زندگی من، توی بهار و تابستون، ماکزیمم می تونه قابل تحمل باشه،
توی این دو تا فصل سرد دوست داشتنی تاریک لعنتیه که می شه عملن زنده گی کرد.
به ضرس قاطع که فک کنم همینجوری می نویسن اش (و از اون کلمه هایی ئه که هیچ کسم دیکته شو درست بلد نیست ولی همه دوس دارن استفاده کنن اش!) می تونم بگم این بدترین تابستون عمرم بود و نمی تونم بگم چه قدر خوشحالم که داره تموم می شه.
از فردا زندگی بهتر می شه. مطمئنم.
توی این دو تا فصل سرد دوست داشتنی تاریک لعنتیه که می شه عملن زنده گی کرد.
به ضرس قاطع که فک کنم همینجوری می نویسن اش (و از اون کلمه هایی ئه که هیچ کسم دیکته شو درست بلد نیست ولی همه دوس دارن استفاده کنن اش!) می تونم بگم این بدترین تابستون عمرم بود و نمی تونم بگم چه قدر خوشحالم که داره تموم می شه.
از فردا زندگی بهتر می شه. مطمئنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر