شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۸

بیا قسمت کنیم دارک ساید هامونو

این‌جانب معتقدم که آدمی‌‌زادگان در این جهان فانی باهاس که هی همه‌چیز زندگی‌شون رو با هم شر کنند تا بلکم حالیشون بشه که همه‌ی تجربه‌های بشری مشترکه و زندگی نهایتن یه گهه و برای این و اون تفاوت آن‌چنانی نداره و خلاصتن Nothing is new under the sun. اینه که شما چپ و راست توی این وبلاگ می‌خونید که چنین شد و چنان شد و به قول مانا عبدالله بهم گفت خر و کامی جون ماچم کرد و با اقدس‌خانوم رفتیم بیرون جاتون خالی خیلی خوش گذشت و متولد شدم و کائنات به طرز غیرمنتظره‌ای قربونم رفتن و حال داد و فلان و چنان.
از اون طرف این‌جانب معتقدترم که واجب‌تر از شر کردن خوش‌بختی، شر کردن بدبختی است چرا که جامعه‌ی خاک‌برسر و سیستم گـِل‌به‌دهان دائمن هی تو آدم فرو می‌کنه که شاد باش خوششال باش خوش‌بخت باش بخند همه‌چیت سرجاش باشه ال درس و کار و زندگی لاو لایف گوگولی و قلب‌پاچون داشته‌باش آخر هفته‌ها برو خوش‌گذرونی همیشه‌ی خدا تروتمیز و خوشگل و آنجلینا جولی باش.. وگرنه یه آدم بی‌عرضه‌ای هستی که نتونستی زندگی درست درمون خوش‌بخت واس خودت درست کنی. که الان همه باید با ترحم بهت نگاه کنن لابد.
ابله‌ِ واقع‌نبین نمی‌فهمه که باباجون آدمه دیگه، امریکن دریم که نیس!! که خیلی طبیعیه یه وقت‌هایی بدبخت و دپ و شکست‌خورده و بی‌کار و زندگی و درس‌نخون و زشت و الخ باشه. بعد اینه که من معتقدم بنی‌بشر باید فرهنگ "بدون عذاب وجدان بعضن بدبخت و الخ بودگی" رو بین خودش ترویج کنه.
نکته‌ی سوم در باب بس خدعه‌آمیز بودن پدیده‌ی وبلاگ و اصولن کلمه و قابلیت همه‌چی رو از اونی که هست خوشگل‌تر نشون دادن‌شه، که در نتیجه این خطر خواننده رو تهدید می‌کنه که تصویر غیرواقعی بگیره که آدم پشت این نوشته‌ها عجب زندگی رویایی‌ای خفن مهیجی داره که من ندارم و نویسنده رو تهدید می کنه که ریا بشه و تصویر دروغی از خودش ارائه بده بدون این که بخواد.
حالا من همه‌ی اینا رو گفتم که بگم یادتونه پارسال تو این پست اشاره کردم که "کنکور ارشدی که فقط سی صفحه از منابع‌ش رو خوندی"، گفتم در راستای جشن‌گیری و خودتشویق‌کنی و ضمنن خود-وبلاگ ریا نشوی، بیام اعلام کنم که یه وخ فک نکنین آدم پشت این نوشته‌ها یه دختر گوگولی مگولی در و داف خوش‌گذرون خوش‌حال زندگی رویایی همیشه خوشگل آخرهفته‌ها به الواطی‌گذرون‌ئه، نه خیر. آدمه دیگه، یه وقت‌هام می‌شه که یه آخر هفته دو روز تمام با فریانه می‌گیره می‌چپه تو خونه‌ي حتا خالی به درس خوندن، با اتاق به‌هم‌ریخته و پر لیوان و بشقاب و بالش و ورق و کتاب و سیم، با قیافه داغون بی‌آرایش سبیل به‌قاعده گربه ابرو به‌قاعده امام راحل (آقای پدربز گریه نکن قول می‌دم تا فردا صبح حل کنم این مسائل رو!) ولی در عوضش موفق می‌شه بالاخره بعد یک سال اون کتابه که فقط سی صفحه‌شو خونده‌بود، تموم کنه!
هیپ هیپ هورای حضار لطفن.

هیچ نظری موجود نیست: