این چراغ قرمزهي برج میلاد بود؟ که من خیلی دوسش داشتم؟ که هر وقت خیلی حالم بد بود میرفتم دم پنجره و چشمک زدناش رو نگاه میکردم و خیالم راحت میشد که تنها نیستم و حالم بهتر میشد؟ که یه چند وقت خاموشش کردهبودن و به جاش چراغهای لوس بیمزه گذاشتهبودن و من عزا گرفتهبودم؟
خو من تقریبن مطمئنم که مسئول این چراغه خوانندهی وبلاگ منه چون دوباره روشن شد :ی
آقا یا خانوم محترم جان اگه این خطوط رو میخونی قربون دستت امشب ساعت یازده سه بار خاموش و روشنش کن! :ی
خو من تقریبن مطمئنم که مسئول این چراغه خوانندهی وبلاگ منه چون دوباره روشن شد :ی
آقا یا خانوم محترم جان اگه این خطوط رو میخونی قربون دستت امشب ساعت یازده سه بار خاموش و روشنش کن! :ی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر