می خواستم دیروز بنویسم از راه پله های ساکت و خلوت این ساختمان که حتمن یادشان می ماند روزی را که توی چهار طبقه اش فقط صدای قدم ها و هق هق های من بود و رد دویدن انگشت های تنهام روی دیوار. بنویسم که یادم بماند بعدن اگر کسی پرسید این روزها چطور گذشت توی چشمش نگاه کنم و بگویم سخت، خیلی سخت.
ننوشتم. به جایش شیر و تخم مرغ و نان و مایع ظرفشویی و لباسشویی خریدم و رفتم خانه. حتا آنلاین هم نشدم چتی را که با گریه نصفه گذاشته بودم و زده بودم بیرون تمام کنم. افتادم به تمیز کردن و شستن و سابیدن و پختن. مرتب کردن و شستن لباس های دو هفته هر گوشه ی خانه ولو شده. سابیدن لکه هایی که از اول اسباب کشی م روی زمین بودند و هی می گفتم یک روز تمیزشان می کنم. همه جا که مرتب و تمیز شد و دوش گرفتم و بوی سوپ پیچید توی خانه، نشستم پشت لپ تاپ. به فریانه ایمیل زدم. فرندز گذاشتم و سوپ خوردم و خندیدم و خوابیدم.
دیروز ننوشتم که امروز بنویسم که یادم بماند بعدن اگر کسی پرسید بگویم عوضش یاد گرفتم چطوری روزهای سخت را بگذرانم.
ننوشتم. به جایش شیر و تخم مرغ و نان و مایع ظرفشویی و لباسشویی خریدم و رفتم خانه. حتا آنلاین هم نشدم چتی را که با گریه نصفه گذاشته بودم و زده بودم بیرون تمام کنم. افتادم به تمیز کردن و شستن و سابیدن و پختن. مرتب کردن و شستن لباس های دو هفته هر گوشه ی خانه ولو شده. سابیدن لکه هایی که از اول اسباب کشی م روی زمین بودند و هی می گفتم یک روز تمیزشان می کنم. همه جا که مرتب و تمیز شد و دوش گرفتم و بوی سوپ پیچید توی خانه، نشستم پشت لپ تاپ. به فریانه ایمیل زدم. فرندز گذاشتم و سوپ خوردم و خندیدم و خوابیدم.
دیروز ننوشتم که امروز بنویسم که یادم بماند بعدن اگر کسی پرسید بگویم عوضش یاد گرفتم چطوری روزهای سخت را بگذرانم.
* یک عروسک جدید داریم. کوچک و نرم و صورتی. گاهی توی خواب می خندد که دل آدم برای یک هفته شاد بشود. بلاگر خر است و نمی گذارد عکسش را بگذارم این جا. بیشتر شادم می کرد اگر که هی فکر نمی کردم زیاد نمی توانم ببینمش و بزرگ که بشود از من فقط عکس هایم را یادش خواهد بود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر