به درستی که یکی از فانی-موقعیتهای عالم آقا، موقعیتیه که تو از یه سری چیزها به طور موازی بین یه سری آدم مطلعی. که خودشون احتمالن روحشونم خبر نداره که مطلعی، که اصن یه چیزایی رو میدونی در موردشون که خودشونم نمیدونن. که توی یه سری مسائل پیچیده، یا اصن سادهی بین چند تا آدم، توی بعضی گوشهها تو میشی دانای جزء. وقتی که میدونی فلانی چرا از بهمانی خوشش نمیاد، بعد اونوقت بهمانی چه حدس مزخرف دور از ذهنی در مورد علت قضیه داره. وقتی میدونی پشت تاییدهای دائمی ایکس از ایگرگ چیه، بعد اونوقت ایگرگ چه موضع ناامیدکنندهای داره نسبت به قضیه که ایکس بیچاره اگه میدونست.. وقتی خبر داری که فلان چیز چرا فلانجور شد، که یکی حاضره ده سال زندگیشو بده اون چرائه رو بفهمه.. وقتی خبر داری یکی چه گندی زده با تو، که طرف فک میکنه تو خبر نداری و خیلی شاد و خجسته میاد شلنگتخته میندازه برات و تو توی دلت داری آباء و اجدادشو سرشماری میکنی. وقتی الخ تا فردا صبح.
بعد این وسط تو میشینی یه گوشه از دور با نیشخند "هه!" طور به بالا و پایین رفتن فلانی و بهمانی و ایکس و ایگرگ و الخ نگاه میکنی، بعد ضمن اینکه یه چیزی هی توت وود وود میکنه که کاسه کوزهشونو بریزی به هم.. یا اصن نه؛ خیلی خیرخواهانه یه دو سه تا دستکاری کوچولو بکنی محض صرفهجویی در وقت و انرژی کائنات، از اونطرف هم یه جای دلت قیلیژ ویلیژ میکنه که "اگه میدونستی ..."
از طرف سوم هم اصن کرم مریض بدذات درونات حال میکنه که بشینه همونگوشه، سیگارشو بکشه، زیر گلوی تتی رو بخارونه، نیشخند خبیثانهشو بزنه و بذاره ملت از سروکول هم بالا برن ببینه تهش چی میشه. بله. خبیث روح غازلی درم حلول-کردهای که منم.
بعد این وسط تو میشینی یه گوشه از دور با نیشخند "هه!" طور به بالا و پایین رفتن فلانی و بهمانی و ایکس و ایگرگ و الخ نگاه میکنی، بعد ضمن اینکه یه چیزی هی توت وود وود میکنه که کاسه کوزهشونو بریزی به هم.. یا اصن نه؛ خیلی خیرخواهانه یه دو سه تا دستکاری کوچولو بکنی محض صرفهجویی در وقت و انرژی کائنات، از اونطرف هم یه جای دلت قیلیژ ویلیژ میکنه که "اگه میدونستی ..."
از طرف سوم هم اصن کرم مریض بدذات درونات حال میکنه که بشینه همونگوشه، سیگارشو بکشه، زیر گلوی تتی رو بخارونه، نیشخند خبیثانهشو بزنه و بذاره ملت از سروکول هم بالا برن ببینه تهش چی میشه. بله. خبیث روح غازلی درم حلول-کردهای که منم.