قبلن ها اینجوری نبودم ولی جدیدن اینجوری شدم که به شدت توی این جور ارتباطات به مشکل بر می خورم. بی شعور شدم یعنی! عملن یه وقت هایی به طور درونی اینویزیبل می شم و به هیچ گونه کانتکتی نمی تونم جواب بدم. می شه که جواب یه اس ام اس یا ایمیل رو چند روز به تاخیر میندازم، جالبه که یادم هم نمی ره و هی مثل خار تو چشممه! فقط هی هر چی می آم جواب بدم دقیقن نمی تونم و عقب می افته هی تا از اون اینویزگی درونی خارج شم (مثلن خانوم مریم مهتدی الان یادمه که شما سر بحث تن نویسی یه ایمیل برای من زدی که جواب ندادم! دو سه دفعه گشتم پیداش کنم جواب بدم یافت نکردم! از همین تریبون شرمنده م!) توی این دوره های اینویز بودنی که می تونه کلی باشه یا فقط رو یه گروه یا یه آدم خاص؛ رسمن نمی تونم، یعنی توان اش رو ندارم که مورد تماس قرار بگیرم! واسه خودم خیلی مسخره و اعصاب خردکنه، که حتا می شه که دلم هم برای طرف تنگ شده و دلمم می خواد باهاش ارتباط داشته باشم ولی هر باری که دوروبرم پیداش می شه لحاف می کشم سرم و خودمو می زنم به خواب! خلاصه که تو این اینویزشدن های ناخودآگاه اجباری غیرقابل کنترل، دقیقن خارج از دسترس می شم و به هیچ گونه تماسی نمی تونم، نه که نخوام، نمی تونم عکس العمل مناسب نشون بدم. همین جور عین بز خیره می شم به اسم طرف روی موبایل یا مانیتور یا تلفن یا هر چی و دلم هم می خواد که بگم هــــــی سلام ولی زبونم بند اومده است پیشاپیش! قربونم برم این دوره های مزخرف تا حالا چند تا از روابطم رو هم به گند کشیدن. این چند ماهه هم که درون گرا شدگی و تو لاک خودم خزیدگی شده مزید بر علت.
قبلن این جوری نبودم ها. این جوری شدم. مثل همه ی جورهای دیگه ای که قبلن نبودم و شدم.
کلن گفتم که در جریان باشین که اگه یه وقت دیدین من لحاف کشیدم سرم و پیدام نیست، بدونین چه خبره و به خودتون نگیرین. از دنیا می برم اون موقع ها.
برچسبها: الیز آنالایز

