‏نمایش پست‌ها با برچسب جیگرتو خام خام بخورم یا بپزمش اول. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جیگرتو خام خام بخورم یا بپزمش اول. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۹

Boy that is some pretty good LD that we do

خسته و حوصله م سر رفته و خونه توسط آقای نقاش به گند کشیده شده ام. می خواد برام اپیزود جدید د گود وایف بفرسته. تازه جاروبرقی کشیدنو تموم کردم که اقلن بشه تو خونه راه رفت و فرش ها رو برگردوندم سرجاشون که آقای پیک زنگ می زنه.
پاکت یه کم سنگین تر از فلش مموری ئه. بازش می کنم، یه دونه بیسکوییت می افته بیرون. یه تی بگ، دو تا فلش، یه نوت.
"این عصرونه می باشد. ساقه طلایی نداشتم اما این بیسکوییت بهتره و خارجیه و آمریکاییه"

احساس می کنم ده دوازده تا دندون دیگه لازم دارم برای این که نیشم به اندازه کافی باز بشه.

پنجشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۹

توی این یک سال، یک سال و نیم اخیر آدم های زیادی از زندگیم رفتن بیرون. آدم های زیادتری رو خودم انداختم بیرون. زندگیم و محدوده هام و محیط شخصیم از اتوبانی که هر کسی می تونست چراغ بزنه بیاد توش ول بچرخه شد از این کوچه ها که سرشون زنجیر داره و باید تا شناسنامه مادرتم نشون بدی و گرو بذاری بری توش. قضاوتی ندارم، اون موقع اون طوری دوست داشتم زندگی کنم و الان این جوری.
الان این طوری شده که تک تک آدم هایی که تو زندگیمن، حالا در هر حدی، داستان پشت این بودنشون هست. دلیل دارم واسه بودنشون. می خوام که باشن. هزار جور بالا پایین کردم و نتیجه گرفتم که دوست دارم این آدمه رو نگه دارم برای خودم. که تک تک دوستام و رابطه هام فیلتر شدن و فقط اون هایی موندن که برام ارزشش رو داشتن که بمونن.
یکی از اون آدم ها، یکی از اون دسته ای که دوست دارم همیشه باشی، که هزار و یک دلیل دارم واسه خواستنت و نگه داشتنت نزدیک خودم؛ گیرم که از دور و گاه گاهی و یواش و غیرمحسوس، تویی.
تولدت مبارک خر خبیث عزیز من.

* بعد از سالیان دراز دوری از زندگی مجازی، پست تولدی نوشتیم و نوستالژیکیم!

یکشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۸

جمعه، آبان ۱۵، ۱۳۸۸

مادر می شویم

حیح. الاغ الان نشسته روی پای من داره سعی می کنه پاهاشو لیس بزنه تمیز کنه. بعد خب کوچولوئه، نمی تونه تعادلشو حفظ کنه، کله پا می شه به پشت می افته روی صندلی وسط پاهام. بعد همون جا با دو تا پنجه به زور یه انگشت منو پیدا می کنه و گیر می ندازه که لیس بزنه و از خوشی هی قل می خوره.



اسمش فرانچسکو تتی ئه D:

چهارشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۸

غازلی

گرد جهان گردیده ام؛ خوبان عالم دیده ام؛ لطف همه سنجیده ام؛
اما تو چیز دیگری.

تولدت مبارک دختر. بودن ت تو این دنیا آدم رو به نوع بشر امیدوار می کنه، ولو که بدونه تو یه دونه ای و نظیر نداری و کسی نمی تونه مث تو باشه هیچ وقت.
دوست دارمت.
ال.

شنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۸

هوم. بذار عوض تبریک‌های کلیشه‌ای؛ یه چیزی به‌ات بگم که ندونی‌ش.
اون ای‌میل عصبانیه یادته که زده‌بودی به سه‌تایی‌مون، همون موقعی که قاطی کرده‌بودی و مثل همیشه‌ت که قاطی می‌کنی - اینو الان فهمیده‌م بعد یک سال و نیم- یه سری کارهای خشونت‌آمیز می‌کنی که بعدن پشیمون می‌شی و آدم اون لحظه کلن نباید چیزی ازت به دل بگیره، می‌گفتم، قاطی کرده‌بودی و سه‌تایی‌مون رو ایمیلن جر داده‌بودی و اینا، سر ماجرای لو ........و اینا به پیرمرد من وسط گیجی این‌که این‌جا کجاست و چه‌خبره و کی‌به‌کیه و اینا چی‌ می‌گن؛ هی اون جاهایی رو که توش توضیح داده‌بودی که از این چیزات فقط ماها خبر داشتیم که دوستای نزدیکتیم، می‌خوندم و ذوق و تعجب می‌کردم که هــــــی، الان یعنی که من دوستشم.
گفته‌بودم بهت؛ تو واسه من مث یه چیز گرون‌قیمت خوشگل براق شکستنی می‌مونی. باید با احتیاط بهت نزدیک شد؛ نباید زیاد بهت دست زد، نمی‌شه خیلی دوروبرت پلکید، باید آروم و آسه آسه یه جوری که آرامش و خط و خطوطت به هم نخوره نشست بغلت و تحسین ات کرد.
دوست دارمت دختره.
تولدت مبارک

یکشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۷

تو
تویی که لازم نیست هیچ کاری بکنی
که اون قدر نازنینی که فقط بودنت و سکوتت و لبخندت دنیا رو تبدیل به جای بهتر، خیلی بهتری می کنه
که بی نظیری و من رسمن عاشقتم و اون قدر دوستت دارم که نمی دونم چی کارت باید بکنم
تو که یه دونه ای
تولدت مبارک
با یه عالم ماچ و بغل و حتا بغل چرخونک-دار و چایی و سیگار و فرندز لابد.



بعدم که من هنوز خودم نفهمیدم چرا این، ولی مطمئنم تو می فهمی
خب؟

JUJ

یه دوستی یه بار در مورد نازلی گفت، از اون دخترهاییه که پتانسیل شو داره عاشقش بشی
خوب من بدین وسیله حرف دوستمون رو تصحیح می کنم
نازلی بدون هیچ شکی، از اون دخترهاییه که هیچ چاره ای نداری جز این که عاشقش بشی
مجبوری می فهمی مجبوری!!
:*

* پس فرستاد!!