خیلی وقت است که میخواهم مختصری بنویسم در باب "دفرمه کردن بدن زن در طول تاریخ" که از آندسته موضوعاتیست که بهش علاقهمند شدهام اما اطلاعاتم در موردش بهقدر کافی نیست. این پست صرفن نظرات خام خودم است در اینمورد، به همراه درخواست رفرنس از آنها که بیشتر میدانند و احیانن نظرات مرتبط در این مورد.
دفرمه کردن بدن زن، اساسن علیرغم هولناک بودن مفهومش به زبان امروز؛ چیز بسیار رایج و جاریای در طول تاریخ بودهاست. میدانیم که در چین، قرنها پای دختران را از کودکی میبستند تا کوچک و ظریف بماند، ولو به قیمت استخوانهای شکسته و خمیده و دردناک برای کودک و بعدها زن بیچاره. در نقاط پراکندهای در تمام دنیا، اندام جنسی زن را مثله کردهاند و میکنند (آمار فعلی میگوید روزی شش هزار و سالی دو میلیون دختر در جهان مثله میشوند) خیلی ساده و علنی، بخش مهمی از بدنش را شکنجهوار میبرند تا به چشم مردان زشت و کثیف نیاید و مردان مطمئن باشند که دختر باکره میگیرند. در بعضی کشورهای افریقایی سینهی دختران نوجوان را با سنگ و اتوی داغ اتو میکنند تا رشد نکند و بهچشم نیاید؛ و دختر از توجه و تجاوز احتمالی مصون بماند.
من فکر میکنم پشت این هجوم تاریخی مردسالاری به بدن زن، غیر از تمایل خودخواهانهش به تغییر آن به شکل مطلوب، تلاشی جدی برای ناتوانسازی جسمی زن، به ویژه و عمدتن از نظر جنسی نهفتهاست. پاهای زن را میبندند و اندام جنسی او را مثله میکنند و بدنش را داغ و اتو؛ تا -از ضعف و وابستگی توانایی حرکت بیش از حد لزوم نداشتهباشد، -میل جنسیاش در نتیجهی محرومیت از لذت، سرکوب و فروخورده شود و نجیب بماند، - یکی از مشخصه های بارز ظاهری زنانگی را از دست بدهد: اولن ابژهی جنسی شود و بماند، دومن نامرئی شود و از نظر "غریبه" مصون.
پشت این برخورد سرکوبگرانه به عقیدهی من دو عامل میتواند وجود داشتهباشد: ناچاری، و ترس. اولن، مالکیتطلبی برآمده از خودخواهی مردسالارانه، هر اقدامی را به منظور اختصاصیکردن زن توجیه میکند. مرد نوعی در این مالکیتطلبی با همجنسانش شریک و رقیب است، و سعی میکند در حدود میزان تواناییش یکی از این دو طرف (زن -ملک شخصی- و مرد رقیب) را، ناتوان کند تا خیالش از بابت تجاوز به قلمروش راحت باشد: اگر پادشاه باشد و زورش برسد، مردانی را که در خدمت حرمسرایش هستند خواجه میکند، و اگر نه، به همان طرف که زورش میرسد زور میرساند و زن را به شیوههای مختلف سرکوب میکند. میخواهم بگویم هر یک از مردان جامعهای که به مثلهکردن زن باور دارد، شاید اگر میتوانست، آلت جنسی بقیهی مردان را میبرید. اما چون نمیتواند، اندام جنسی زن را میبرد تا یکی از شرکای جرم احتمالی را از بین بردهباشد.
عامل دوم، شاید ترس مرد از میل جنسی آزاد و محدود نشدهی زن باشد. به روشهایی غیر از اینها هم در طول تاریخ میل جنسی زنانه به طور سیستماتیک تقبیح و سرکوب و تحدید میشدهاست. مثلن استفاده از کمربندهای عفت در قرون وسطا، حدود همان زمانی که اعتقاد بر این بود که در درون زن هیولایی نهفتهاست که اگر - با لذت بردن از رابطهی جنسی- بیدار شود، همه چیز را نابود خواهد کرد. میل جنسی زن همواره زشت و قبیح قلمداد میشد و عفتسوز و خانمانبرانداز، همه برای اینکه نهفته و لگامخورده نگهش دارند. دلیل چنین ترس عظیمی شاید این باشد که مردان ناخودآگاه هراس دارند که اگر میل جنسی زن به همان میزان که هست بروز یابد، از ارضای آن ناتوان باشند. قبلن در پست وقتی از سکس میشنویم.. هم گفتهبودم که معتقدم مردان میترسند از زبان زنان از سکس بشنوند، مبادا آن چه میخواهند و فکر میکنند نباشد.
با فریانه که در اینمورد حرف میزدم منتج شدیم که احتمالن در دورهی فعلی، این پدیدهی دفرمه کردن بدن زن به شکل کم-محسوستری، در قالب فشار اجتماعی و بیشتر به هدف منطبق کردن زن با الگوی ایدهآل رویایی مرد و "جذاب" تر شدنش ظهور پیدا میکند. انگار بشود گفت که مرد نوعی امروز وسواس مالکیتش کاهش یافته و در عوض ایدهآلیستتر شدهاست، ترجیح میدهد به مرزهای قلمروی تسخیریش فکر نکند و در عوض در زمان موجود، بهترین حالت ممکن را تجربه کند. شاید بتوان این عملهای فلهای زیبایی را با ارفاق، شکلی از این تغییر فرم در نظر گرفت. این گروهگروهی که صورت و بدنشان را به دست جراح میسپارند بدون اینکه حقیقتن از آن ناراضی باشند بلکه فشار ناخودآگاه جمعی به این "اصلاح" مجبورشان میکند تا زیبا و خواستنی ارزیابیشان کند.
با وسواس من در مورد نوشتن موضوعات این چنینی -حساس و نیمه علمی- بعضیها آشنایند، و خودم هم حاضرم برایتان قسم بخورم که مثالها و فکتهایی که در این خطوط آوردهام همه منبع دارند، ولی در این نیمهشب نیمهمستی؛ دیگر ذکر منبع را بر من ببخشایید. از هر گونه نظر و معرفی رفرنس در این مورد عمیقن استقبال میکنم.
* اینهمه فیلم و کتاب دریوری خمیازهبرانگیز معرفی میکنید، یکیتان نمیگوید برو Crash را ببین. بهخدا همه آدمهایی هستید پسیو ریسیست (اصطلاح اختراع کرده و از کردهی خود شادانیم) و من از همهتان شرمسارم. لابد یادتان هم اصلن نیست که فردوسی خودمان در داستان سیاوشش چه کرده و به چه عمقی باید که هی رفت و خواند و خوشحال بود. هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش الخ. بلی. به امید آن روز.
دفرمه کردن بدن زن، اساسن علیرغم هولناک بودن مفهومش به زبان امروز؛ چیز بسیار رایج و جاریای در طول تاریخ بودهاست. میدانیم که در چین، قرنها پای دختران را از کودکی میبستند تا کوچک و ظریف بماند، ولو به قیمت استخوانهای شکسته و خمیده و دردناک برای کودک و بعدها زن بیچاره. در نقاط پراکندهای در تمام دنیا، اندام جنسی زن را مثله کردهاند و میکنند (آمار فعلی میگوید روزی شش هزار و سالی دو میلیون دختر در جهان مثله میشوند) خیلی ساده و علنی، بخش مهمی از بدنش را شکنجهوار میبرند تا به چشم مردان زشت و کثیف نیاید و مردان مطمئن باشند که دختر باکره میگیرند. در بعضی کشورهای افریقایی سینهی دختران نوجوان را با سنگ و اتوی داغ اتو میکنند تا رشد نکند و بهچشم نیاید؛ و دختر از توجه و تجاوز احتمالی مصون بماند.
من فکر میکنم پشت این هجوم تاریخی مردسالاری به بدن زن، غیر از تمایل خودخواهانهش به تغییر آن به شکل مطلوب، تلاشی جدی برای ناتوانسازی جسمی زن، به ویژه و عمدتن از نظر جنسی نهفتهاست. پاهای زن را میبندند و اندام جنسی او را مثله میکنند و بدنش را داغ و اتو؛ تا -از ضعف و وابستگی توانایی حرکت بیش از حد لزوم نداشتهباشد، -میل جنسیاش در نتیجهی محرومیت از لذت، سرکوب و فروخورده شود و نجیب بماند، - یکی از مشخصه های بارز ظاهری زنانگی را از دست بدهد: اولن ابژهی جنسی شود و بماند، دومن نامرئی شود و از نظر "غریبه" مصون.
پشت این برخورد سرکوبگرانه به عقیدهی من دو عامل میتواند وجود داشتهباشد: ناچاری، و ترس. اولن، مالکیتطلبی برآمده از خودخواهی مردسالارانه، هر اقدامی را به منظور اختصاصیکردن زن توجیه میکند. مرد نوعی در این مالکیتطلبی با همجنسانش شریک و رقیب است، و سعی میکند در حدود میزان تواناییش یکی از این دو طرف (زن -ملک شخصی- و مرد رقیب) را، ناتوان کند تا خیالش از بابت تجاوز به قلمروش راحت باشد: اگر پادشاه باشد و زورش برسد، مردانی را که در خدمت حرمسرایش هستند خواجه میکند، و اگر نه، به همان طرف که زورش میرسد زور میرساند و زن را به شیوههای مختلف سرکوب میکند. میخواهم بگویم هر یک از مردان جامعهای که به مثلهکردن زن باور دارد، شاید اگر میتوانست، آلت جنسی بقیهی مردان را میبرید. اما چون نمیتواند، اندام جنسی زن را میبرد تا یکی از شرکای جرم احتمالی را از بین بردهباشد.
عامل دوم، شاید ترس مرد از میل جنسی آزاد و محدود نشدهی زن باشد. به روشهایی غیر از اینها هم در طول تاریخ میل جنسی زنانه به طور سیستماتیک تقبیح و سرکوب و تحدید میشدهاست. مثلن استفاده از کمربندهای عفت در قرون وسطا، حدود همان زمانی که اعتقاد بر این بود که در درون زن هیولایی نهفتهاست که اگر - با لذت بردن از رابطهی جنسی- بیدار شود، همه چیز را نابود خواهد کرد. میل جنسی زن همواره زشت و قبیح قلمداد میشد و عفتسوز و خانمانبرانداز، همه برای اینکه نهفته و لگامخورده نگهش دارند. دلیل چنین ترس عظیمی شاید این باشد که مردان ناخودآگاه هراس دارند که اگر میل جنسی زن به همان میزان که هست بروز یابد، از ارضای آن ناتوان باشند. قبلن در پست وقتی از سکس میشنویم.. هم گفتهبودم که معتقدم مردان میترسند از زبان زنان از سکس بشنوند، مبادا آن چه میخواهند و فکر میکنند نباشد.
با فریانه که در اینمورد حرف میزدم منتج شدیم که احتمالن در دورهی فعلی، این پدیدهی دفرمه کردن بدن زن به شکل کم-محسوستری، در قالب فشار اجتماعی و بیشتر به هدف منطبق کردن زن با الگوی ایدهآل رویایی مرد و "جذاب" تر شدنش ظهور پیدا میکند. انگار بشود گفت که مرد نوعی امروز وسواس مالکیتش کاهش یافته و در عوض ایدهآلیستتر شدهاست، ترجیح میدهد به مرزهای قلمروی تسخیریش فکر نکند و در عوض در زمان موجود، بهترین حالت ممکن را تجربه کند. شاید بتوان این عملهای فلهای زیبایی را با ارفاق، شکلی از این تغییر فرم در نظر گرفت. این گروهگروهی که صورت و بدنشان را به دست جراح میسپارند بدون اینکه حقیقتن از آن ناراضی باشند بلکه فشار ناخودآگاه جمعی به این "اصلاح" مجبورشان میکند تا زیبا و خواستنی ارزیابیشان کند.
با وسواس من در مورد نوشتن موضوعات این چنینی -حساس و نیمه علمی- بعضیها آشنایند، و خودم هم حاضرم برایتان قسم بخورم که مثالها و فکتهایی که در این خطوط آوردهام همه منبع دارند، ولی در این نیمهشب نیمهمستی؛ دیگر ذکر منبع را بر من ببخشایید. از هر گونه نظر و معرفی رفرنس در این مورد عمیقن استقبال میکنم.
* اینهمه فیلم و کتاب دریوری خمیازهبرانگیز معرفی میکنید، یکیتان نمیگوید برو Crash را ببین. بهخدا همه آدمهایی هستید پسیو ریسیست (اصطلاح اختراع کرده و از کردهی خود شادانیم) و من از همهتان شرمسارم. لابد یادتان هم اصلن نیست که فردوسی خودمان در داستان سیاوشش چه کرده و به چه عمقی باید که هی رفت و خواند و خوشحال بود. هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش الخ. بلی. به امید آن روز.
برچسبها: تحلیلیات, ناطق جرعه ای آب نوشید و افزود

