ی خدا حرام نشود! بهانه‌اش هم حاضر بود که البته من که نمي‌دانم کجا را بايد بخوانم و موبايلم هم که توي ماشين خودشان جا مانده‌بود و شماره‌ي کسي را نداشتم زنگ بزنم بپرسم. شما هم که نمي‌دانيد که من بك‌آپ داشتم از شماره‌هايم! حله پس! توي روزي هم که آدم همه‌ی کارهاي الکي دنيا را بکند نمي‌شود وبلاگ ننويسد که همانا از الکي‌ترين کارهاست!
هاااان٬ خلاصه همه‌ي اين‌ها را گفتم که بگويم که من اصلا از يك زماني به اين‌ور٬ الکي الکي براي اين خراب‌شده يك‌جور شان و منزلت زيادي (چه غلطا!) قائل شدم که ديگر هر چيزي را اين‌جا ننويسم و هي توش فقط تمايلات فمينيستي و اجتماعي‌ام را ارضا کنم و تز الکي بدهم و اين کارهاي مسخره‌ي تهوع. وجود وبلاگ خصوصي را هم البته نبايد ناديده گرفت! خلاصه که انگار نه انگار که اين‌جا همان‌جاست که ما تويش از بس که بي‌ريا(!) مي‌نوشتيم زن و بچه‌ي مردم جرات تردد نداشتند! حالا ديگر متنبه شده‌ام و مي‌خواهم در و ديوار اين‌جا را زرد گل‌گلي بکنم و هر روز و هرشب از هر کار مزخرف لوسي که کردم بنويسم٬ تا وقتي که اين ترازوي صاب‌مرده‌ي ليبرا يك‌کمي متعادل بشود و عين آدم وبلاگ بنويسم!

اين بود مانيفست جديد اين وبلاگ. عجالتا تا اتخاذ سياست‌هاي اجرايي بريد اين شماره‌ي زنستان رو که با همت و تلاش و چماق و دو نقطه‌ديِ های نيلوفر انسان عزيز و زحمات بچه‌ها به موقع آپديت شده (به‌عنوان کادوي عروسي ما به مريم البته! ديگه از اين خبرها نيست!) بخونيد.
* ببین، همین الان هم وجدانم سیخ می زنه که عوض این مزخرفات می تونستی از زینب و معلم ها و کارگرها و احضارها و غیره بنویسی! ای اف (F!) بر این وجدان اجتماعی باد که نمی ذاره آدم یه ذره مبتذل باشه توی وبلاگش!
** با عرض معذرت از آقایون عزیز، من حالم از این بانو حیفا وهبی به هم می خوره بس که سکسوالیته مجسم هست و تمام تلاشش رو می کنه تا خودش رو هر چه بیشتر به شکلی دربیاره که آدم با دیدنش یاد یک آلت تناسلی زنانه بیفته و بس!

۱۱ نظر:

ناشناس گفت...

موافقم شديد! ديگه هر روز اينجا رو آپديت كن جان من :*

ناشناس گفت...

جوجه جانم! بشین درست رو بخون زودتر اون مدرک لعنتی رو بگیری وکیل حقوق بشری کم داریم.

ناشناس گفت...

migam shomareie in khanoom akhario nadari?:P

ناشناس گفت...

چرا درس خوندن 99% دانشجوها شبیه همه...همه فراری...برای درس نخوندن همیشه بهونه هست

ناشناس گفت...

شما خوبه که می خواستی مبتذل نباشی !!

ناشناس گفت...

اتفاقا من به همین دلیل از حیفا خوشم میاد

ناشناس گفت...

آی گفتی... از این حیفاحالم بهم می خوره .

... گفت...

in khanomm zaheran beine aghayun kheili ham tarafdar dare.

ناشناس گفت...

elize jaan un ghabli manam, man akharesh comment gozashtan baraye webloge to ro yad nagereftam, in blogfa ma ro tanbal karde.
be shiveye to : az blogspot aslan khosham nemiad! :D
khahar jaan beshin sare darset.

... گفت...

ba nazar be inke man akharesh ham nafahmidam che juri adresam ro bezar inja ke badan dide beshe va to befahmi man kodoom maryam hastam , inja minevisam, yoghurt hastam aziz jaan!
ye amoozeshe nahveye comment gozari be man bede ghorbunet, pir shodam!

ناشناس گفت...

خب تنوع کلهم خوبه...
این یه اصله که موقع درس خوندن آدم هر کاری میکنه به جز درس خوندن...