Home
Contact
Feed






ZendegiMosbat.org | Everything on HIV and AIDS in Iran

Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com

Nedstat Basic - Free web site statistics

 


 

  Wednesday، February 27، 2008  
بگذار ببینم، اول دبیرستان تا حالا ... هفت سالی می‌شود که می‌گوید عاشقم است. هفت سال که در تمام‌اش فقط سه‌بار مرا دیده و دو سه ماهی باهام حرف‌ زده و بقیه هرچه بوده رد کردن من، جواب ندادن و گوشی قطع کردن و جواب منفی و داد و بیداد من بوده و صبر کردن او. بارها شده که زنگ زده و گفته دیگر ازت بریده‌ام و می‌روم دنبال زندگیم و دیگر ازت سراغی نمی‌گیرم.. و باز دو ماه دیگر صدای محزون‌اش از پشت تلفن که قبل از قطع کردن من فقط فرصت می‌کند بگوید سلام. حتا اسم‌ حقیقی‌ام را نمی‌داند (برای خودم وحشت‌ناک است این تصور که هفت سال عاشق کسی باشی که اسم‌اش را هم ندانی) هر بار خواهش می‌کند ببیندم یا هدیه‌ای که آورده برایم بفرستد یا باهاش حرف بزنم، جواب نمی‌خواهم من فقط می‌گوید ببخشید که مزاحم شدم. با همان صدای محزون همیشگی که دیگر التماس‌ها و خواهش‌ها و دوستت دارم‌ گفتن‌هایش برایم عادت-تکرار شده.
یک‌سالی می‌شود به هم‌زیستی مسالمت‌آمیز رسیده‌ایم. بعد از دو سه دفعه خانه عوض کردن و تلفن عوض کردن که هیچ فایده‌ای نداشت و از مزاحمت‌هایش کلافه شده‌بودم، حالا دیگر با افتادن گه‌گاهی شماره‌تلفنش روی گوشی کنار آمده‌ام. دوستش ندارم. هیچ‌جوری و حتا یک ذره. اما حضور دورادورش و دوست‌داشتن همیشگی و سمج و تعقیب‌کننده‌اش آن‌قدر ثابت بوده در تمام این سال‌ها؛ که چند وقت که پیدایش نمی‌شود نگران می‌شوم! معمولن هم تلفن‌هایش را جواب نمی‌دهم، که چیزی هم نمی‌گوید دیگر بنده‌ی خدا، خودش می‌داند که جواب هر چه بخواهد نه است و فقط دل خوش می‌کند به یک الو شنیدن. گاهی تلفن را حواب می‌دهم، وقت‌هایی که استثنائن سرحال باشم و یا دل‌ام برایش بسوزد و بخواهم خوش‌حال‌اش کنم با شنیدن صدایم که می‌دانم خوش‌حال می‌شود (خیلی فاشیستم؟؟ اساسن معشوقه بودن آدم را سنگ‌دل می‌کند!! قدیم‌ترها یک مریمی داشتیم که می‌گفت این بساط عاشق‌سوزی بین ایرانی‌ها ژنتیکی است!)  امشب که زنگ زد خواب‌آلودتر و خسته‌تر و بی‌انرژی‌تر از آن بودم که بخواهم با خشونت جواب بدهم. حس نیکوکاری‌ام هم سیخونک می‌زد که نصفه‌شبی با یک کلمه حرف بچه‌ی مردم را خوش‌حال کن خب! گوشی را برداشتم و دو دقیقه خیلی خیلی معمولی متمایل به «مزاحمم شدی، حوصله‌تو ندارم برو پی کارت» حرف زدم و قطع کردم.
پنج دقیقه‌ي بعد زنگ زد. پرسید با کسی اشتباه‌اش نگرفته‌ام؟ می‌دانم کیست؟؟ گفتم که می‌دانم، چه‌طور؟ گفت «آخه خیلی بهتر از همیشه باهام حرف زدی، گفتم شاید فکر کردی کس دیگه‌ای‌ام». بهتر حرف زدنی که می‌گفت، اگر با یکی از هم‌کلاسی‌های غریبه‌ام آن‌طور حرف بزنم قطعن فحش‌ام می‌دهد که عجب آدم بی‌تربیت سرد یخ بی‌شعوری هستم.
خب هیچی دیگر همین. دیگر من که نباید به‌اتان بگویم الان چه حسی باید بکنید! خودم را فقط می‌دانم که نیم‌ساعتی است این جمله، استیصال، قناعت، کم‌توقعی، رقت‌انگیزی و عاشقی پشت‌اش دارد به دلم چنگ می‌زند. هفت سال ...