‏نمایش پست‌ها با برچسب My Ellz. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب My Ellz. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۸۸

She's a friend for all seasons

نه که بخواهم انکار کنم نازنینی خیلی آدم‌های زندگی‌م را، ولی وسط این باد تند بی‌اعتمادی و خنجرهای بی‌هوا از پشت و پهلو بهت خورنده و آدم‌هایی که سبزی ایندیکیترهای دوستی‌شان یواش یواش می‌کشد به نارنجی و زرد و قرمز و خالی اصلن، تو ماندی. تو ماندی دخترک نیم‌وجبی پرسروصدای چشم‌گربه‌ای. تو ماندی که من هنوز اقلن یک نفر را بتوانم بشمرم که چشم‌هام را بتوانم ببندم و تکیه کنم بهش و مطمئن باشم ولم نمی‌کند توی چاله‌ای چیزی. تو ماندی که کانسپت - سلام تعادل مفروض اجتماعی- دوستی هرقدر هم که توی ذهنم به لجن بکشد هنوز تو یکی را بتوانم علم کنم که "رفیق" ای و داری‌ام و هستی و حداقل دانسته آزارم نمی‌دهی هیچ‌وقت. تو ماندی که وقتی می‌خواهمت بیایی و موهای آبی‌ت را روی آبی-تر روتختی‌م افشان کنی که من توی دست‌هایت آخرین گریه‌هایم را بکنم و بعدش سه دور بچرخانمت که عکس موهات را بگیرم و بیایم پای مانیتور و پست عاشقانه برایت بنویسم و چه فایده که تو تنها کسی هستی که نمی‌خوانی این‌ خراب‌شده را،و با آن چشم‌های وحشیت هی نگاهم کنی و خط های نوت‌پد را بشماری و بگویی " این قدر عاشقمی؟! خب بسه دیگه عوض نوشتن بیا عاشق خودم باش!"


تو ماندی که رفیق‌ای دخترک موآبی من. تو ماندی. تو می‌مانی.

چهارشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۷

تو هنوز حتا فرودگاه نرفتی و هنوز یه روز که هیچی، یه ساعت هم از این هشت روز ناقابل نبودنت نگذشته که من یه عالمه حرف نوک زبونمه که هی می خوام زنگ بزنم بهت بگم بعد یادم می آد که لابد گرم وسیله جمع کردنی و وقت نداری
بعد هی حرف های نوک زبونم بی قراری می کنن و هی سر گلوم باد می کنه که یکی رو پیدا کنم اینا رو شر کنم باهاش، ولی هیش کی مث تو نمی شه که آخه
بعد فک می کنم که خدا به داد این روزهایی که نیستی برسه با این حساب!
بعد به این فک می کنم که زندگی م چه قدر محورش تویی، چه قدر محورش آدم های دوروبرمن، چه قدر اصن تمام زندگی من روی آدم ها و روابطم با آدم ها می چرخه، چه قدر آدم ها می تونن خوشحالم کنن یا از اوج پرتم کنن پایین، چه قدر همیشه تاپ ترین اولویت هام بین کار و درس و زندگی و خلاصه همه چی، آدم ها و دوستام بودن. که همیشه اگه عین سیمز ایندیکیتر روابط انسانی م سبز باشه، حالم خوبه و اگه از سبز بیفته پایین حالم بد میشه، مستقل از این که بقیه فاکتورها چی بگن
الی می گه هر آدمی باید یه غار تنهایی داشته باشه که وقتی از همه ی دنیا خسته شد بتونه بره اون تو ولو شه و خودشو پهن کنه و آروم بگیره. دستشو می گیرم و بهش می گم خره خب غار تنهایی منم تویی دیگه. می خنده، دست میندازه دور شونه هام، بعد یهو جدی می شه. می گه سعی کن غار تنهاییت آدم نباشه. رو آدم ها نباید زیاد سرمایه گذاری کرد. غیرقابل پیش بینی ان، بی ثباتن، هزار تا متغیر دارن، رابطه باهاشون پر ریسکه، بعد تازه در بهترین حالتش، اگه ولت نکنن و نرن و عوض نشن و دلشونو نزنی و هزار تا چیز دیگه، در بهترین حالت، آدما می تونن هر لحظه بیفتن و بمیرن و تمام زندگی ای که تو روشون گذاشتی هم، باهاشون بره ...

چهارشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۷

لیبل: مای الز

الز می گه: باور کن من یکی که ببینم یه نفری وفاداره و خیانت نکرده به پارتنرش، می گم ببین پارتنره چه قد خفن بوده. بعدم، اونی که خیانت می کنه نمی شه به اش گفت جند.ه. چون پیش فرض خیانت تعهده، جند.ه که اصن تعهد نداره خب.
به امید روزی که هر آدمی یک دونه الز داشته باشد. حق الز داشتن، حقوق بشر است.