بعضی وقت ها، مثلن وقتی که با کسی بحث می کنم که اعدام بد است، یا تبعیض جنسیتی و نگاه مردسالارانه مزخرف و بی معنا، یا خشم و بددهنی و زورگویی رفتار گندی ست، یک هو توی ذهنم علامت سوال می شود که همین تلاش و توقع دائمی از بقیه برای این که به اعتقادات ما باور داشته باشند و از نقطه نظر ما به همه چیز نگاه کنند، خودش رفتار غلطی نیست؟ بی جا نیست که از همه متوقع باشیم به آن چه به نظر ما درست است معتقد باشند و آن جور که ما درست می پنداریم رفتار و زندگی کنند؟ یعنی خب حتمن نگاه آن طرفی ها هم همین است که سیستم تفکر و رفتار و زندگی خودشان را درست می دانند و به نظرشان ما غلط ایم، و دقیقن مشکل مان با هم نیز از آن جاست که آن ها از ما متوقع اند مثل خودشان باشیم. خب ما هم که همین را بخواهیم چه فرقی داریم با هم پس.
بعضی وقت های دیگر که صابون این جور آدم ها عملن به تنم می خورد، جواب سوالم را می گیرم: تعارف که نداریم. بعضی آدم ها کلن بهتر است در کره ی زمین موجود نباشند؛ دنیا بدون این ها جای بهتری ست.
بعضی وقت های دیگر که صابون این جور آدم ها عملن به تنم می خورد، جواب سوالم را می گیرم: تعارف که نداریم. بعضی آدم ها کلن بهتر است در کره ی زمین موجود نباشند؛ دنیا بدون این ها جای بهتری ست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر