دوشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۷

آن جا چراغی روشن است

و یک نیمه شب آرام و بی سروصدا که ایستاده ای پشت پنجره، سیگار در دستت و دود رقصان توی هوا و با صدای خواننده ی ناشناس ایتالیایی تاب می خوری و تنهایی با خودت
نور چراغ های قرمز چشمک زن برج میلاد از دور، می خزد توی خلوتت و مثل دوستی نازنین، بی آن که چینی نازک تنهایی ات را خش بیندازد، آرام و ساکت و دل پذیر، مثل شالی ابریشمی می پیچد دورت و نوازش ات می کند، که "من هم بیدارم"
حالا، تنهایی و تنها نیستی، عشق بازی می کنی با نسیم خنک و نوای نوازش گر و دود رقصان و چراغی در دوردست.

* عاشق این شهرم با تمام چراغ های روشن و خاموش و سکوت شبانه و خلوت بهاری اش.

هیچ نظری موجود نیست: