بعدن برای نوه های مان تعریف می کنیم که "بله، یک روزی که جمعه بود و ما خیلی خوشحال و خرم بودیم و قبلش یک ماه فعالیت انتخاباتی کرده بودیم و سبز به همه جای مان بسته بودیم و ریخته بودیم توی خیابان و تظاهرات مدنی کرده بودیم و فکر می کردیم که ایران به ناگهان سوییس شده و الان انتخابات برگزار می شود و رییس جمهورمان را انتخاب می کنیم، خیلی شیک توی روز روشن، تلفن های مان را قطع کردند، رای های مان را وارونه کردند به اسم خودشان و با خوشحالی و خندانی توی صدا و سیمای شان اعلام کردند، رییس جمهور منتخب مان و همه کس اش را و کلن هر کسی که خوششان نیامد را بازداشت کردند، شهرمان و آدم هایمان را به آتش و خون و گلوله کشیدند و ما بهت زده به تمام این ها نگاه می کردیم و آن روز بود که ما فهمیدیم کودتا که می گویند یعنی چی و چگونه می شود آن را در روز روشن با اعتماد به نفس کامل کرد."
بعدن هم نه، همین امشب حسرت روزهایی را می خوریم که وقتی می خوابیدیم، می دانستیم صبح اش چه اتفاقی قرار است بیفتد.
بعدن هم نه، همین امشب حسرت روزهایی را می خوریم که وقتی می خوابیدیم، می دانستیم صبح اش چه اتفاقی قرار است بیفتد.
برچسبها: آرامش وسط طوفان, گاو خشمگین

