
بعد اون وقت این که من یه سال دیگه فارغ التحصیل می شم، احتمالن دو سه سال دیگه هم وکیلی چیزی، حتا خدا رو چه دیدی شاید ارشد هم خوندم و ظاهرن آدم حسابی شدم،
اینا همش یعنی این که من دیگه نمی تونم برم تو کتاب فروشی کار کنم؟ :(( یعنی از 6 سالگی تا حالا بی خود خیال بافی کردم واسه خودم؟
یعنی شماها که حتا یه کتاب فروشی ندارین که من برم توش وایسم و کتاب ها رو نگاه کنم و ناز کنم و مرتبشون کنم و به مردم هی کتاب توصیه کنم و ازشون توصیه بگیرم و اینا، یعنی واقعن اسم خودتونو می ذارین خواننده ی وبلاگ؟
* عکس رو این خانومه گرفته از نشر باغ دوست داشتنی مون.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر