شنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۷

تا کی کجا بودم/هستم/خواهم بود

1 - حدودن چهار سال پیش باید بوده‌باشد، که با جمعی از دوستانم، دختر و پسر، به دیدن تئاتری رفته‌بودیم. بعد از تئاتر برای خوردن شام به رستورانی در همان نزدیکی رفتیم. من و یکی دیگر از دخترها، طبق معمول به خاطر محدودیت‌های خانوادگی استرس تایم و دیر شدن و به موقع به خانه نرسیدن داشتیم و احیانن این استرس را با غر زدن و "زود باشیم، زودباشیم" به جمع منتقل کرده‌بودیم. دقیقن یادم نیست با چه عبارتی، ولی یادم هست یکی از پسرها با مقایسه‌ی ما با یکی دیگر از دختران جمع که خوش‌بختانه پدر و مادر روشن‌اندیش‌تری داشت و محدودیت کم‌تری؛ چیزی گفت در باب تمسخر استرس من و دخترک و این که چه‌قدر "مثبت" ایم که باید نه و ده شب خانه باشیم و دائم غر زمان بزنیم. حس بدی که آن شب از حرف پسرک گرفتم، بعد چهار سال هنوز آن‌قدر باقی‌ست که هر وقت یادی از آن جمع و آن شب بشود اشاره‌ای به‌اش بکنم و غری بزنم در باب بی‌ملاحظگی و درک نکردن‌اش.

2 - دوستی دارم که دختر گوگولی خانواده بود و برخوردار از اطمینان صددرصد پدرومادرش؛ در حدی که اجازه‌ی تنها زندگی کردن را هم داشت. بعد از شش ماه دوستی با پسری، به خاطر بو بردن خانواده از کم و کیف روابط - که قطعن از حوزه‌ی تایید خانواده خارج بود- دچار مشکلات جدی‌ای در رابطه‌اش شد. محدودیت شدیدی از طرف خانواده به‌اش اعمال شد و آزارهای جدی و جنگ اعصاب دائم به‌خاطر جو سوءظن و شک مدام خانواده به‌اش. پارتنر بسیار باشعور و فهمیده، به جای درک موقعیت دخترک و هم‌دلی و حمایت روحی؛ گفت که حوصله‌ی این جنگولک‌بازی‌ها را ندارد و دوست‌دختری می‌خواسته که "پایه" باشد و بتواند با دل راحت با او بیرون و سینما و گردش و مهمانی و مسافرت برود و دائم دغدغه‌ی خانواده نداشته‌باشد. رابطه به هم خورد و دخترک حیران مانده‌بود که من که اول دوستی‌مان چنین بودم و اعتماد خانواده‌ام را به خاطر دوستی با فلانی از دست دادم؛ درست بود که در چنین موقعیتی به جای حمایت روحی، این حرف را تحویلم بدهد؟!

3 - برای خودم بارها پیش آمده که محدودیت‌های خانوادگی، اعم از بیرون رفتن و شب جایی ماندن و دیر آمدن و مسافرت رفتن؛ باعث چالش و مشکل و جنگ اعصاب بشود. در چنین موقعیت‌هایی؛ برخورد دوستان اعم از دختر و پسر همیشه فاکتور بسیار مهم و تعیین‌کننده‌ای در وضع روحی و اعصاب و نحوه‌ي برخوردم با ماجرا بوده. حرف‌های آدم‌ها؛ برخوردهایشان، که مواظب باشند حس گناه و چیزی کم داشتن و متفاوت بودن به آدم ندهند، آدم را سرزنش نکنند به بهانه‌های مختلف که " تقصیر خودته"‌ و "خودت کوتاه می‌آی" و " جمع کن این خانواده‌ت رو" و حس تحقیر و تمسخر شدن در من ایجاد نکنند؛ حمایت‌گر بودن یا نبودن‌شان در این موقعیت‌ها، همیشه یکی از عوامل مهمی‌ست که در قضاوت، حس و رابطه‌ام نسبت به آن آدم تاثیر فراوان می‌گذارد. یکی از ویژگی‌هایی که همیشه در پارتنرهایم برایم بسیار مهم بوده؛ میزان درک‌شان از محدودیت‌های من است و نحوه‌ي برخوردشان با آن و این که چه‌قدر سعی کنند مساله را برایم آسان کنند و حمایت‌گر باشند.

