حالم از این فشار روانی جامعه روی اعضایش برای پرفکت بودن به هم می خورد، از این انتظار همیشگی که دارد که سالم و شاد و لبخند به لب و در کار و درس و زندگی شخصی موفق باشی، که خطاها و ضعف هایت را بپوشانی و در اوج بدبختی هم توی صورت مردم لبخند بزنی و وانمود کنی خوشبختی.
نه که این ها جلوی من را بگیرد که وقتی دلم می خواهد این جا بنویسم که کسل و تنها و خسته و بی انگیزه ام و زندگی ام بس یکنواخت و بی هیجان، ننویسم - از ترس این که تصویر کذایی قوی و شادابم ترک بخورد، ولی باید اعتراف کنم که غلبه به ترس مذکور، انرژی قابل توجهی می طلبد. بیایید به خودمان اجازه بدهیم که گاهی هم بدبخت باشیم بدون این که ازش خجالت بکشیم.
* منشا تایتل را از دست ندهید.
نه که این ها جلوی من را بگیرد که وقتی دلم می خواهد این جا بنویسم که کسل و تنها و خسته و بی انگیزه ام و زندگی ام بس یکنواخت و بی هیجان، ننویسم - از ترس این که تصویر کذایی قوی و شادابم ترک بخورد، ولی باید اعتراف کنم که غلبه به ترس مذکور، انرژی قابل توجهی می طلبد. بیایید به خودمان اجازه بدهیم که گاهی هم بدبخت باشیم بدون این که ازش خجالت بکشیم.
* منشا تایتل را از دست ندهید.
برچسبها: احوالات شخصیه, شب های چراغ خاموش, پلیز بی فاکینگ ریلیستیک

