‏نمایش پست‌ها با برچسب یاح یاح یاح. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یاح یاح یاح. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۸

به درستی که یکی از فانی-موقعیت‌های عالم آقا،‌ موقعیتیه که تو از یه سری چیزها به طور موازی بین یه سری آدم مطلعی. که خودشون احتمالن روحشونم خبر نداره که مطلعی، که اصن یه چیزایی رو می‌دونی در موردشون که خودشونم نمی‌دونن. که توی یه سری مسائل پیچیده‌، یا اصن ساده‌ی بین چند تا آدم، توی بعضی گوشه‌ها تو می‌شی دانای جزء. وقتی که می‌دونی فلانی چرا از بهمانی خوشش نمیاد، بعد اون‌وقت بهمانی چه حدس مزخرف دور از ذهنی در مورد علت قضیه داره. وقتی می‌دونی پشت تاییدهای دائمی ایکس از ایگرگ چیه، بعد اون‌وقت ایگرگ چه موضع ناامیدکننده‌ای داره نسبت به قضیه که ایکس بیچاره اگه می‌دونست.. وقتی خبر داری که فلان چیز چرا فلان‌جور شد، که یکی حاضره ده سال زندگی‌شو بده اون چرائه رو بفهمه.. وقتی خبر داری یکی چه گندی زده با تو، که طرف فک می‌کنه تو خبر نداری و خیلی شاد و خجسته میاد شلنگ‌تخته می‌ندازه برات و تو توی دلت داری آباء و اجدادشو سرشماری می‌کنی. وقتی الخ تا فردا صبح.
بعد این وسط تو می‌شینی یه گوشه از دور با نیشخند "هه!" طور به بالا و پایین رفتن فلانی و بهمانی و ایکس و ایگرگ و الخ نگاه می‌کنی، بعد ضمن این‌که یه چیزی هی توت وود وود می‌کنه که کاسه کوزه‌شونو بریزی به هم.. یا اصن نه؛ خیلی خیرخواهانه یه دو سه تا دست‌کاری کوچولو بکنی محض صرفه‌جویی در وقت و انرژی کائنات، از اون‌طرف هم یه جای دلت قیلیژ ویلیژ می‌کنه که "اگه می‌دونستی ..."
از طرف سوم هم اصن کرم مریض بدذات درون‌ات حال می‌کنه که بشینه همون‌گوشه، سیگارشو بکشه، زیر گلوی تتی رو بخارونه، نیشخند خبیثانه‌شو بزنه و بذاره ملت از سروکول هم بالا برن ببینه ته‌ش چی می‌شه. بله. خبیث روح غازلی درم حلول-کرده‌ای که منم.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۸

SP

سرشو از روی میز بلند می کنه، با اون چشم های مینیاتوری سیاه خوشگلش، بعد می گه: خب آخه یه چیز خزی هم هست و اینه که من دلم تنگ شده.
درون گرای گارددار آدم گریز "یکی رو دوست داری عذاب وجدان می گیری" ای؟ آخـــــــــی! :ی :*

چهارشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۷

این چراغ قرمزه‌ي برج میلاد بود؟ که من خیلی دوسش داشتم؟ که هر وقت خیلی حالم بد بود می‌رفتم دم پنجره و چشمک زدن‌اش رو نگاه می‌کردم و خیالم راحت می‌شد که تنها نیستم و حالم بهتر می‌شد؟ که یه چند وقت خاموشش کرده‌بودن و به جاش چراغ‌های لوس بی‌مزه گذاشته‌بودن و من عزا گرفته‌بودم؟
خو من تقریبن مطمئنم که مسئول این چراغه خواننده‌ی وبلاگ منه چون دوباره روشن شد :ی
آقا یا خانوم محترم جان اگه این خطوط رو می‌خونی قربون دستت امشب ساعت یازده سه بار خاموش و روشنش کن! :ی

دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۷

در زندگانی آدم هایی هستند که صاف کردن دهن شون یکی از راه های رسیدن به خداست
آدم هایی هم هستند که غیبت شونو کردن همچین جیگر آدم رو جلا می ده
آدم هایی هم هستند که ترکیبی اند از این دو دسته

به جهت تامین بوده گی فان زندگی هم که شده، همیشه سعی کنید یکی دو تا آدم از این سه دسته دوروبرتون باشن :ی