در سیستم غالب بر جامعه‌ی ما، واحد اصلی خانواده‌ست. خانواده بر اعضای خود کنترل اعمال می‌کند، در بسیاری موارد تفاوت‌های زمین تا آسمانی بین فرزندان و خانواده هست که همیشه نمی‌شود در محیط خانوادگی "رو"شان کرد و سرشان جنگید و دعوا راه انداخت و حرف خود را به کرسی نشاند. با توجه به این که این کنترل اساسن بر دختران خیلی بیش‌تر اعمال می‌شود تا پسران، معتقدم مردان باید در برخورد با این مساله بسیار حساس و ملاحظه‌گر باشند. از مردی توقع ندارم درک کند این که خانواده از دخترش متوقع است فلان ساعت شب خانه باشد و تا دیر وقت بیرون نماند و تنها مسافرت نرود و غیره و غیره دقیقن چه حسی دارد، که همه می‌دانیم عمومن پسران بسیار آزادترند و به ندرت و در مقیاس خیلی کوچک‌تر این موارد را تجربه می‌کنند. ولی متوقع‌ام که درک کنند که تقصیر دختری نیست اگر متفاوت از خانواده‌اش می‌اندیشد و زندگی می‌کند ولی به دلایل مختلف نمی‌تواند لایف‌استایل‌اش را علنی کند و مجبور است زندگی زیرزمینی داشته‌باشد. متوقع‌ام درک کنند که نفس این متفاوت بوده‌گی و ریسک زندگی زیرزمینی مستلزم شهامت و شجاعت فرد است و باید به این شهامت احترام گذاشت. متوقع‌ام مردان، محدودیت‌هایی که جامعه و خانواده بر زنان اعمال می‌کنند را درک کنند و بفهمند که زندگی با این محدودیت‌ها ساده نیست و خوشایند نیست و کج‌دار و مریز از گوشه و کنارشان رد شدن؛ سخت است و انرژی‌بر و اصلن چیز قابل تمسخر و تحقیری نیست. که این سیستم زندگی که خیلی از ما به ناچار داریم، قابل احترام است و شعور سالم؛ با آن هم‌دردی و ملاحظه و هم‌دلی می‌کند. صحنه‌ی زشتی است که ببینی عضوی از جامعه که فرهنگ مردسالار به او آزادی بیش‌تر داده؛ فخر آزادی‌ش را به عضوی دیگر که همان فرهنگ او را محدود کرده بفروشد و باعث احساس ناراحتی‌ش بشود.
اگر زمانی با دوست ِ دختری بیرون بودید و به ساعت‌اش نگاه کرد و گفت که زود باید برود و دلهره و استرس داشت که مبادا دیر به خانه برسد، یا اگر پیش‌نهاد جایی رفتن را دادید و گفت که به دلیل محدودیت خانوادگی نمی‌تواند بیاید، مواظب برخوردتان و دهان‌تان باشید. کوچک‌ترین رفتاری و حرفی که بار تمسخر داشته‌باشد، یا تحقیر، یا خنده و طعنه و کنایه، حتا به شوخی، دوست‌تان را ناراحت خواهد کرد و در میزان تخمین او از شعور شما تاثیرات اساسی خواهد گذاشت.

با تشکرات ویژه از بامداد جهت انتخاب تایتل، ایشالا که کار دوکون‌تون بگیره هم!‌:ی

هیچ نظری موجود نیست: