شنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۳

پس اين اديتور لامپ که مي‌گفتن اينه .
بدم نيس .



در مورد پست قبل ، تقريبا همه منظورمو اشتباه فهميده بودن . من کاملا مي فهمم که اعتماد کردن در اين مورد به يه وبلاگ و ايميل غيرممکنه . در وهله ي اول هم فقط يه ايميل يا ياهو آي دي از شخصي که شرايط مورد نظر رو داره خواستم که بعد از صحبتهاي آنلاين ، شماره ماس اون آقا رو بهش بدم و اون در صورت تمايل باهاش تماس بگيره و اگه اعتمادش جلب شد همکاري کنه . حالا که موضوع خود به خود منتفي شد به دليل پيدا نشدن موردي ... به هر حال از توصيه هاتون خيلي ممنون .



من ديگه بهش نگفتم دختري که در آن واحد به دو سه نفر چراغ سبز مي‌ده ، در حالي که نهايتا قصد رفاقت با هيچ کدومو هم نداره ، آدم مسئله داريه.
هر راست که نشايد گفت.
راستشو بخواي، حوصله دوباره به‌ هم ريختن روابط حسنه رو هم نداشتم.



The Hustler از اون فیلمهاییه که صفت آبگوشتي کاملا برازنده شه (جدا از پل نيومن:x:x:x:x و Piper Laurie اش البته ) ولی پس چرا این قدر منو گرفته ؟!
تو خیابون هر کیو می بینم دلم می خواد وایسم و بهش بگم گوش کن،منم یه دوست دارم ...



مکالمه آخر شب من با گاوم :
بیا گاوی جونم >:D< هیشکي من و تو رو دوست نداره .... عیب نداره در عوض خودمون همدیگه رو دوست داریم :* بیا پیش من لالا کن ...



آخ که چقدر آدم بايد احمق باشه که بعد از يک ماه که مي خواد دوس پسرشو ببينه، روزي قرار بذاره که پريوده . که در نتيجه مثل سگ به بنده خدا بپره .
من نيستما . دوستم کرده اين کارو .



اين کنار نوشته : قابلیت عوض کردن ی به ي و بالعکس اضافه شد. (توضیح: با این قابلیت جدید می توانید تمام حروف «ی» در متنتان را یکجا به «ي» و یا بالعکس عوض کنید. ( برای این کار به صفحه تنظیمات (settings) مراجعه کنید.)
مگه ی با ي چه فرقي داره که آدم با اين‌همه زحمت عوضش کنه ؟!
البته من از ي بيشتر خوشم مياد . خوشگلتره .



هوم ..
اااااااااااااه
يه چيزي مي خواستم اينجا بنويسم ، تل زنگ زد يادم رفت .
يادم مياد حالا .



يکي از کسايي که وبلاگشو نمي‌خونم احساس مي‌کنم يه چيزي کم دارم ، پرگلکه .
به شدت دوس دارم اين موجود رو .



مثل اين که برچسب خوارکسه فقط به من نمي‌چسبه ، به خيلياي ديگه م مي‌چسبه .
حتي بيشتر از من .



تکيه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد ...



ديدي يه سري چيزايي که از بعضي آدما مي‌بيني و ناراحتت مي‌کنن اون قدر مسخره ن که خجالت مي‌کشي به طرف بگي که اين کارو نبايد بکنه و اون کارو بايد بکنه ؟



هـــــــــــــــــي يادم اومد چي مي‌خواستم بگم ،
مي‌خواستم بگم که با تجاوز خيلي بيشتر از عشقبازي حال مي‌کنم
مخصوصا اگه به تخت هم بسته بشم !
البته نه  طرف حيوون باشه ها. تجاوز هم آداب و رسومي داره. بايد جنتلمنانه انجام بشه ! و يکمم وحشي‌بازي قاطيش باشه تا حال بده .



جون من کامنت ندين که بيا بهت تجاوز کنيما .



دوس دارم اين اديتور لامپو .



دوست داشتن بعضي آدما مثل دوست داشتن حيووناي اهلي مي‌مونه . مثلا هاپو .
به همون آرومي، بي‌صدايي، بي‌توقعي
به همون صداقت و صميميت و پاکي
به همون عمق و پايداري ...
به قول اين خانومه dog love !!
برنخوره ، خيلي بايد افتخار کنين اگه بهتون بگم که حس مي‌کنم اين جوري دوسم دارين.
فقطم يه نفره ...



يه چس بچه اومده مي‌گه : من مطمئنم تو آخرش خوشبخت نمي‌شي .
به جون خودم يا منو از سر راه برداشتن ، يا اين خواهرامو .



دوست داشتن کسي که مي‌دوني پاش بيفته ، به خاطر خودش به مردن توئم حاضره رضايت بده هم حس جالبي داره.



تولد وبلاگ تو و تو هم مبارک .
به منم هيچ ربطي نداره که چه جوري با هم کنار مياين ، ولي يا جدا يا با هم يه شيريني گنده به من يکي بايد بدين .
حرفم نباشه .



دوستي بين دو نفر ، تا وقتي ادامه پيدا مي کنه که عشقي به وجود نيومده باشه . با شروع عشق ، دوستي هم تموم مي‌شه .
خـــــــــــــــاک بر سرتون که نمي‌فهمين ارزش دوستي چقـــــــدر بيشتر از عشقه .



کسي دو کلمه ايتاليايي بلده که به من بگه اين آهنگه که يه هفته س مدام گوشش مي‌کنم ، اصولا درباره چيه ؟
مم .. اون دوس پسر دوستم که بهش گفتم جاکش هست البته ، ولي ترجيح مي‌دم از اون کمک نخوام ..!



بي‌خيال حالا بابا ... کي به کيه ؟ برو تو نخ آهنگ ...
nella vita rischiando tutta me
e ho diviso questo viaggio con te
io con te
ho imparato il mio coraggio…
mi risveglio in questa casa mia
penso a quando te ne andavi via
e anche adesso cosa non farei
per ridarci il tempo perso ormai
...

 

شب بخیر .

پنجشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۳

 F1

من احتياج به يه کمکي دارم که احتمالا از دست هيچ کدومتونم بر نمي‌آد ولي خب ، گفتنش ضرري نداره.

معلم زبان من ، داره يه تحقيقي انجام مي‌ده درباره homosexual ها در ايران . قسمتهاي آماري‌ش تموم شده و الان داره روي مصاحبه با افراد هم‌جنس گرا و بررسي موضوع از ديدگاه خودشون کار مي‌کنه . حدودا احتياج به کمک ۱۵ الي ۲۰ نفر هم‌جنس گرا داره ، که بتونه باهاشون رو در رو صحبت کنه و نظر خود اونها رو درباره گرايششون و اين که چه‌طوري متوجه شدند که به جنس مخالف تمايلي ندارند و از چه زماني به طرف هم‌جنس خودشون کشيده شدند و مشکلاتشون و ... خلاصه اين مسائل بدونه . خب مسلمه که اين کار خيلي سختيه . هيچ کس حتي اگر هم بدونه که همچين تحقيقي داره انجام مي‌شه نمي‌ره تو روي طرف بگه من مي‌تونم کمکت کنم بيا با من درباره هم‌جنس گرا بودنم مصاحبه کن ! من فکر کردم که چون توي دنياي مجازي اصولا همه چي بي پرده تر و صريحتره شايد بتونم اين جا يه کمکي بهش بکنم چون اين تحقيق و موضوعش واقعا برام جالبه و خيلي دوست دارم کامل و جامع انجام بشه .

شما ، اگه کسي رو با اين شرايط که گفتم ( که به اين کار تمايل داشته باشه و بتونه چندين جلسه face to face و به طور کاملا رک و بي پرده و بي رودروايسي با اين آقا صحبت کنه و خيلي خيلي بهتره اگه با پارتنرش باشه) مي‌شناسيد ، يا خودتون واجد شرايط (!‌) هستيد که چه بهتر، خيلي منو ممنون مي‌کنيد اگه يه خبري بهم بديد . من يا مستقيم باهاش صحبت مي کنم يا اين که تماسش رو با اون آقا برقرار مي‌کنم و خيلي خيلي ممنون کمك تون خواهيم شد .

آهان ، يه توضيح ديگه . اين آقايي که مي‌گم ، فرد فوق‌العاده باشخصيت و فهميده ايه . تحصيلات بالايي داره در چند رشته و از لحاظ ادب اجتماعي و حسن معاشرت من کسي رو تا حالا مثل ايشون نديدم . آدم واقعا از بحث کردن باهاش لذت مي‌بره . منظورم اينه که کسي در صحبت با ايشون مشکلي نخواهد داشت از لحاظ رودروايسي و عدم اطمينان بهش و ... چون آدم خيلي قابل اطميناني هم هست و خيلي علاقه داره که ضمن مصاحبه و تحقيقش رابطه دوستانه اي هم با افراد برقرار کنه و هر کمک رواني و روحي که مي‌تونه بهشون بکنه، کما اينکه الان با دو نفري که تا حالا خودش براي اين موضوع پيدا کرده رابطه خيلي صميمانه اي داره و درباره همه مسائلي که مشکل دارن حتي مسائل جنسي بين خودشون بهشون راه حل ارائه مي‌ده و اين کار براي خود افرادي که باهاشون مصاحبه مي‌شه هم بي فايده نخواهد بود .
 ديگه... همه چي رو گفتم . منتظرم ببينم کمکي از دست کسي برمياد يا نه .

چهارشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۳

من مي‌ترسم . مي‌ترسم مانتوي روشن بپوشم . خواهرم مي‌گفت دختره حتي مانتوشم مشکي بود وساده ي ساده بود ولي به خاطر لاکش گرفتن بردنش.

من مي‌ترسم برم دوست جونمو ببينم . بعد از دو سه هفته که کلي دلم براش تنگ شده . اون دوستمون که دوره سربازيشو الان توي نيروي انتظامي داره مي‌گذرونه‌ مي‌گفت دختر پسرايي رو که با هم مي‌گيرن شب نگه مي‌دارن تا صبح دادگاهي بشن.
دوست جونمم مي‌ترسه . اون قدر که يه جوري با من حرف مي‌زنه که من اصلا و اصولا پشيمون مي‌شم از اين که بخوام برم و ببينمش حتي اگه اوضاع اين جوري نباشه .يه جوري که حس‌ آويزون بودن بهم دست مي‌ده و من از اين حس متنفرم .

من مي‌ترسم . من از پارسال تا حالا منتظر تابستون بودم تا مانتوي صورتي که دوست دارم رنگشو بپوشم و حالا ، يه عده وحشي اون بيرون منتظرن تا منو به خاطر رنگ لباسم يا آرايشم يا کوفت و زهرمارم بگيرن و بزنن و ببرن .

من مي‌ترسم چون مي دونم که نمي‌تونم جلوي خودمو بگيرم و اگه اين چيزايي که شنيدم رو ببينم ، چه با خودم چه کس ديگه اي ، سر و صدا راه ميندازم و داد مي‌زنم و مقاومت مي‌کنم و ساده ترين حقوقم رو که انتخاب رنگ و نوع پوششم باشه طلب مي‌کنم و خودمو ميندازم تو دردسر و کار دست خودم مي‌دم .

من مي‌ترسم از جامعه اي که توش اگه دهنمو براي خواستن حقم باز کنم بابامو درميارن .

مسخره‌س ولي من حتي براي کلاس زبانمم مي‌ترسم از خونه برم بيرون . من از فضاي بيرون چارديواري امن خونه‌م مي‌ترسم . من مي‌ترسم پامو بذارم بيرون و اون عده وحشي بريزن سرم . من دلم مي‌خواد بشينم تو خونه و به قول دوست جونم مانتو صورتيمم بپوشم و راه برم که عقده‌اي نشم . من از جامعه اي که توش حق انتخاب رنگ لباسم و ديدن دوستم و يه کم دستکاري براي زيباتر کردن صورتمو ندارم مي‌ترسم . من از اون آدمايي که شنيدم دختره نمي خواست باهاشون بره و موهاشو کشيدن به زور کتك بردنش مي‌ترسم . من اون‌قدر مي‌ترسم که دلم نمي‌خواد برم ميدترم زبانمو بدم و فقط مي‌خوام تو خونه‌م بمونم‌ و حداقل يه اپسيلن احساس امنيت کنم و نترسم که کسي بهم فحش بده و توهين کنه و کتکم بزنه و به خاطر يه رنگ روشن و يه کم آرايش يا شال سر کردن منو ببره جايي که نمي دونم کجاست . من مي‌ترسم روزي بياد که توي خونه م هم اين اپسيلن امنيت رو حس نکنم ...

* امیدوارم که همتون اون قدر منوبشناسید و درکتون در اون حد باشه که الان نیاین بگین پس این زرا چی بود این پایین زدی که آزادی و مسائل مهمتر و این حرفا ... درد الانمم مانتو رنگی نپوشیدن نیست . عدم امنیته ...

سه‌شنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۳

Revolution

يادمه پنج شش سال پيش، يکي از دوستاي خواهرم که خيلي خفن بود و هميشه ي خدا اصرار داشت يه جوري لباس بپوشه که همه با انگشت نشونش بدن، با کفش و روسري صورتي اومد خونه‌مون . دهن همه باز موند که وا ...! مگه امکان داره که اين طوري آدم بره توي خيابون ؟!
حالا هر طرف مي‌چرخي تن دخترا آبي و سبز و صورتي و سفيد و نارنجي و بنفش مي‌بيني.
اينو مقايسه کن با اول انقلاب که همه ديگه مي‌دونن چه جوري بوده مدل لباس پوشيدنا ،
 
حالا، فکرشو بکن ، که اگه ما دخترا و زنا اين همتي رو که روي عوض کردن پوشش رسمي‌مون و رنگش به خرج داديم ، براي به دست آوردن حقوق قانوني مثل حق طلاق و حضانت بچه و ديه و کوفت و زهرمار و خلاصه برابري قانوني با مردها خرج کرده بوديم ، الان کجا بوديم ؟! 

جمعه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۳

احساس من نسبت به تمپلیتهای وبلاگ و آفریده های مذکر خدا مشابهه .
با اینکه در برخورد اول از همشون خوشم میاد و همشونو تحسین می‌کنم ، به سختی می‌تونم یکیشونو بیشتر از مدت معینی دوست‌ داشته باشم .
( ایشون این جمله رو به این وجه تموم کردن که بعد یه مدت میرینی بهشون ! )

 

ممم...
راستش حالا که فکر می کنم ، با وجود همه ی گه بازیات ،
مثل تو تو زندگیم هیشکی نبود ...





این دیگه خیلی خوشمزه بود . طرف اومده ترمز کرده ( سامان منو نزن ) می‌گه خانوم یه دقیقه وایسین لطفا ، قصد مزاحمت ندارم ... می‌گم پس قصدت چیه ؟! می‌فرمایند قصد مقاربت دارم ......!!!





خدا در رو به تخته جور می‌کنه . این یکی صنعت برق رو می‌خونه صنعت بوق ، و اون یکی آموزشگاه زبان انگلیسی حر رو می‌بینه آموزشگاه زبان خر !




زری ( یا به قول روشن ، اِلی ! ) از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی‌خار کجاست

فکر معقول کن دیگه پدرسّگ ... چرا حرف تو مخت نمیره ؟!
اصلا رمنس می‌خوای چیکار تو ؟ هان ؟




یه برچسبی که خیلی خوب به من می‌چسبه خوارکسه هست . غلیظ و مشدّد .
تمامی کسایی که خواهرامو می‌شناسن هم حاضرن تایید کنن .
البته ، ناگفته نذارم که این برچسب به اونام خیلی خوب می‌چسبه !




شوهرخواهره هی میاد می‌گه زهرا ... این الایز وبلاگ کیه ؟!
خدایا خودت به خیر بگذرون که اگه این جا رو پیدا کنه .... واویلا .




فقط یه ديوونه‌يی مثل منه که می‌تونه بشینه تصور کنه باباش مرده ، بعد بغض کنه و گریه کنه .




در مورد پست قبلی ، خب ، خیلی بچگونه بود و اصلا نباید می‌نوشتمش ،
ولی تنها کسی که دقیقا فهمید من کجام سوخته و راه حل عملی پیشنهاد کرد کیوان بود .
thx a lot .




خوشم میاد اینقدر کله شقه یارو که من خودمو جر هم بدم اون بازم کار خودشو می‌کنه . در نهایت احترام و محبت و با زبون بی زبونی حالیم میشه که تو هر گهی بخوری من به هیچ جام نیست و هر کاریو می‌کنم که دلم بخواد !




مجددا باید بشینم به خودم دستور بدم که فکر معقول بفرمایم ، گل بی‌خار کجاست .
ولی به جون خودم ، هرچی هم که من فکر معقول بکنم ، نمیتونم کاکتوس رو جای گل  قبول کنم که .




بچه م اومده می‌گه : elize یعنی چی ؟
توضیح که می‌دم براش و تلفظ ريده‌ش رو هم اصلاح می‌کنم می‌گه آهااان ... من تا حالا خیال می‌کردم یه کلمه ترکیه ...!




Esse .




بد نيست منم گاهی کم‌تر کولی‌بازی راه بندازما . سر يه چيز کوچيک چنان لوس بازيی درميارم که بيا و ببين .
البته به پشم حساب می‌شه ، بنابراين خيلی هم مهم نيست .  




اگه همون قدر كه كليه ام كار ميكنه مغزم كار مي كرد الان دنيا رو فتح كرده بودم!

 

زن : « دلم برات ضعف می ره وقتی این طوری می شی.»
مرد: « منم دلم داره ضعف می ره!»
زن با خوشحالی و ناباوری: « چرا؟ کدوم حرکتم؟ کدوم حرفم این حس رو بهت می ده؟»
مرد: « هیچ کدوم! ساعت 2 بعدازظهره من هنوز ناهار نخوردم!»
( دارم آرشیو یونی رو می خونم )
و آخ که چقدر من با بعضی پست ها بعضی از وبلاگها و نمونه ش همین یونی همزاد پنداری ( یا شایدم هم ذات پنداری ) میکنم .




کس خل که شاخ و دم نداره .
این همه خودمو جر دادم سر این تمپلیته و الان دلم همون قالب اول اولیه مو می خواد .




یه سوال خیلی جدی .
اگه من برم پیش یه روانشناس و ازش بخوام که هیپنوتیزمم کنه و بهم دستور بده که وقتی بیدار شدم روزی 8 ساعت درس می خونم و 1 ساعت فقط پای کامپیوتر میشینم ، اون این کارو می کنه ؟
و یه سوال دیگه م این که اصولا تاثیری می تونه داشته باشه این کار ؟
جدی پرسیدما . لطفا اگه می دونین جواب بدین .




ریدم من با این خواب دیدنام . دیشب خواب دیدم هایده مرحوم در نقش عمه م (!) توی یک پاساژ تو آریاشهر غش مرده و من و یکی از دوستای دوس پسر دوستم که دو دفعه بیشتر ندیدمش می خوایم ببریمش بیمارستان و نهایتا قضیه به تریپ لاو بین من و ایشون منجر می شه !!
برو بیرون !




خواهره : وااای ... دلم یه عالـــــــــــــــــــمه پول می خواد با یه عالـــــــــــــــــــمه لباس ...
دوستش : وای منم همین طور ... یه عالـــــــــمه لباس می خوام که هر چی بپوشم تموم نشن ...
من : تنها چیزی که من می تونم بهتون بگم اینه که واقعا زشته که دو تا دختر تحصیلکرده کعبه ی آمالشون یه عالمه پول و یه عالمه لباس باشه .
هر دو تا با هم : برو بابا !




اطرافیان مساله به این سادگی رو که من هر گهی بخوام می خورم و به احدالناسی ربط نداره رو نمی فهمن .
من چیکار کنم با این عده نفهم .




ا اِ ، به من می گه تو ظرافت دخترونه نداری .
من فقط از طلا خوشم نمیاد و از لباس خریدن متنفرم و زلم زیمبو دوس ندارم و زیادم آرایش نمی کنم ، به جاش عاشق سیگار و چاقو و فندک و لات بازیم ، فقط همین ،
اون وقت به من می گه تو ظرافت دخترونه نداری !




شب بخیر .

جمعه، تیر ۲۶، ۱۳۸۳

به هر حال ، من ازت ممنونم عزیزم .
هی تو ، خفه شو plZ .
if you don't mind .
می گفتم ، ممنونم ازت .
ممنونم بابت این همه اعتمادی که بهم داری .
نه ، باور کن می فهمم . مفهوم حریم شخصی رو می فهمم . privacy هم میدونم چیه . باور کن .
یکی به من بگه حماقت نیست که گله کنم از کسی که چرا کم دوستم داری ؟
الانو نمیگما . کلا .
چرا نمیفهمی ؟ زنیکه احمق چرا نمیفهمی ؟
وسط تشکرام بود بابا . گوش کن .
بازم ممنونم ازت که هیچ وقت فراموش نمیکنی یادم بندازی که برم عقب .
به هر حال ، وقتی که من همیشه زود پسرخاله می شم لازمه یکی مدام بهم یادآوری کنه که هی ، پاتو از گلیمت اونورتر نذار .
بازم ممنونم که هیچی بین ما متقابل نیست . هیچی .
در کمال وقاحتم اعتراف می کنم که اگه کفه ی من سنگین تر بود اشکالی نداشت ، اشکال اینجاس که کفه تو سنگینتره .
بذار بازم اعتراف کنم که اصلا خوشم نمیاد از این موضوع که بیشتر دوستت دارم .
یا این که بیشتر بهت اعتماد دارم .
یا این که برام خیلی مهمتر از اونی هستی که من برای تو .
می بینی که ، هیچی متقابل نیست .
حالا اگه همه ی اینا برعکس بود ، اشکالی نداشتا .
چیه ؟ من حق ندارم خودخواه باشم ؟
راستی پریروز توی فنجون قهوه م شکل قلب در اومده بود .
کسی می تونه تعبیری جز تعبیر مزخرف عاشق شدی رو براش بیاره ؟
درباره حریم شخصی می گفتم نه ؟
آره . مشکل اینجاست که من تو رو توی حریم شخصیم راهت دادم و تو هیچ وقت فراموش نمی کنی که به من یادآوری کنی که حق ندارم پامو بذارم اون تو .
من می فهمم . می فهمم که حق با توئه .
توئم لطف کن و بفهم که الان از دست خودم عصبانی ئم که چرا این موضوع متقابل نیست ؟
من احمق چرا اینقدر راحت همه رو راه میدم به خودم ؟ و تو رو ؟
فلسفه جالبیه البته . مال خودم مال خودم ، مال همه هم مال خودم .
می فهمم ، الته که تقصیر تو نیست .
امروزم توی فنجونم شکل لب افتاده بود . البته اینوری که نگاهش می کردی شبیه اسب میشد .
تعبیرش چیه ؟ هان ؟
چی می گفتم ؟
الانم دارم همین طور که جای جوشهای دستم که کندمشون می سوزه ، به حریم شخصی فکر می کنم .
و این که چقـــــــدر بدم میاد که بهم اعتماد نشه .
و چقـــــــدر بیشتر بدم میاد که به کسی اعتماد کامل داشته باشم که اون این حسو نسبت به من نداره .
فهمیدم . وقتی گفتی مسئله این نیست ، ولی خوب این توی حس من تغییری ایجاد نمی کنه .
راستی وقتی ئم که پای تل کتاب ميخونم دليلش اينه که ميخوام حواسمو پرت کنم که نگم دروغگو . يا بدتر ٬ نگم خفه شو .الانم اجازه ميدم که بگی خفه شو .
و مرسی بازم که همیشه یادم میاری که من فقط یه دوستم .
کی قراره اکسپایر شم راستی ؟
این آهنگا همش با هم میشه 59 دقیقه و 4 ثانیه . این مدت برای این که خوابم ببره بسه ؟
چرا مزخرف می گم ؟
جدی چرا ؟
بهتر نیست به جای این کارا و این مسخره بازیا خفه شم و خیلی آروم به خودم حالی کنم که همه چی باید متقابل باشه ؟
اه .
نمیشه .
نمیشه .
چرا اونیکه این قانون رو وضع میکرد فکر نکرد که دوست داشتنن که ضابطه تابع نیست که آدم احساس خودشو y بگیره و احساس طرفش رو x و اون وقت ضابطه بنویسه ؟
هوم...
گفت خوش به حالت که می تونی به روی خودت نیاری .
کی ؟ من ؟
هه !
تابلوتر از منم هست مگه تو دنیا .
تشکرام مونده یه کمش .
ممنونم از خودم که همه چیم سر بوق و کرناس .
که اینقدر بی ظرفیتم .
که اینقده خودخواه و پستم که اگه همچین حرفایی از دهن تو در میومد دهنتو صاف میکردم ولی حالا احساس حق به جانب بودنم میکنم .
که جانم بسوختی و به دل دوست دارمت .
که اونقدر شهامت ندارم که جمله بالایی رو توضیح بدم .
کثافت ... وقتی جراتشو نداری چرا زر میزنی ؟
حالا ،
بیخیال .
بازم از خودم ممنونم راستی که حالم از خودم به هم می خوره الان .
از تو هم ممنونم عزیزم ...
و اجازه ميدم که بازم بگی خفه شو .
و بازم مرسی، که الان اينا رو ميخونی و خسته ميشی از اين مسخره بازيام و ميگی دختره ی مسخره . به تخمم .

 


دوشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۳

من نمی دونم ، توی این روزا که تو سر سگ بزنی میره تو وبلاگش مینویسه آی مادرفلان زد تو سرم ، دیگه وبلاگ نوشتن چیزیه که آدم خودشو باهاش گم کنه و احساس کنه کار خیلی مهمی انجام می ده یا آدم خیلی مهمیه ؟!

***
بعد از دو سال عذاب و بدبختی و خوندن درسای مزخرفی که ازشون متنفر بودم ، بالاخره رسما تغییر رشته دادم و رفتم انسانی .
تبریک بگین دیگه .

***
امروز عصری با این دختره رفته بودیم بیرون .
آشنایان هم کاملا اطلاع دارن که این اصلا و اصولا کل هیکلش سوتیه و منم از اون بدتر !
خانوم توی تاکسی داشت طبق معمول عربده می زد که آره ، فلانی تنها عنصر ذَکَر توی اون مدرسه بود ... ( منظورش ذکور بود . و ایشالا که شما هم میدونید ذکر یعنی چی ! ) لامصب صداشم که استریو فونیکه ! دیگه از تاکسی که می خواستیم پیاده بشیم رومون نمیشد به بقیه مسافرا و راننده نگاه کنیم !
دوباره تو راه برگشت هم توی تاکسی می خواست کرایه بده من نمیذاشتم ، با همون صدای رساش گفت نه من باید حساب کنم ... مگه تو یه دور ندادی ؟!؟!؟!
منم که از این سوتی تر بعد از یه پرس خنده مفصل و کلی خجالت جلوی بقیه میگم نه خوب آخه توئم کرایه ی کافی شاپ رو دادی !!

***
مدرسه م هم به سلامتی شروع شده . احمقای بی شعور رو نگاه کنا ، نه کتاب ها هنوز چاپ شده ، نه مانتو مدرسه رو حاضر کردن نه هیچی ، تازه معلما هم گفتن که اگرم از اول شهریور شروع کنیم مشکلی نیست و می رسیم ، این احمقا از الان شروع کردن . لامصبا از همون روز اول هم برداشتن روی هر نیمکت یه دسته بیل گذاشتن هر روز ما رو به نشستن روش دعوت می کنن !
یه نشونه از نبوغ من هم این که فلسفه ای رو که تا حالا نمی دونستم چی چی هست اصولا امروز از 33 تا تست 32 تاشو درست زدم ! \:d/

***
اصلا من چرا خودمو الکی ناراحت می کنم ؟!
من بعد هر کی واسم یه اپسیلن حتی چسی اومد و کلاس گذاشت و تحویل نگرفت به قول نیلی از جمله مقدس گور بابات استفاده می کنم و طرف اگه آنلاین بود ایگنور میشه و اگرم تو دنیای واقعی بود میتونه بره به درک .
شیر فهم شد ؟
حالام برین گم شین حوصله تونو ندارم .
شب بخیر .

جمعه، تیر ۱۲، ۱۳۸۳

خب ،
من همیشه گفتم که اگه قراره از یه فرهنگ بیگانه تاثیر بگیرم ترجیح میدم غرب زده بشم تا عَرَب زده .


یک سال پیش در چنین روزی #@!$@#!#$^^$@# * شد!

*
نویز رادیوییه، هیچ کی نفهمید یه سال پیش چی شد!



When I need you
Just close my eyes and I'm with you ...
بچه گول میزنیم دیگه .


درست توی همین لحظه دلم میخواد مامان باباهه رو تیربارون کنم .


زمانی که تو آه کشان می گویی
عزیزم توهمه چیز زندگی من هستی
و او مهربانانه در گوشت زمزمه می کند
محبوب , برای ابد من و تو از آن هم هستیم
حتم داشته باشید
که یکی از شما , دروغگویی کثیف است !


دوروتن پارکر
سرقت شده از آرشیو مریم گلی .


یه نفر تار می زد ،
منم ضربانهای قلبمو روی کاغذ می کشیدم ...


اینو دوسش می دارم .


آقا من موندم با این همه بدعکسی و بد فیلمی ، روز عروسیم چه خاکی توی سر خودم بریزم .
الان هی مثل سگ از هر گونه دوربین درمیریم ، اون موقع که نمیشه گفت آقا بی زحمت عروس رو نگیرین !!


گشادی به طرز افتضاحی گریبانمان را گرفته است .
اونقدر که حتی حال ندارم وبلاگایی که دوست دارم رو بخونم .


به طرز خیلی خوشایندی احساس می کنم روی تخم اطرافیان عزیز جای دارم .


صد رحمت به هر کثافتکاریی که تا حالا دیده بودم . این عوضی روی هر چی حیوون وحشی توی عمرم دیدم رو کم کرد .
یه بچه ی چهارده ساله . همسن خواهر من . مورمورم میشه وقتی بهش فکر می کنم . آقا دچار جنون شده بوده طفلک ! البته منظورش این هست که راست کرده و زن خودش هم دیگه براش بس نبوده و راضیش نمیکرده و حتما باید به یه دختر 14 ساله تا سر حد مرگ به وحشیانه ترین شکل تجاوز میکرده و بعدشم می کشته تش و دست و پاشو می شکسته و پرتش میکرده تو رودخونه تا ارضا بشه !
من با مجازات اعدام مخالفم . صد در صد . حتی در این مورد . اعدام برای این کثافت لطف بزرگیه ... باید مادام العمر توی وحشتناک ترین زندانی که وجود داره حبس بشه تا روزی صد بار آرزوی مرگ کنه .


Just one more chance
hold me tight and keep me warm
cause the night is getting cold
and i don't know where i belong ...
چنانکه می بینید من و این نیلی یه جاهاییمون ( هنوز دقیقا معلوم نیست کجا ) به هم وصله .


آقا آدم با آبلیمو یا سوپ هم ممکنه مست کنه ؟!
به خدا من ناهار یه کم سوپ خوردم با یه مقدار زیادی آب لیمو فقط ... عصر یه جور خیلی بدی مست بودم ! در تناوبهای سی ثانیه ای مثل سگ خمیازه می کشیدم و بعدشم خنده م می گرفت و دو ساعت مثل این می خندیدم !! قوه ی درکم هم به حد هویج پخته رسیده بود و هیچی نمی فهمیدم و فقط خمیازه می کشیدم و می خندیدم !! نتیجه منطقی این میشه که لابد با آب لیموهه مست شدم دیگه !


نمیدونم ایراد از شخصیتهای زندگی عاطفیمه ، یا من ، که حس شیرین خواسته شدن رو به ندرت تجربه کردم .
من همیشه گفتم من یکی منفعل نمیشینم تا یکی بیاد و منو بپسنده و ازم خوشش بیاد و عاشقم بشه و دنبالم بدوه و آخرشم به دستم بیاره ... همیشه گفتم که افتخار می کنم به این که خودم انتخاب می کنم و خودم هم به دست میارم کسی رو که می خوام ...
ولی با خودم که تعارف ندارم ، دلم بدجوری برای اون حس خواسته شدن تنگ شده...


دلم واسه دیازپام خوردنامم تنگ شده .
اَ . یادش بخیر . کس خلی بودما . سر یه جمله که توی یه وبلاگ دیدم ده تا دیازپام خوردم تا دو روز اسمم یادم نبود .


من توی یه پست از اول تا آخر از دستت عصبانیم و بارت می کنم اون وقت تو زرت میای میگی از این پستت خوشم اومد ؟!
ای بابا ... !


2 روز دیگه وقت دارم که زندگی کنم و بعدش مدرسه شروع میشه .


نمی دونم قضیه چیه که هروقت من از یکی خوشم میاد و تحویلش میگیرم طرف به سرعت میره تو مایه های کلاس گذاشتن و خود چس کنی و طاقچه بالا میذاره و جواب آدمو نمیده و ... یک دفعه نشده یکیو تحویل بگیرم و جنبه شو داشته باشه !
چیه ؟! لیاقت ندارین آدم یه کم روی خوش بهتون نشون بده ؟ حتما باید به تخم گرفته بشین تا عین آدم رفتار کنین ؟!


به طرف میگم ببین فلانی تو شنواییت ریییییییییییییییییییییییده !
میگه هااان ؟!


گشادی کذایی یقه مو گرفته بیشتر از این نمی ذاره بنویسم .
شب بخیر .

سه‌شنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۳

فقط تصورشو بکن !!
تصورش رو بکن که من دارم با صمیمیترین دوستم تو خیابون راه میرم . دو تا پسر هم از جلومون دارن میان و یکیشون خیلی ناگهانی دستشو میبره تو صورت دوستم و یه بشکن میزنه و دوستم سرشو پس میکشه . منم که نسبت به این دوستمم مثل همه ی بقیه شون احساس مادری و حس مسئولیت دارم قاطی میکنم و بر میگردم سر یارو داد میکشم کثثثثثثثثثثثثثثثثثثافت عوضی ... و طرف که فحش میده دیگه اساسی میریزم بهم و جیغ می زنم خفه شو مادرجنده ی فلان فلان شده ... و صدام خیابونو برمیداره !
بعد که برمیگردم دوستم طفلکی با چشمای گشاد شده می پرسه مگه چیکارت کرد ؟!
منم میگم وا ... ! مگه چک نزد توی صورت تو ؟!؟!؟!

دوشنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۳

دیدی یه وقتایی له له میزنی که یه دوستت دارم از دهن یکی بشنوی ؟
چی می خواستم بگم یادم رفت ..
آهان ،
بعدش دیدی که چند وقت دیگه به دوستت دارم گفتنای همون آدم پوزخند میزنی ؟
من نیستما
به خدا .


اینتلیجنس سرویسی شدیم واس خودمون در زمینه وبلاگها .
انواع اطلاعات محرمانه درباره بلاگرهای مختلف به قیمت عادلانه برای فضولان عزیز به فروش می رسد .


ایول ... هیشکی جی میل نمی خواست ؟ ملت همه دارن ؟


چند وقت پیشا که گفتم
من قلبا جنده م .
هستم که هستم ... مشکلی داری ؟


نشستم دارم با سی دیایی که روشن برام آورده زندگی میکنم .
میگم پسره ، یه چند تا بوس دیگه طلبت . آخه به چه حقی تو انقدر نازی ؟!


یه سری احساسات قر و قاطی دارم الان
Defrag م کنین بی زحمت .


یه شماره ای رو هم هی دارم میگیرم و کسی برنمیداره .


از اینجا به بعد بعد از سفر بیست و چهار ساعته به شمال نوشته شده .
الانم دختر دریا شدم من ...
تمام تنم که طعم نمک داره و شن و ماسه بهم چسبیده هیچی ،
موهامم که دیروز توی آب بسته بودم باز کردم تمام دور و برم بوی دریا گرفت ... :x:x
حیف که نمی شه یه هفته حموم نرم تا همین جوری بمونم .
ولی حالا نمی شد دماغم نسوزه و مثل دلقکا قرمز نشه بقیه صورتمم مثل سگ برنزه نشه ؟! خیلی خوشگل بودیم این ریختی هم شدیم !


تا حالا کسیو دیدی که اونقدر ناز حرف بزنه که تو مخصوصا دلت بخواد ده دفعه یه چیزی رو اشتباه بگی تا اون با مدل ناز حرف زدنش بپرسه جان ؟
اگه همچین کسیو دیدی به احتمال 90 درصد طرف گرگانیه . لهجه از لهجه ی اینا نازتر من ندیدم .


همین الانم دست کردم یه مشت ماسه از لای موهام درآوردم .


ببین من یه دخترعمو دارم ... دو سال و نه ماهشه .. انقدر این بچه نازه که میخوای درسته قورتش بدی . خانوم واسه خودش نارسیسیه !! ازش می پرسی اسمت چیه یا میگه من حنانه خانومم یا میگه خوشگل ! داری بهش جوجه نشون میدی خیلی بی مقدمه میگه من خوشگلم ... من ماهم ...
داری دستاشو میشوری توی آینه دستشویی به خودش لبخند عاشقانه میزنه و عشوه میاد .. خلاصه اینکه اینقدر ماه و بوسه بچه م که نگو .
اینا رو اگه نمی گفتم خفه میشدم .


ببینم ، مد شده آقایون پشمای سینه شونو به نمایش بذارن ؟!
نه خدایی یعنی احساس می کنین خوشگله ؟ احساس می کنین یقه رو تا روی شکمتون چاک میدین بعد کیلو کیلو پشم فرفری میریزه بیرون قشنگه آخه ؟!


اسم ما دخترا بد در رفته به خدا . حسادت تخمی شما آقایون از 15 ریشترم بیشتره .


اه ... اه .. اه ...
میگم این دختر 15 ساله که دیگه اینورا نمیاد ... ایراد نداره یه کم غیبتشو بکنیم ؟
نشستم یه چند ماهی از آرشیوشو خوندم الان به طرز افتضاحی داره حالم به هم می خوره ! البته خوب هر کسی میتونه هر جور دوست داره باشه به کس دیگه م مربوط نیست ... ولی آخه این قدر لوس ؟!
هنوزم من دارم عق می زنم !


خواهره میگه : ماماااااااان ... من گشنمه ... الانم ده دقیقه به ده مونده ... تا ده دقیقه دیگه بابا نیومد شام بده !
و من یادم اومد که عین این حرف رو من توی پنج سالگی از مامانم شنیدم که اگه تا ده دقیقه دیگه بابا نبومد شامت رو میدم بخور برو بخواب . و نمیدونم چی شد که بلافاصله دو سه دقیقه بعد صدام کرد و غذام رو گذاشت جلوم و لذا من تا هفت هشت سالگی مقیاس زمان سنجیم به هم ریخته بود و خیال می کردم ده دقیقه خیلی کمه _ یه چیزی در حد همون دو سه دقیقه !
نتیجه اخلاقی اینکه بابای من از 12 سال پیش تا حالا هیچ پیشرفتی نداشته .


چه حالی میده در حالت نیمه خواب روی تخت دراز شده باشی و صدای مامانت رو بشنوی که پشت تلفن داره مثل چی ازت تعریف می کنه .. بچه م با استعداده خانومه خوشگله ماهه چی چیه ...
بعدشم یهو یاد یه چیزی بیفتی ذوق کنی که اگه اینجا بگم چی بود امشب خونم ریخته میشه !


دارم فکر می کنم چقدر قافیه و واج آرایی ش قشنگ میشه اگه وقتی یکی خیلی رمانتیک اسممو صدا میکنه جواب بدم زهرمار .


اگه میخوای باور کنم که دوستم داری وقتی خودمو میکشم کنار و بهت میگم برو گم شو اون وقت بهم بگو دوسم داری .
بنداز پایین اون شستت رو در ضمن .


دیدی یه وقتایی یکی رو اون قدر دوست داری که ازش بالا میاری ؟!
این یکی دیگه منم ...


الانم حــــــــــــــــــالم از هر گونه عشق و عاشقی و کلمات رمانتیک و دوست داشتن بهم میخوره .
الان خودمو میکشم کنار و به هر کی که دوسم داره میگم برو گم شو .
الان وقتشه ...
و توئم نیستی .
این خط رو هم پاک کردم که خیلی بی انصافی نکرده باشم .

سه تا وبلاگ دارم ،
پریروز یه حرفی رو دلم باد کرده بود ، تو هیشکدوم از این سه تا نمیتونستم بنویسمش .
نتیجه اخلاقی ...؟


دی سی میشم ،
بعد صبر میکنم تا تو بیای .
حالا اینکه چی باعث میشه فکر کنم وقتی من دیسکانکتم احتمال اومدنت بیشتره ، نمیدونم .
ممم ... آخه میدونی ؟ توی هر چی مسابقه فوتبال بوده تا حالا ، تا من رفتم دستشویی تیم مورد علاقه م گل زده .
ربطشم خودتون پیدا کنین .


بیا دیگه .
د بیا .
من منتظرم بیای تا کانکت بشم .


علت گند بودن حالمم اونقدر مسخره س که خودمم حالم بهم میخوره از گفتنش .
گیرم که پارسال توی همین روز یه اتفاقاتی افتاده ، تو باید امسال مجددا خودتو با خاطره هاش به گا ببری احمق بی شعور ؟
اینجوری که تا آخر تابستونت و بعدشم پاییز و زمستون رییییییییده ...


من بی تربیتم ؟
هه !
من بی تربیتم یا تو که سلام علیکت فحش خوارمادره ؟


وقتی طوری به یه آدم خودپسند از خود راضی میرینم که سر تا پا قهوه ای میشه یه جور خیلی خوبی ارگاسم میشم !
بعدشم میرم ماچش میکنم تا از دلش دربیاد .


خب تو نیومدی .
پس منم میشینم پوست دستمو میکنم .... یکمم ریده تر ازینی که هست بشه چیزی نمیشه .


حساب کنین من دیگه چه گاوی ام که فلش ام ایکسو میخواستم دانلود کنم ...
واسه اونایی که مثل خودم گاون عرض کنم که 699 مگابایته .


خوب حالا بهتر شد .
فقط راستشو بخواین موس توی دستم میلرزه ... چه برسه به اینکه بخوام درست تایپ کنم .


یه پسره با دوس دختر قبلیش و دوس دختر فعلیش میرن بیرون ...
فکر میکنین چی میشه ؟ دعوا ؟ قهر ؟
نچ ... میرن میگردن میگن میخندن بعدشم به خوبی و خوشی هر کی میره خونه ش .
تعجب نکن ... پای من تو کاره .... معلومه که اینجوری میشه .


نچ .
الان هر چی بنویسم یکی گندتر و تلخ تر و تخمی تر از اون یکیه .
بیخیال آپدیت پس ...


پنجشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۳

خوب ! قراره رو هم که گذاشتیمش و تموم شد رفت و چون بچه ها همه همدیگه رو میشناختن و جمع کلا جمع صمیمی ای بود خیلی هم خوش گذشت ....
حالام تعریف میکنم که گزارش بقیه بسوزه .
اول از همه اینکه من برخلاف همیشه که معمولا یه ربع زودتر میام سر قرارا امروز همه تهران دست به دست هم دادن تا من دیر برسم ( و حتی دیرتر از بابک و این موضوع یه ننگه واقعا ! ) در نتیجه وقتی که رفتم توی دیدنیها نزدیک بود اشتباهی برم سر یه میزی که ملت تولد داشتن بشینم که شانس آوردم و قیافه شیش در چار نیلو رو دیدم . یعنی به عبارت بهتر صداشو شنیدم که داد می زد سی دی مو آوردی ؟!
یاشا رو که خوب اول از همه شناختم و فقط یه موضوعی که اشکال داشت این بود که دماغش خیلی کوچولو بود ! یعنی گمونم از بچگی این همه جاش رشد کرد جز دماغش و در نتیجه من هی هوس می کردم دماغشو بکشم !
بابک که کار خاصی انجام نداد جز اینکه وقتی روشن کاپوچینو رو ریخت روی نیلوفر ارگاسم شد ! یه عکسم ازش بود که متاسفانه از دوربین حامد پاک شد و اگه پاک نمی شد همون عکس تنهایی کل حضور بابک رو در طول قرار توضیح می داد . واقعا حیف شد !
امیر یه پنج دقیقه ای پیشمون نشست و لطف کرد و توی اون پنج دقیقه هم اصلا تحویلمون نگرفت ولی عیب نداره ! بازم ایول به مرامش که اومد و مثل بعضیا و بعضیا خودشو چس نکرد !
کیوان و رضا رو من با هم قاطی کرده بودم و نمی دونستم کدوم کدومه و این بدجنسا هم منو هی مسخره می کردن و میفرستادن سر کار ! کیوان رو خیلی خوشحال شدم دیدم ولی اخرشم کپی رایتی رو که ازش طلبکار بودم نداد! رضا هم یه موجود خیلی خیلی دوست داشتنی بود و قیافه شم شبیه بابا مهربونا بود فقط حیف که ماشینشو نیاورده بود !
نیلو با اون موبایلش ما رو خفه کرد بس که عکس تخمی ازمون گرفت ! یه مرغ هم برای من آورد که آقای محترم عاشقش شده بود . از خنده هاشم دیگه چیزی نمی گم ... برید همینو نگاه کنید خودتون می فهمید ! اسپیکرها روشن باشه راستی .
یه آقایی هم اون جا بود یعنی دو تا بودن که وبلاگ نداشتن و اعتماد به نفس یکیشون خیلی بالا بود و پارانویای خود برد پیت بینی هم داشت بنده خدا ! منم هر دفعه که این حرف رو می زد انگشت شستم سیخ می شد ولی خوب چون اولین بار بود که ایشونو میدیدم نمی تونستم جواب حرفشو بدم ! دوستشونم یه آقای محترمی بودن که من آخرشم اسمشو نفهمیدم ولی خیلی آدم خوبی بود چون من کلی با فندکش بازی کردم .
روشن رو من همون اول عاشقش شدم :x:x:x:x به عمرم از این موجود مظلوم تر و آروم تر و دوست داشتنی تر ندیدم ! از بس که از این بوسم میومد داشتم می مردم که آخرش بوسش کردم و خیالم راحت شد . از این به بعدم می خوام به برادرخوندگی خودم مفتخرش کنم . طی یه حرکت خیلی قشنگم زد نصف کاپوچینو رو ریخت روی میز و روی نیلوفر ! یه مرامی هم داشت که به داش آکل و قیصر و فردین می گفت زکی ! هر چی سی دی من خواسته بودم طفلک برام آورد . بازم مرسی روشن جان :*
دیگه کی بود ... سامان ! که از وبلاگش خیلی بزرگتر و آقاتر بود و اصلا یه موجود فوق العاده با اتیکت و ناز و ملوسی بود ! فقط یه کم بدسلیقه بود و از تمام جمع چسبیده بود به بابک !!
حامدم دو تا موشک واسه من درست کرد که خوب چون خیلی مهارت داره بچه م جفتشون حرکت نزولی دارن ! مدام هم در حال عکس گرفتن بود که من پیشاپیش همه ی اون عکسا رو تکذیب می کنم . من اصلا و ابدا اون ریختی نیستم !
فائزه خانوم هم یه دختر خیلی خیلی خوشگل و دوست داشتنی که من کلی براش قیلی ویلی رفتم و این یکی رو هم آخرش بوس کردم خیالم راحت شد !یه آقایی هم کنارش نشسته بود که می گفتن اسمش احسانه و ما چیزی ازش نفهمیدیم جز اینکه به چشم برادری خیلی خوش تیپ بود !
دیگه گمون نکنم کسی مونده باشه ... جز خودم که البته منم خیلی بوس بودم و همه کلی از وجود من فیض بردن و مجلسشونو گرم کردم و قربون خودم برم .
خلاصه این که بچه ها همگی خیلی خوب و بوس بودن و خیلی خوش گذشت و امیدواریم دفعه های بعدی هم همین طور باشه .
نتیجه این قرار هم این بود که من به لقب شریف بی تربیت ملقب شدم چون زبان فارسی یه کم ناقصه و معادل مودبانه ای برای " خودشو چس کرد " نداره !
نتیجه دومم ... بگم ؟ نگم ؟!
گفته بودم ... پاکش کردم
من همین الان و فکر کنم قبل از همه رسیدم خونه ... و در نتیجه سوءاستفاده می کنم و همین الان گزارش رو می نویسم که مال همه بسوزه ! ( منظورم گزارشاشونه البته ! )
ولی الان که یه کم فکر کردم دیدم خیلی گشادیم میاد اون همه لینک بدم و هی تعریف کنم ! باشه واسه بعد !
همین قدر بگم که جمیع بچه ها ... بابک ، نیلی ، امیر که پنج دقیقه اومد و رفت ، کیوان ، حامد ، روشن ( عشق من :x:x:x ) ، یاشا ، مستر پیت !! و آقای محترم ، سامان ، فائزه ، رضا ، ممم... دیگه یادم نمیاد ! همه بوس بودن و خوش گذشت و بقیه شم هر وقت حوصله داشتم میام تعریف می کنم !

چهارشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۳

Hi
This is Elize...
........................................................ (حذف شد )
اون دفعه که گفتم بیش از حد که ابراز علاقه کنی ...
خودم چرا گوش نمیدم آخه .


نخیر .
استثنای غیر از بابام و داداشم و دوست پسرم و پسرخاله‌م نداریم ،
آقایون عزیز و گرامی هرکی که باشن و توی هر سن و سالی که باشن همه شون کس‌کش تشریف دارن .
حالا دیر و زود ِ بروز این خصیصه توشون متفاوته ، ولی سوخت و سوز یقینا نداره .
...
دیدی حالا ؟


حذف شد .


گور بابای خودت .


I'm a DASTE KHAR over here
I'm a DASTE KHAR over here
I'm a DASTE KHAR over here
روز به روز بیشتر داره بهم ثابت میشه .


يه وقتايی می شه که از همه‌ی دنيا می‌ترسم . یه جور احساس ناامنی تخماتیک .
شکر خدا کسی ئم نيست که اين چيزا رو بفهمه و نازم کنه و بهم بگه که من اينجام ، ‌نترس .
در نتيجه فقط ميشينم رو صندليم ،‌ زانوهامو بغل می کنم و خودمو جمع می کنم و تو دلم از ترس می لرزم .
میدونی .. ؟
خیلی وقته که فهمیده‌م تو موقعیتهایی مثل این که به يه نفر ،‌ يه دوست ، احتياج دارم ، تنها کسی که ممکنه به دادم برسه خودمم ...


دارم کم کم مطمئن ميشم که عشق و عذاب دو مقوله ی کاملا مترادفن .
حداقل واسه مازوخيستهايی مثل من .


بلد نيستی ؟
ياد بگير خب .


يه چيزی‌ئم که خيلی عصبيم می‌کنه اينه که وقتی يکی بهم احتياج داره پيشش نباشم .


اصلا فرض که پدر و مادر چوپان و بچه ی بدبختم گوسفند ،
بازم هيچ لزومی نداره چوپانه تک‌تک علفهايی که گوسفندش می خوره بررسی کنه .


only me ؟
really ؟!
هه !
خودتی عزیزم !


فندک یکی از دوستای باباهه رو تو ماشینش پیدا کردم ،
انقدر هی روشنش کردم تا گازش تموم شد .
نتیجه منطقی این که به جون خودم من یه روز سیگاری میشم .


حذف شد .


باباهه طفلی چشاش از خواب داشت میرفت . بهش میگم امشب کجا کجا بازی دارن ؟ میگه ساعت هشت من با بالش ، ساعت یازده تشک با لحاف .... منم داورشونم ...


وقتی اولین بار تو عمرم با یه آدم بی خدا روبرو شدم تازه فهمیدم چقدر خدا جونمو دوست دارم .
با اینکه دین و مذهب و این مزخرفات به تخممه و توی همین ایمان کشکیم هم کلی شک و تردید هست ، بازم هیچ نمیفهمم حضور به این واضحی و روشنی توی قلب آدم رو چه جوری میشه انکار کرد . یعنی اصلا تصورش برام غیرممکنه .


تازه فهمیدم مسئولیت ازدواج که میگن یعنی چی .
بیا . حالا که توی این The Sims عروسی کردم نه می تونم یه کم به خودم برسم و تفریح کنم ، نه یه چارتا skill بگیرم ، نه با دوستای قبل از ازدواجم
معاشرت کنم . همش باید حواسم جمع باشه شوهره گشنش نشه و جیش نداشته باشه و کثیف نباشه و حوصلش سر نره .
لامصب divorce هم نداره که تا بچه دار نشدیم از شر این مرتیکه مفت خور خلاص شم .
هههههههههههههههههه ! فرستادمش تو استخر شنا کنه بعد pool ladder رو برداشتم از بس توی استخر موند مرد !


I'm a real DASTE KHAR over here .
به جان تو .


اینم شده سرگرمی این دو سه روزه ی ما . بشین مزخرفات فیزیک شوهرخواهره رو که هیچی ازش نمی فهمی با کلی بدبختی و خودجرانی واسش
ترجمه کن ، اگرم حوصله ت سر رفت و خسته شدی و از بس روی صندلی نشستی سرطان کون گرفتی ، پاشو برو یه پنج دقیقه دور بزن بعد بیا
تحقیق N صفحه ای دوست خواهره رو از توی این کتابه استخراج کن و براش تایپ کن . بجنب که جفتش باید تا دو روز دیگه تموم بشه .
گمونم روی پیشونی من نوشتن حمال .
آهان ، یادت نره توی این هیری ویری پریود هم بشی و از دل درد خودتو بزنی به در و دیوار .
کلیه درد هم بگیری در ضمن هی عطسه هم بکنی .


من فوتبال نبینم سنگین ترم .
اولش که توی بازی یونان - اسپانیا چون از وسط بازی داشتم نگاه میکردم دروازه ی یونان رو خیال می کردم مال اسپانیاست و بالعکس ، و هر وقت توپ از کنار دروازه اسپانیا رد میشد و گل نمی شد فحش می دادم و حرص می خوردم و در عوض هی دعا می کردم توپ بره تو اون یکی دروازه ! آخرشم باباهه که میدونست من طرفدار اسپانیام و از حرکاتم تعجب کرده بود از اشتباه درم آورد !
باز داشتم خیلی حکیمانه توضیحات یاشا رو براش می گفتم که توی تیم ایتالیا درگیری درونی هست و فیگو و دار و دسته ش .... ممم ... چی ؟! فیگو توی پرتغاله ؟! آهاان خوب منم منظورم پرتغال بوده اشتباهی گفتم ایتالیا ! :-"
الانم که این رونالدو ی پرتغال رو که دوربین نشون داد و گزارشگر اسمشو گفت یهو دهنم سه متر باز شد که واا ......! این رونالدو که سیاه پوست بود کی اینقدر سفید و خوشگل شد من نفهمیدم ؟!:O


ای لوئیس فیگو من از تو بدم می آد . برو بمیر .


ای گاسپار گوساله ( گوستاو ) دی کوریولیس من از تو خیلی بیشتر بدم می آد . ای هر چی تیر چراغ برق و دسته جارو توی دنیا هست نصیبت بشه الهی . آخه مردک عوضی این مزخرفات چی بود کشف کردی که من الان هیچی ازش نمی فهمم بعد چه جوری ترجمه ش کنم !؟ آخه کار بهتر نبود تو بکنی که رفتی این چرت و پرتا رو کشف کردی که الان مثل کک بیفته توی تنبون من ؟! :((
تو که قبلا مردی نمی تونی دوباره بمیری . ولی برو به جهنم .
لازمه همین جا از بابایی عزیزم که منو با این کوریولیس آشتی داد یه عالمه تشکر کنم . بوس !


مامان بدبختمم فاسد کردیم رفت .
خواهره رفته بهش میگه نمی دونم چی چی رو بده به من ، خانوم در جواب شستش رو آورده بالا ......!!
خدایا آخر عاقبت همه رو بخیر کن !


و تاریخ داره تکرار میشه ...
منم حق هیچ گونه گله و شکایتی ندارم . مگه عین همین کارو خودم قبلا نکردم ؟ چیزی ئم که عوض داره گله نداره .
ولی دو تا اشکال کوچیک اینجا هست : اول این که نمی دونم چرا خدا فقط کارای بد منو میبینه و عوضش رو سرم در میاره ،
دومم این که هر چی فکر میکنم میبینم نچ ، شرایط فعلی ، با شرایط قبلی خیلی فرق داره ... خیلی ... انصاف نیست که تاریخ تکرار بشه ...
ولی با اینحال بازم بنظرم میاد که بهتره خفه شم .
آی سرم .


آره دیگه ،
این مدلیا .
طبق قوانین مورفی خدا همش همونی که روش حساسی رو فرو می کنه توی چشمت ،
بعدشم یه پوزخند بهت میزنه و میگه : تا چشت درآد !


سردرد رو ولش کن ... تایپ رو بچسب دختره دو ساعت دیگه میاد دنبالش .


میدونی ؟ بعضی وقتا یه چیزای مزخرفی بهم الهام می شه که تو درست بودنشون هیچ شکی ندارم . معمولا هم درست از آب در میان .
همیشه ئم کنجکاو بودم بدونم این یکی چه جوری می خواد تموم بشه .
ممم ...
پس آخرش این شکلی تموم میشه .. ؟ آره ؟
البته توقع هپی اند ندارم ، ولی این دیگه خیلی تخمیه ها ...


ای بابا
دستام چرا می لرزه هی ؟


همین طوری الکی یاد آزاده افتادم . یه همکلاسی تپل سفید مهربون نرم (!) که برای وقتایی که آدم اعصابش خرده پناهگاه بی نظیریه . چون عین خودم فقط بوس و بغل و ناز و نوازش بلده .
خیلیم دلم براش تنگ نشده بودا ، ولی بغض کردم .
نچ ... فکر نکنم اصولا ربطی به آزاده داشته باشه . گمونم علتش کمبود اون چیزاییه که آزاده زیاد به آدم میداد . همون ناز و بوس و بغل و نوازش .


من از کسی که دم دستم هست انتقام می گیرم ، چون اونی که می خوام ازش انتقام بگیرم دم دستم نیست . ( سالن 6 - نبوی )
ممم ... گمونم منم دارم طبق این اصل رفتار میکنم .


اصلا و اصولا من از پایه با تو مشکل دارم ،
محض رضای خدا فلسفه ی یک دونه از کارهات و انگیزه ت رو از این کارها تا حالا نفهمیده م .


You were never mine
We were never right ...


اصولا دیگه عادت کردم به بی سر و صدا درد کشیدن ، حرص خوردن ، غصه خوردن و سایر قضایا .
این سایر قضایا ئم ، خیلی مهمه .


کریس دی برگ و سهراب سپهری یه نقطه اشتراک دارن . هر دوشون گاهی وقتا حااااااااال منو به هم میزنن بسکه لطیف و مهربون و خوش بین و خوشبخت تشریف دارن . انگار آقایون توی این دنیای تخمی حال به هم زن زندگی نمی کنن که اینقدر خوشن .


خواهره یه لحظه این پاراگراف بالایی رو دیده ، کریس دی برگ رو خونده کُس دی برگ !!!


مادر بنده خدای مظلومم دیگه جلوی بی حیایی من کم آورده . امروز که طبق معمول پای تلفن بودم اومده تو اتاق بدون این که بپرسه کیه یا اشاره کنه که یه ساعته تلفن دستمه ، فقط میگه که شارژ تلفن کمه حواست باشه تموم نشه . بعدشم میره بیرون و در رو هم پشت سرش می بنده طفلک !
با آقای بی اف که این موصوع رو درمیون میذارم بچه م جوزده میشه میگه : آخیییییییییی ... چقدر مامانت نجیب و مظلوم و دوس شده ... بیا روز مادر براش تولد بگیریم !!! ( یه دفعه دیگه جمله قبلیو بخون جون من ! )
ای خدا !! بیا این اطرافیان ما رو جمع آوری کن که دیگه کل آپدیتهام داره میشه شرح سوتی های اینا !


گوساله ، عزیزم ، اونیه که چشمشو می بنده و دهنشو وا می کنه و هر چی از توش دراومد بار دیگرون میکنه .
اینجا دموکراسی برقراره ... میتونی هر چی خواستی به خودم فحش بدی ... به تخم چپ دوس پسر سابقم . بدم که نمیاد هیچی از اینکه به حرفات بخندم لذت هم میبرم . ولی اینقدر شعور داشته باش که توی نظرخواهی من به دیگران که اتفاقا از دوستای من باشن و منم دوستشون داشته باشم مزخرف بار نکنی .


اصولا این The Sims بازی کردن من یه ماکت از زندگی واقعیمه ،
اونجا هم Social م همیشه صفره .


هاااااااااااای ملت
تعدادی دعوتنامه جی میل موجود است . هر کی می خواد دستش بالا تا با رعایت حق تقدم براش بفرستم .


خیانتکار کثیف .


من عاشق این آقاهه شدم .
خدایی این پستشو ببینین شاهکار نیستش ؟


حوصله ندارم دیگه .
بای .

جمعه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۳

نچ نچ .
چه توقعاتی داری تو عزیز من .
خب معلومه وقتی طرف ده دفعه می پرسه حالت خوبه و تو به دروغ می گی آره و اونم می دونه که داری دروغ می گی ، دفعه ی یازدهم یه ذکر خیری از اعضای شریفه ی ننه ت می کنه و بی خیال می شه .


من دیشب تازه فهمیدم مشکلم چیه .
بعد می خواستم بیام اینجا یه تز مفصل درباره ش بنویسم ،
دیدم اونقدر از این سبک کس شعرا نوشتم که دیگه دستم به پیوسته نوشتن نمیره .
حالا بی خیال ... واسه کسی ئم که مهم نیست .


But who
can
decide
what they dream
And dream I do ...


اه .
لعنتی
لعنتی
لعنتی


کرم از خودمه که اینو گذاشتم دارم پونصد دفعه گوش می دم .


احساس گاوی رو دارم که به هر چی مانع جلوشه شاخ میزنه و میره
و نمی دونه کجا داره میره .


مم ...
این که به جای زمستون ، تابستون هی سردم می شه ربطی به اتفاقات افتاده توی هر فصل داره ؟


نچ
درست بشو نیستم من .
همیشه همون موجود بی رگ مزخرف بی احساسی که هستم می مونم .
گول این دوست داشتنا رو نخور .


ااااه
آخه واسه چی تابستون شد ؟
خیلی شارژ بودم همین جوری ؟


Just walk away
Just say goodbye
Don't turn around now you may see me cry



تا حالا اقلا بیست دفعه بهم ثابت شده که آهنربای فوق العاده قویی برای جذب آدمهای خل و چل ، دیوانه ، عجیب غریب و ابنرمال دارم .
های ملت ،
هر کی منو دوست داره به خودش شک کنه .


احساس خود - تلف - کردگی بهم دست داده ...
جدی ، شاید من میتونستم یه گهی خیلی بیشتر از اینا بشم .


دلم واسه یه ذوق و هیجان غیرمنتظره ی یهویی بدجوری تنگ شده
ممم ... مثلا یه سورپرایز فوق العاده ی خوشحال کننده ...
یکیتون زحمتشو بکشه لطفا .


دمیس روسس اگر کسی دوست داره می تونه از اینجا یه آهنگ فوق العاده قشنگشو بگیره .


گهی پشت به زین
و گهی زین به پشت
و گهی زین به پشت
و گهی زین به پشت
و همش زین به پشت تا کونمان پاره شود



خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففه شو


همه ی این خفه شو ها مال اینه که یه جایی باید به یه نفر یه خفه شوی گنده می گفتم و نمی دونم چرا نگفتم . دارم الان جبران می کنم .


این اعتماد به نفس باباهه دیگه داره رو اعصاب من راه میره ها .
من خوبم . کارهای من همه خوبن . من هیچ مشکلی ندارم . من منطقیم . من عاقلم . من الم . من بلم .
شیطونه میگه یکی دو تا از اون خفه شو های بالا رو به اینم بگما .


این مورینتس بچه م قربونش برم چقـــــــــدر قد کشیده و خوشگل شده :x:x:x:x چند سال پیشا یه کوچولوی ریزه میزه ی مظلومی بود این همش زیر دست و پا می موند ! من از همون موقعها هم که هیچ کس نمی شناختش و تحویلش نمی گرفت می دونستم بازیکن خوبیه ... از اون چشمای خوشگلش می شه فهمید که چقدر زیبا و تکنیکی و خوش هیکل و قدبلند بازی می کنه این !


یکی در ضمن بره به این کاسیاس جان پیغام منو برسونه که من وقتی هفت هشت سالم بود خونه همسایمون با پسراش فوتبال بازی می کردم و دروازه بان بودم ، جلوی دروازه دراز می کشیدم و به دلیل حجم هیکلی هیشکی نمیتونست بهم گل بزنه . شما عقلت قد بچگیهای منم نمیرسه که میری جلو دروازه لنگتو وا می کنی که توپ از لاش رد بشه ؟! x-(


این گوگل پدرسگم خوب بلده هر کی مزخرفات سرچ میکنه بفرسته وبلاگ من ، یه دونه عکس از مورینتس جونم با موهای بلند نداره !


آقا من یه سوال مسخره بکنم
این آقا خوش تیپه کرت کوبین ، چیکاره بوده توی نیروانا ؟
این The man who sold the world شونم خیلی خداس .


اگه ده سال بعد من شوهر کرده باشم ،
بعد شوهرم در حال نگاه کردن فوتبال باشه و منم در حال شستن ظرف ،
اونوقت شوهره غر بزنه که چرا اینقدر سر و وصدا می کنی ،
بهش میگم مرتیکه تن لش بلدی پاشو بیا خودت یه جوری بشور که صدا نده .


به قول همایون ، بعضیا کلا فرهنگ ندارن . می تونن از تو جیبشون دستمال دربیارن ها ، یا از خودم دستمال بخوان ، ولی دستشونو با روسری من پاک می کنن !


یه جور افتضاحی دچار گشادی شدم . هم روحی هم جسمی .


With you I laughed and cried
I have lived and died



به دست خود با محبت و اخلاص سینه و شکم پدر و مادر رضاعی خود را پاره کردم و معده و روده ها و قلب و ریه و کبد و سایر اعضای داخلی آنها را بیرون آوردم ...
سینوهه پزشک مخصوص فرعون _ میکا والتاری
( ترجمه ذبیح الله منصوری ش فقط قابل خوندنه )
آقا ظاهرا تعریف محبت و اخلاص از اون موقع تا حالا خیلی فرق کرده .


آقا نکنین .
واسه این ماماناتون ظرف نشورین .
دو سه دفعه که شستین خوششون میاد تازه ، بعدش دیگه قباله ی ظرفای خونه رو میزنن به اسمتون و بدبخت میشین مثل من .


به دختره میگم آخه فلان فلان شده تو که یکی زیر سرت داشتی واسه چی با این یکی شروع کردی دوباره مسخره بازیتو ؟!
میگه چون خیلی ناز گیتار می زنه !!


حالا چه اصراری دارم که حتما آپدیتهای سه متری بکنم همش ؟!
از این به بعد شروع به کوتاه کردنش می کنیم .
بابای .

*رفتم با یه حالت خیلی جدی و حکیمانه و دلسوزانه به ایشونمی گم : کیوان ! این بلاگ اسکای فلان فلان شده نصف مطالبت رو خورده و آرشیو نکرده !
این بنده خدا هم طبیعتا یه سری اعضای بدنش اومد توی دهنش ! رفت یه چک کرد بعد اومد به من گفت {....}{...........} ( اینا رو نگفت ولی من فهمیدم ! ) برو پایین صفحه ببین چارتا فلش داره می خوره به صفحه های بعدی !
من رفتم بیرون !

یکشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۳

کدوم احمق بی شعوری صفات از خودگذشتگی و فداکاری رو به پدر و مادرها نسبت داده ؟
خودخواهترین موجودات عالم همینها تشریف دارند که به خاطر نگرانی خودشون ، به طور مداوم دارن میرینن به زندگی بچه های بدبختشون . اینم که لابد اصلا خودخواهی نیست .

خوب ،
هر کی یه نقطه ضعفی داره .
بقیه شم حذف شد .

ماهی ده دفعه به طرفت بگو Don't waste yourself on ME
خوب البته که جدی نمیگی ، ولی اگه بعدا ریدی اقلا میتونی بگی من که گفته بودم بهت .

شده تا حالا پونزده دقیقه یه جا نشستن بیست و چهار ساعتتونو به گا بده ؟
کاش همین بیست و چهار ساعت باشه اقلا بابا . این قلب احمقم همچنان تو دهنمه .

دیدی گفتم همون بیست و چهار ساعت نبود ؟

نپرسین چمه .
این همه تز دادم که من این زنهای خیابونی رو هزار بار به اون خانومای محترمی که دچار فاحشگی روحی هستن ترجیح میدم ،
تازه فهمیدم خودم روح که هیچی ، قلب بی صاب مونده مم جنده س .

ببین ،
من معمولا وقتایی وبلاگ مینویسم که یا عصبی ئم ، یا کلافه ، یا ناراحت یا fucked up . معمولا هم نوشته های ده روزم رو یه دفعه پست می کنم .
پس بی زحمت نوشته های منو به محض خوندن فراموش کنین . چون نود درصدشون هیچ ربطی به حال و هوای لحظه ی پست شدنشون ندارن .

Where do I begin
to tell the story
of how great a love can be ...

خب ،
حالا بی زحمت من عاشق یکی بشم ،
اون اول عاشق من بشه البته .
بعد یکیمون سرطان بگیره بمیره ،
اون یکی هی اینو گوش بده .

دخترایی که قیافشون مظلوم و طفلکیه رو دلم میخواد بگیرم بوس کنم ،
پسرایی که این جورین رو دوست دارم اول بزنم تو ملاجشون بعد بوسشون کنم !
نمونه شم این حامد .

نشستم این جا ،
واسه یه سری مسائل تخمی غصه می خورم
بعد دلمو به یه سری مسائل تخمی تر خوش میکنم و غصه های کذایی یادم میره .
به این چی میگن ؟

I can read your mind
And I know your story
خوب ، این مودبانه شه .
راحت اگه بخوایم صحبت کنیم ، می شه :
جلوی من از اين معلّق ها نزن کُس کش...قصه ات رو بلدم.

مشکل اصلی از اونجا سرچشمه میگیره که منِ بدبخت انقدر به اتفاقات و شرایط و مسائل مزخرف و تخمی و اعصاب خردکن عادت کردم که خوشی به دلم نمی چسبه .
حلش می کنیم .

نمیدونم چی باعث میشه ما دخترای احمق ، توی یه رابطه عاطفی با جنس مخالف احساس می کنیم که به طور مداوم داریم به طرف لطف می کنیم که مثلا باهاش میریم بیرون یا حرف می زنیم یا دوستش داریم یا کوفت و زهرمار و اصولا منت سرش گذاشتیم که بهش گفتیم آره .
همون طور که می بینی ، زندگی همش یه جور تجارت تخمیه ، و تو توی یه رابطه عاطفی با جنس مخالفت هم این تجارت رو داری می کنی . به همون اندازه ای که از خودت مایه میذاری اون بنده خدا هم برات مایه میذاره . یه چیزی میدی و همون قدرم می گیری . دیگه این احساس بزرگواری و لطف کردن به طرف مقابل و افه چسی اومدنای مزخرف دیگه چیه ؟
جمع کنیم خودمونو بابا .

آدمو میذارن لای منگنه ، به زور یه حرفی میذارن تو دهنش ،
بعدش شاکی میشن که چرا به حرفی که زدی عمل نمی کنی ! اگه می خواستی عمل نکنی پس چرا گفتی ؟!
ای بابا ...!

گمونم دل منم یه وبلاگ باشه . مغزمم همینطور . آدمهایی که توی دلم میان و میرن و افکارمم لابد پستهای این وبلاگن دیگه .
فقط چیز ،
این سرویس دهنده ش خیلی تخمیه .
لامصب هیچ پستی رو نمیذاره دیلیت کنم .

داشتم فکر میکردم قالب این جا رو عوض کنم ، خسته شدم ازش .
راستشو بگم سر توالت هم این فکر به ذهنم رسید !
بعد گفتم خوب چیکارش کنم ؟؟
آهان !
اون بنر بالاشو رنگشو عوض میکنم !
خوب چه رنگی خوبه ؟؟
اِممم ...
خاکستری !
بعدش ، یهو یادم اومد که اِ
این دختره ئم که همینکارو کرده !
زدم زیر خنده و از دستشویی اومدم بیرون که آنلاین بشم دنبال یه قالب جدید بگردم .
به این نتیجه میرسیم که شباهتهای جالبی هست بین من و این جونور ،
یکیش کس خلیسم مفرط
دلیل هم که نمیخواد .
اون یکیشم کون گشادی مفرط ، دلیلشم اینکه از قالب که خسته میشیم ، به دلیل این که قطرمون اجازه نمیده خودشو عوض کنیم رنگ بنرش رو عوض میکنیم !

یه چیز دیگه م بگم ؟
باز داشتم فکر می کردم آدرس این جا از دو بخش تشکیل شده ،
( ایندفعه دیگه دستشویی نبودم )
پایی + زه
Payee + Ze دیگه .
بعدش یهو احساس کردم اون Payee اولش چقـــــــــــدر زشته !
گفتم خوب ... آدرسشو عوض میکنیم
چی بذاریم که اون Ze دومش که دوسش دارم بمونه ؟
بعد یهو به ذهنم رسید الیزه !
آخه نیست که من همیشه عاشق فرانسه بودم ، واس همونه لابد .
الیزه دات بلاگ اسپات دات کام
بعدش به خودم گفتم برو بیرون !
کس خله رفت بیرون ،
قصه ی ما هم به سر رسید .
گور بابای کلاغه هم کرده .

حالا خدایی ، درسته که خیلی مسخرس ،
ولی الیزه دات فلان قشنگتر نیست ؟

ای جمیع آدمهایی که این جشنواره هه که من نیومدم رفتین و بهتون خوش گذشته ، الهی کوفتتون بشه .
البته یه چیزی هست که بهم آرامش میده ، اونم فکر این که اون جا یه موجودی هم بود که اگه من میومدم به محض اینکه پامو میذاشتم تو درسته منو می خورد ، بنابراین خوب شد نیومدم .

دهنت رو باز کن ،
حالا لباتو تکون بده .
فقط همین .
من خودم به جات حرف میزنم .
من خودم به جات به خودم می گم ...
اصلا به تو چه که من به جات چی به خودم می گم .
یه سری چیزا رو هم به جات به خودم نمی گم .

یکی از چیزایی که خیلی اعصابمو خرد میکنه اینه که کسی اشتباها درباره م فکر مزخرفی بکنه .
ولی در عوض انقدر لذت می برم از اینکه عمدا یه کاری کنم که ملت درباره م فکرای عوضی بکنن !

یکی دستامو ببینه بی بروبرگرد خیال میکنه جذام گرفتم .
آخه میدونی ؟
من وقتی اعصابم خرد میشه می افتم به جون دست و بازوم و جوش و زخم و پوست و هر چی دم دستم باشه می کَنَم .

یادم بندازین واسه این ساشا ان زی هم بشینم یه مرامنامه تنظیم کنم .

I'm a DASTE KHAR over here .
آره عزیزم ، کاملا منظورتو گرفتم .

حذف شد

یه روش ساده برای لذت بردن از دستگاه متابولیسم :
وقتی جیش داری یه دو سه ساعتی صبر کن تا مثانه ت کاملا قلمبه بشه ، بعد برو دستشویی
آدم ارگاسم میشه !!

این یکیَم حذف شد .
دلیل حذف شدنشم نوشته بودم ، اونم حذف شد .
به سلامتی منم دارم خودسانسوری یاد می گیرم بالاخره .

دلم توی دهنمه هنوز .

آخه من اصلا و ابدا به مشکلات خانوادگی عادت ندارم .

از این گوشت کنار بازوم خوشم میاد . همون تیکه ای که از همه جای بازو سفیدتره و نرمم هست .
واسه همینم همش گازش می گیرم و همشم کبوده .

.

حذف شد .

د من میدونم دیگه . الانم میاد میگه باز که تو شروع کردی خودآزاری ؟!
خوبیش اینه که این جا دیگه وبلاگ خودمه و کسی منتی نداره سرم واسه شنیدن غرغرام .

ببخشید . خوب اعصابم خرده باید به یه چی گیر بدم دیگه .

بازم حذف شد .

اصلا همه ش حذف شد . برین گم شین حوصله تونو ندارم .

*


حالا اینم چون کس خلیسم و نارسیسیسم (؟) ام با هم عود کردن .

چهارشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۳

نه مرده بودم نه یبوست . کابل مودم توقیف بود .
البته هنوزم توقیفه .

گاهی وقتا همین جوری الکی از یکی بدم میاد
از صبح که پامیشم هی براش موج منفی میفرستم .
یادش که می افتم حرصم درمیاد . اصلا لج می کنم باهاش . هی هم تو دلم میگم مرده شورشو ببرن .
همین جوری ها . بنده خدا کاریمم نداشته .

Que sera sera
Whatever will be , will be

نه به اون موقعی که دو هفته دو هفته نوشتنم نمیاد ، نه به حالا که چهار پنج ساعت پیش آپدیت کردم و الان دارم اولین جمله های پست بعدیمو مینویسم .

من از دو راه به ارگاسم روحی میرسم :
اولی این که زنگ بزنم کسی رو که 11 صبح بزور پا میشه ، 9 صبح بیدار کنم . به محض این که صدای خواب آلود طرف رو میشنوم ( حالا هر کسی باشه فرقی نداره ) و کاملا تابلوئه که دلش میخواد فحشم بده ولی مجبوره خودشو کنترل کنه ارضا می شم .
دومی هم وقتی که Where Ever I May Roam میذارم و صداشم بلند میکنم و جیمز عزیزم داد میزنه Anywhere I roam ...
آهان ، یه راه سومی هم هست ، وقتی که جوش هامو می کَنم و خالی می کنم و در نتیجه تمام تنم لک و پیس شده . ولی در عوض ارضای روحی میشم .

مامی جان در کمال محبت برگشته میگه : مرده شورتونو ببرن که هیچ چیزتون به من نرفته .
خوب (:|

میگم ،
بد نبود اگه من درسامم مثل آرشیو وبلاگهای ملت حفظ میشدم . الان تقریبا 10 تا وبلاگ رو تا یک سال و نیم قبل بهتر از خود نویسنده هاشون حفظم .
د چموش احمق بشین بخون درستو .

یه خدابیامرزی گفته خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست ، برای آب کشی است ( دارم زبان فارسی میخونم دیگه )
گمونم نود درصد زندگی من رو بشه تو این یه جمله خلاصه کرد .
ممم ... نه این دیگه خیلی بدبینانه بود !

مجددا مامی جان ، ما بچه ها که داریم شام می خوریم رژیم دارن و افتخار نمیدن با ما چیزی میل کنن . پدرجان که تشریف میارن و شام میخوان ، رژیم خانوم هم تموم میشه و میشینن با اشتهای کامل با آقا شام می خورن .
ملت از اختلاف و عدم علاقه بین پدر مادراشون اذیت میشن ، اونوقت ما رو عشق و علاقه ی بیش از حد این دو تا به فاک برده .

Hold my breath as I wish for death...
اتفاقا الان کاملا سرحالم و هیچم آرزوی مرگ نمی کنم ، ولی این تیکه رو خیلی قشنگ میگه .

همین الانم دوباره یه کوچولو لرزید .
ایندفعه شو دیگه من توی دستشویی بودم !

آخه من چرا وقتی داشتم دامن 10 سالگیمو به ضرب و زور میپوشیدم ، فکر اینو که چه جوری درش بیارم نکردم ؟!

احمق بیشعور ... وقتی داری آهنگ دوف دوفی گوش میکنی اون Bass رو که تا آخر چرخوندی کمش کن تا وقتی آهنگ میره بالا یهو از جات نپری و داد نزنی مامان زلزله !

بچگیام ، عاشق این بودم که توی رودخونه سنگ بندازم . عاشق صداش بودم و حلقه هایی که از افتادن سنگ توی آب درست می شد .
ولی اون موقعها همش فکر می کردم با این کارم محیط زیست رو خراب می کنم !! فکر می کردم خوب اگه من هی سنگ پرت کنم توی رودخونه ، سنگهای ساحل که تموم میشن هیچی ، رودخونه هم پر سنگ میشه و آبش هم وایمیسته .
حالا خوب میدونم که با این چارتا سنگی که من پرت می کنم به هیچ جای محیط زیست لطمه ای وارد نمی شه (!) ،
ولی ... گمون نکنم سنگ پرت کردن توی رودخونه دیگه مثل اون موقعها کیف داشته باشه .
یادم باشه یه امتحانی بکنم .

هوس کردم یه پازل گنده ی گنده ی گنده بخرم ،
بعد همه شو پخش و پلا کنم توی اتاق و خودمم بشینم وسط تیکه ها و بچینمشون .
ولی یه چیزی ،
یادت نره بیای کمکم .
پازل چیدنم هیچ وقت خوب نبوده .

چند سال پیش بود ؟ سه سال دیگه ... آره ؟
دومین دوره انتخاب شدن خاتمی رو می گم .
جلوی در ستاد وایساده بودیم و داشتیم پوسترها و برگه های تبلیغاتیشو به ملت می دادیم .یکی از پوستر ها رو که یه عکس بزرگ قشنگ خاتمی بود خواستم بدم به یه دختر بیست و سه - چهار ساله . همه ی صورتش شد یه لبخند محبت آمیز و گفت : من دارم . عکس این عزیز رو بده به بقیه .
دارم فکر می کنم الان احساس همون دختره ، با دو سه سال پیشش چقدر فرق کرده ؟

When they stop and stair don't worry me
Cause i'm feeling for her what she's feeling for me
...

من آخرشم از دست این آهنگه میرم لزبین میشم .

آخه آدم اینقدر تابلو ؟!
باباهه رفته تلفن خریده ، داره درباره این که این گوشی تا نمیدونم چند تا شماره ی گرفته شده رو تو Redial نگه میداره حرف میزنه ، منم یهو داد میزنم ااااااااااه نه !!

یه آدم ، همیشه جدایی براش سخته . فراموش کردنم همینطور . این نشونه ی آدمیته نه حماقت .
اگه دوست داشتناتو تونستی آسون و زود فراموش کنی ، اون وقت به خودت شک کن .

دنیا چه جای خوبی میشد ، اگه آدمها میفهمیدن که رسالت الهیی برای اصلاح و هدایت اطرافیانشون ندارن و بهتره خفه شن و به زندگی خودشون برسن .
البته ، منظورم این نیست که وقتی طرف با چشم بسته داره پاشو میذاره تو گه ولش کنی تا هر کاری میخواد بکنه ؛
ولی ،
اگه چشماش می بینه ، اگه عقل و شعور داره و داره این کارو میکنه ، حتما یه دلیلی برای این کارش داره که خودشو قانع میکنه .
هیچ لزومی هم نداره که اون دلیل برای توئم قانع کننده باشه .
خدا رو شکر که خودم بالاخره اینو فهمیدم !

یه ضرب المثل فرانسوی میگه هیچ زنی نمیتونه واقعا زیبا باشه ، مگه اینکه گاهی وقتا هم واقعا زشت باشه .
ممم ...
خوب ،
هیچ کس هم نمیتونه واقعا عاشق یکی دیگه باشه ، مگه این که بعضی وقتا ازش متنفر بشه ( لابد از شدت عشق دیگه )
؟
آره ؟
عزیزم ، من میتونم با اطمینان کامل بهت بگم که عاشقتم ...
فقط به جای بعضی ، خیلی وقتا ازت متنفر میشم .
اشکالی که نداره ؟

اااای بابا .
ازدواجم چقدر دردسر داره .

دیدی یه وقتایی ، یه لحظه هایی از زندگیت ،
اونقدر دورن ازت که واقعی بودنشون فراموش میشه و به نظر فقط یه رویای مبهم میان ؟
خوب حالا فرض کن بر حسب اتفاق ، این لحظه های دور مبهم ، بهترین لحظه های زندگیت بوده باشن ...

Hold my breath as I wish for death...
این یکی کاملا جدی بود ،
همین الان فهمیدم که بر خلاف اونی که فکر میکردم ، امتحان فیزیکم که عمده شو گذاشته بودم فردا بخونم ، پس فردا نیست و فرداست .

یه صدا ، فقط یه صداست .
مال هر کی که باشه . چه کسی که خیلی دوستش داری و چه کسی که ازش متنفری .
وقتی یه مدت زیادی از وجود فیزیکی صاحب صدا خبری نباشه ، خود صداهه هم کم کم خالی میشه . دیگه حرفای صداهه خیلی خالی تر از اونی میشن که بشه باورشون کرد . بعدش کم کم احساس می کنی خودت هم داری خالی میشی ...
و فکر نمی کنم ، احساسی مزخرفتر از این توی دنیا وجود داشته باشه .

بابای .

دوشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۳

گیرم که خوردن اون سیب کوفتی و شوت شدن آدم و حوا از بهشت تقصیر حوا بوده ،
بازم فرض که طبق زر زر کشیشهای کاتولیک درد زایمانِ زنها مکافات همون گناهه ،
این درد تخمی ِ پریود مکافات کدوم گناهشونه دیگه ؟!

به حد مرگ از پسرهای جاکشی که بعد از صدسال استفاده ی روانی از یه دختر ( در نقش دوست دختر ، عشق ، سنگ صبور ، همراه ، کوفت ، زهرمار ...) خیلی شیک و با یه تشکر ازش خداحافظی میکنن با این توضیح که عزیزم تو همیشه برای من یه دوست خوب بودی ...
متنفرم .
Fuck you ALL .

پشت قاب شیشه ی پنجره ای
که شبای منو با خود می بره
جایی که گذشته هام ...

..
بیخیال .

From the coast of Ipanema
to the Island of Capri
all the way to Kuala Lumpur
I will follow you wherever you may be
آخرشم میفهمم که عمرا ارزش این همه رو نداشتی .
ولی یه نکته ی مهم اینجا هست ، حتما باید همه ی اون راهو بیام تا بفهمم . همینجوری که نمیشه .

آقا فرض کن دو تا برادر دعواشون بشه خفن ،
بعد این یکی به اون یکی بگه ای خواهرفلان ، اون یکی ئم در جواب ذکر خیری از مادرش بکنه .
هیچی دیگه ... خیلی باحال میشه .
دیدم که میگم .

یه چیزی که مال منه ، فقط مال خودمه .
به اشتراکش نمیذارم . با کسی هم تقسیمش نمی کنم . ( کپی رایت یاشا )
ولی سرش هم نمی جنگم . اگه خواست به اشتراک گذاشته بشه (!) با یه تیپا از زندگیم پرتش می کنم بیرون .
البته ، اینم اضافه کنم که این بلوفایی که میزنم همش حَرفه . معلوم نیست پای عمل که وسط بیاد چه گندی به بار میارم .

عمه ته .

تو اگه میدونستی توی این یه ربع من چه گهایی خوردم ، زودتر اون لعنتیو آزاد میکردی .

Love me tender , Love me sweet
Never let me go ...


آقا این کیوان یه استعداد مسلم نویسندگیه .
این هم در راستای این که خیلی چیز ... ( چیز دیگه ... چه میدونم چی .. گیر نده حالا ) خوشم میاد ازش . عجالتا این دو تا رو بیارین من بوس کنم تا بعد .

عجیبه ها .
هنوز ؟!

یه زمانی من خیلی حالم گرفته بود .
اون زمان ، یه خانومی که نقاش بود و توی نقاشیش هم یه دونه گوسفند داشت ، برای این که من دیگه ناراحت نباشم یه گوسفندم برای من کشید و فرستاد برام . حالام گذاشتمش پشت دسکتاپم .
خلاصه که مرسی و بوس .

یه روانشناس این دور و برها نیست به من بگه چرا و به چه انگیزه ای من خواب میبینم که یه موش کور ، با کُلت مامان و بابامو کشته ؟!
موش کورَم آخه شد قاتل ؟! :((

Take me to your heart

آمممم...
ببین ،
منو میبینی ؟
من به خاطر این که به چیزی که می خواستم برسم ، زدم یه چیز دیگه رو ریدم بهش . حالا درسته که خودمم نمیخواستم . حتی نمیدونستم ، ولی anyway ، صرف وجود داشتن و خواستنم گند زد به یه رابطه .
خوب ،
الانم فقط میخوام بگم که هیچم پشیمون نیستم . خوب کردم .
حقم بود .

سه دفعه تاحالا زمین لرزیده ، هر سه دفعشو من پای کامپیوتر بودم .
گمونم مامانه که میگه یه کم زیادی میکپم این پا حق داره .

مهناز یه جمله ی خوبی داشت ، اینجور وقتا بدرد میخورد .
به تخم چپ دوس پسر سابقم .
بالاخره یه استفاده ای باید ازش بکنم دیگه ... همین خوبه

میدونی ،
هیچ وقت با کسی دعوا نکن .
اگه کسی در حقت نامردی کرد ، نشین سرزنشش کن و دعوا راه بنداز .
با یه سری تکنیکهای خاصی که دیگه باید خودت کشفشون کنی ، وجدانشو بیدار کن و بنداز به جونش .
مطمئن باش بدون این که لازم باشه تو حرفی بزنی ، وجدان طرف خیلی بهتر از هر کاری که تو بخوای بکنی و هر حرفی که بزنی ، مجازاتش میکنه . یعنی رسما طرفو به فاک میبره .

For it's there that I belong

اینایی که این بالا نوشتم ...
میدونی ؟
تا حالا خودمم زیاد این کارو کردم ، ولی هیچ وقت ِ هیچ وقتش از قصد و عمد نبوده که بخوام بگم خوب حالا که فلانی این جوری منو اذیت کرد ، منم فلان کارو میکنم تا اون از خودش خجالت بکشه و عذاب وجدان بگیره .
هر دفعه ای که این کارو کردم و جواب نامردی ملت رو با مرام گذاشتن و مهربونی و دوستی دادم ، علتش فقط این بود که دوستشون داشتم و دلم نمیومد جواب کاراشونو بدم . ( خفه شو . هیچم منظورم افه ی خوبی و فداکاری و مهربونی اومدن نیست )
اینم گفتم که اونایی که از این برنامه ها با من داشتن خیال نکنن هر کاری کردم و هر واکنشی نشون دادم از روی نقشه و برنامه ریزی (!) و به قصد سوزوندن اونا بوده .

اینا رو اگه نفهمیدین ، دوباره بخونین .
بدردتون میخوره .

آقا این شکیلا ، خداییش خیلی خوشگل نیست ؟ :x

شاعر می فرماید :
مارو ببین چی فکر می کردیم ، چی شد .

گوینده با یه صدای خیلی خیلی عادی می گه که نه نفر هم توی سقوط هلیکوپتری که برای کمک رفته بوده مرده ن . شکر خدا مردن آدم توی ایران با مردن پشه چندان فرقی نداره دیگه .
بعدشم اعلامیه ی آیت الله فاضل لنکرانی درباره ی زلزله های اخیر و لزوم توجه بیشتر مردم به خدا و مسائل مذهبی و کوفت و زهرمار .
این دختره دوستم ، هر چی کسشعر میگه به جاش یه تکیه کلام خوبی داره واسه اینجور وقتا ... گه بخور بابا ...

دفعه ی بعد یه بار برای همیشه حالی همتون میکنم که فرق حسادت دخترونه با اون غیرت تخمی خودتون چیه .
تقریبا مثل فرق زلزله ی 15 ریشتری با 2 ریشتری میمونه .
بفهمین دیگه ... حتما باید آوار رو سرتون خراب بشه ؟

هییی هاااا ههههه اِاا ...
خل خودتی . چطور انیا همینو میخونه خوشگله ؟

موجب شرمساریه ،
ولی من هنوزم طاقتشو ندارم
مثل نی نی کوچولوها بغض میکنم ...
یادت که هست ؟
یه شبهایی بود پای این لعنتی ،
یکی اونور از سوز دلش عر میزد ، یکی اینور به حال اونوریه
دروغ نمی گفتم ،
تمام تنم میلرزید .

( حالا همین الانم باید شافل ِ وینمپ بره روی باور شادمهر )
یه شبهایی بود ...
که اینوریه دلش جیز جیز شده بود
اونوریه گریه می کرد و التماس میکرد که بخشیده بشه
یه شبهایی بود ....
Do you feel this ? I'm NEVER letting go
من زیر قولم نزدم .
....
.
گفتم که ،
عجیبه
ولی من هنوزم مثل نی نی کوچولوها بغض می کنم
منتظرِ ...
لعنتی .
خفه شو .

Another day has gone ...
وای .
خففففففففففففففففففففففففه شو .
آخه لجن ، نکبت ، عوضی ، فلان فلان شده ...
من چرا اینقدر خودخواهم آخه ؟!

اااااااااااااه
تو اگه میدونستی من الان به چی دارم فکر می کنم و قلبم تالاپ تولوپ می کنه ، اینقدر پشت بوق اشغال نگهم نمی داشتی .

آممم ...
یه عده اگه این جا رو نخونن من خیلی راحت ترم .
نه این که خودمو سانسور کنم ، عمرا از این شعورا ندارم
هر زری دلم بخواد میزنم و اون عده هم میخونن و ریده میشه ، ولی من هیچ کاری بیشتر از این که آرزو کنم کاش نمیخوندن اینجا رو نمی کنم .

بیا با هم یه فیلم نگاه کنیم . بیا این خانوم خوشگله رو که دوسش داری نگاه کنیم .
فکر نکن .
اینو نگاه کن . د پدرسگ فکر نکن .
هر گهی دلت میخواد بخور فقط فکر نکن .

ببين دخترم ، مردها هميشه شب اول خيلي خشن هستند . البته شب هاي ديگر هم همين طور ، ولي شب اول خيلي بدتر است .
آنا خوسیفا - ژوزه ساراماگو

یه دفعه یکی به من گفت END of HASOOD
راست گفت دیگه .
منم الان لج میکنم .

بیا برو بمیر بابا ...

شایدم چون اون زندگی ایه که من همیشه آرزوشو داشتم .

مامان بزرگه وقتی ئم که سالم بود ، نه چندان درک درستی از دور و برش داشت ، نه درست میشنید نه چیز دیگه .
بابابزرگم دیروز پشت تلفن بغض کرده بود که زنم همدم من بود ... حاضرم نصف بقیه ی عمرمو بدم تا حالش خوب بشه .
ای خاک بر سر این مردهای امروزی کنن . مرد هم مردای قدیم .

تا بیشتر از این مزخرف ننوشتم ،
بابای .

جمعه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۳

این چند روزه آقا ، کابل مودم ما به وسیله ی والدین توقیف شده که خیر سرمون بشینیم درس بخونیم .
یکی حالا بیاد به اینا تفهیم کنه که بچه ی هفده ساله برای درس خوندن اونم واسه امتحان نهایی ، لازم نیست همه ی قاقا لی لی هاشو از جلو دستش جمع کنی تا مجبور شه بخونه .

آقای اسماعیل فصیح ، شما باید به من توضیح بدی . باید توضیح بدی چرا ، چطور و به چه حقی از شاهکار ادبی ای مثل دل کور ، به افتضاحاتی مثل لاله برافروخت و باده ی کهن رسیدی .
احساس کسی رو دارم که به مقدساتش توهین شده باشه .

- خوب چطوری ؟
* خوبم فقط جیش دارم !! ( مشکل ثابت من اینه که همیشه جیش دارم و هیچ وقتم حوصله ندارم پاشم برم دستشویی ! )
- همینه دیگه ... همینه که ملت سرچ می کنن جیش دختر میان وبلاگت !
چرا به ذهن خودم نرسیده بود ؟

این قدر تو خونه پای این لعنتی کپیدم ، نسبت به بیرون رفتن آلرژی پیدا کردم .
دیروز بعد تقریبا یک ماه با مامانه رفته بودم بیرون ؛
اولش هی به خاطر شلوغی غر می زدم .
بعدش یهویی احساس افسردگی شدید کردم .
بعد شروع کردم غرغر که بریم خونه ،
آخرشم که فشارم افتاد و ضعف و سرگیجه .
بعد ، تا پام رسید خونه ، سرگیجه و ضعفم خوب شد .
پامم که گذاشتم تو اتاقم و مانیتورمو دیدم افسردگیه رفت پی کارش و سرحال اومدم .
آره دیگه ، این مدلیا .

ملت رقیب دارن ، ما هم رقیب داریم ... !

ببین ،
به نظرم میاد جاهامون عوض شده .
دارم از پر کردن جای تو خسته می شم . جمع کن بیا سر جات .

به شدت احساس پیری می کنم .

این Bob Dylan رو بیارین من بوسش کنم .
صداش پر از امنیت و گرما و آرامشه . یه احساسی مثل این که تو خونه ی امن بچگیات روی ایوون زیر آفتاب لم داده باشی و همه ی خاطرات خوب و شیرین یادت بیاد . واسه من یکی حداقل این جوریه .
One more cup of coffee for the road ...

اینا رو که می نویسم ، اصلا نمی دونم قراره امشب پست کنم ، یا فردا ، یا آخر امتحانا .

دیدین همه خاطره های خوب بچگیشون اکثرا از خونه ی مادربزرگاشونه ؟
من طبق اصل ابنرمال بودن توی همه چیم ، توی این یه قلم هم از بچگی عاشق خونه ی خاله م بودم و نصف بیشتر خاطره های خوبم برمیگرده اونجا . حالاشم اونجا برام امن ترین و دنج ترین گوشه ی دنیاست .
یه خاصیت خوب و دلچسبشم اینه که چون همیشه ی خدا شلوغ پلوغ و ریخته پاشیده س ، لازم نیست مثل خونه ی خودمون تا یه چیزیو انداختم زمین سریع جمعش کنم و می تونم بریزم و بپاشم و بعدشم روی تخت همیشه شلوغِ دخترخاله هه لم بدم و زیر لحاف گنده ش قایم بشم و احساس امنیت کنم .
آقا بگین امتحانا تموم شه ... من خونه خاله مو می خوام .

اِ
این این مدلیا تکیه کلام حداقل سه سال پیشم بود .
از کجا الان اومد تو دهنم ؟

دهه
چرا این آهنگه این قدر مورمورم می کنه ؟
فهمیدم .
حکایت چند وقت پیشامه آخه ...

اه . من نمیفهمم .
جدی ، نمی فهمم زندگی چرا نباید فقط لم دادن و خوردن لوبیا پلو و چس فیل کره ای و خوندن کتابهای عزیزم باشه ؟
چرا باید توش چیزایی مثل حسابان و عربی و فیزیک و هندسه و جبر و شیمی وجود داشته باشه ؟ به درد کجای زندگی می خورن آخه این مزخرفات ؟
آقا جدی ، چرا زندگی نباید فقط خوردن و خوابیدن و کتاب خوندن و عشق و حال باشه ؟

در توصیف علاقه ی من به رختخواب همین بس که به محض این که توی جام می خزم و زیر پتو و لحاف قایم می شم در هر وضعیت روحی که باشم نیشم تا بناگوش باز می شه .
لطفا توی قبر من یه تشک و لحاف گرم و نرم بندازین . با ملافه های سفید در ضمن .

* یه فحش آب نکشیده بگو من به این دختره بدم ....
- اممم ... مگه چیزیم هس که بلد نباشی ؟!

آقا میگم یه چیزی ...
من اگه این امتحانا رو گند زدم ( که دارم میزنم ) ،
کسی دور و برتون نیست زنِ دیپلم ردی بخواد بگیره ؟

اَاااااااااااااااااه
خفه شو بابا ...

دیدین این نی نی شیرخوره ها وقتی دارن خواب خوب می بینن چه جوری ملچ ملچ می کنن و لبخند می زنن ؟
هی اون مدلی می شم الان .
حالا دلیلش ، اونم وقتی فردا کابوسی به اسم امتحان حسابان در انتظارمه رو نمیدونم .

اومده می گه :
چرا تو انقدر بدجنسی ... خوب منم ادمینیستاسیور کن دیگه !
Admisitrator بود منظورش .

به شدت به تو دهن کردن انگشت سبابه م علاقه مند شدم .
تازشم ، اصلا فکر نمیکردم انقدر ژست سکسی ای باشه .

آقا از این به بعد ، من رسما از قشر فاحشه ها حمایت میکنم .
سازمان فاشا اِن زی هم فعال میشه . کسی از این به بعد حق نداره یه کلمه توهین به خانمهای مورد حمایت سازمان ما بکنه که دهنش خیلی منطقی صاف خواهد شد .
مخصوصا ، مخصوصا آقایون بین 20 تا 30 سال . کافیه جرات کنن و یه کلمه در مذمت شغل شریف روسپیگری به زبون بیارن تا من شخصا دوف بزنم تو دهنشون . و نمی خوام بشنوم که همشون اولین زنی که بهش دست می زنن همسرشونه . خوب ؟
بقیه ی مانیفستمون باشه برای بعد .

چه زلزله ی خوشگلی اومد این جا . تاب تاب تاب تاب ! :x:x:x:x
فقط سوالی که این جا پیش میاد اینه که ببخشید چه جوری و از کجا این زلزله هه اومده که کل ایران لرزیده ؟!
د ِبیا . مامانه رو هم جو گرفته میگه شب زیر میز بخوابیم .. !

می گم : الو ... تو سالمی ؟! ( نفس راحت ! )
می گه یوهاها ..... پسر چقدر هیجان انگیز بود .. !
البته منم قبول دارم که خیلی بوس بود این تاب خوردنش خیلی هم هیجان انگیز ، ولی عزیزم اون هیجان با درخت چنار توی یه جات !!

( اه مامان پاشو برو دوش بگیر دیگه ... )
نیم ساعت بعد سرشو از تو حموم درمیاره میگه : زهرا ... همه ی وقتتو با تلفن پر نکن .. یکمم درس بخون .
ای بابا . فاک اون حس ششم مادرانه ت رو . آخه من نمیدونم تو از کجا می فهمی ؟؟؟

خواهره داره در و دیوارو نگاه می کنه می گه : بیا دیگه ... زلزله بیا ... من فردا امتحان تاریخ دارم هیچی نخوندم ...

هر وقت یه جمعی به یه نفر حمله می کنن ، من بی اختیار احساس می کنم مسئولم ازش دفاع کنم . ولو این که خودم هم از طرف چندان خوشم نیاد .
در همین راستا ...
میگم ... چطوره دست از سر حسین درخشان برداریم .. هان ؟!
بنده خدا گناه که نکرده مثلا ابوالبلاگره ! گیرم هم که تمام حرفهای کسانی که هی چپ و راست می پرن بهش و کوچیکترین حرفش رو از صد جهت نگاه می کنن و نقد و بررسی و دست آخرم به نتیجه ی دستگاهی بودن و آخوندی بودنش می رسن درست باشه ، به شما چه مربوط آخه ؟! فرض هم که این بنده خدا نفهم و احمق و مزدور رژیم و همه چی ، مگه اون حق نداره احمق باشه ؟! ول کنین بچه ی مردمو بذارین حماقتش رو بکنه .
همچین توی کامنتهای خودش و وبلاگهاشون ملت بهش می پرن و تک تک کلماتش رو نقد می کنن و آخرشم دو تا خفه شو بهش می گن که من به جای اون بنده خدا عصبی می شم ! اگرم می خواین نظر بدین یکم مهربون و مودب باشین به جایی برنمیخوره ها ... هان ؟
نهایتا هم که برای اثبات چیزفهم بودنمون لازم نیست بگردیم ملت رو ارشاد کنیم و بینش و عقاید سیاسی شون رو اصلاح کنیم ، بهتره بریم خودمون رو درست کنیم که بهتر از همه می دونیم کم عیب و ایراد نداریم .

پاشم به درس و زندگیم برسم .
تا بعد .

یکشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۳

اومدم دیدم بلاگر تریپ ژیگول پیگول واسه خودش درست کرده ، همین جوری الکی هوس کردم آپدیت تخمی بکنم .
حرفیه ؟

هي يو
مثل اين که ياد نمي گيري تو ذوق من نزني .
ايرادي نداره البته ،
آخه من دارم ياد مي گيرم که ديگه اصولا ذوق نکنم .

مامانه پاشده چهار روز رفته مسافرت .
همونطورم که ايشون مي گه ، آدم وقتي خونه تنهاست احساس وظيفه مي کنه يه کار خلاف انجام بده .
دهههههههه .
يه کار خلاف بدين من بکنم . حس وظيفه شناسي داره خفه م مي کنه !

طفلکي باباهه .
چسبيده بود به مامان ، مثل اين پسربچه هاي تخس که خودشونو واسه مامانشون لوس مي کنن هي مي گفت حالا نمي شه نري ؟
کلی حسودیم شد .

Fuuuuuuuuuuuck .
اعصابم خرده .

این روزا هر جا میرم ملت بوی گوچی میدن .
خسته شدم بابا . یه کم متنوع باشه عطراتون .

دیگه رسما حالم از هر چی دنیای سایبر و مسنجر و اسمایلی و کوفت و زهرمار هست به هم می خوره .
حتی ، حتی دیگه حالم از سیمهای تلفن و موج صداهایی که از توش میاد هم به هم می خوره .
اه . دلم یه حضور واقعی می خواد که بتونم لمسش کنم . نه صدا و اسمایلی .

من هر چی بیشتر به فلسفه وجودی خدا فکر می کنم ، این سوال عمیق تر برام پیش میاد که آخه خودش از کجا در اومده !
مثل این که باید بشینم یه دفعه دیگه دنیای سوفی بخونم .

عزیز من ، اگه از من بدت میاد ، بیا یه عکسمو بهت بدم ، ببر تو خلوت خودت بذار جلوت عق بزن . هی عق بزن .
ولی نیا مدام به من بگو چقدر آشغالم و چقدر حالت ازم به هم می خوره ، چون به کفشم ( با تشکر از یادآوری سامان ! ) هم نیست و فقط انرژیتو تلف می کنی .
خوب ؟

موضوع خیلی جالبی که توی نمایشگاه نظرمو جلب کرد نسبت ده به یک پسرها به دخترها توی سالنهای آموزشی بود . به ندرت می شد اون جا دختری پیدا کرد و همه طرف هم پر از آقایون تو انواع رده های سنی بود و بیشتر از همه پسرهای دبیرستانی درحال خرید کتاب تست و این چیزا . حتی دو تا پسر 16 17 ساله رو دیدم که در حال راه رفتن توی اون شلوغی داشتن خیلی جدی درباره یه مساله ی حسابان بحث می کردن !
خوب حالا می دونی قسمت لذت بخشش کجاست ؟
که با این همه خودجرانی و خرخون بازی بازم تعداد دخترایی که کنکور قبول می شن بیشتره !

خاک خوب از انتشارات ناهید رو به شدت توصیه می کنم . تقریبا در ردیف ریشه ها ، دوست داشتنی ترین رمانیه که به عمرم خونده م .

دختره اومده می گه : یه سوال بپرسم ؟
می گم هان چیه ؟
بعد از این که سه بار رنگ عوض می کنه می پرسه ببینم ، اینایی که ازدواج می کنن ، شب اول که چیز و اینا ... ( نفسش بند میاد تا منظورشو برسونه ! ) از همدیگه خجالت نمی کشن ؟!
.....!
خدا آخر عاقبت مملکت رو با این نسل جوانش بخیر کنه .

در نهایت بچه مثبتی چهار روز مامان نداشتم ، باباهه هم که قربون احساس مسئولیتش برم ساعت ثابت خونه اومدنش 12 شب بود ، دست از پا خطا نکردم .
دلیلش هم اصلا و ابدا نجابت و خانومی و مثبت بودن و این مزخرفات نیست ،
بماند حالا .

بعد این همه سال تازه فهمیدم مثل سگ از تاریکی و تنهایی می ترسم .
مخصوصا اگه ساعت دو نصفه شب وقتی تنها توی هال تاریک مثلا دارم درس می خونم ، یه صدایی شبیه صدای چرخیدن کلید توی قفل بشنوم .
حضور مامان و بابا درست پشت دیواری که بهش تکیه دادم هم ظاهرا هیچ تاثیری نداره .

جا داره که الان یه تیر چراغ برق به عنوان تنبیه فرو کنم توی دماغم . یا شایدم گوشم . یا جای دیگه .
آخه چطور امکان داره یه آدم آی کیوش از ملخ و حلزونم پایینتر باشه ...
و بعدِ این همه مسخره بازیای دهه فجر و کوفت و زهرمار ، تاریخ پیروزی انقلاب کوفت رو بنویسه 12 بهمن ...!
تازه استدلال هم بکنه واسه خودش که چون دولت موقت 15 بهمن تشکیل شده و لابد باید اول یه انقلابی چیزی پیروز بشه تا بعدش دولت تشکیل بشه ، پس تاریخ پیروزی انقلاب دوازدهم بوده .
بده من اون تیر چراغ برق رو !

آپدیت کردن ما رو باش تروخدا . اون جمله ی اول رو فردای پوست اندازی بلاگر نوشتم ، اینا رو هم الان .
ممکنه هم دلیلش این باشه .

Here I go ...
Turn the page .

یکی به من چند تا سی دی Loreena McKennitt و کوئین و نیروانا و Manowar برسونه .

هیچ وقت نخواستی بفهمی چقدر دوستت دارم ... هیچ وقت به این همه دوست داشتنم حتی نگاهم نکردی . نفهمیدی که واسم شدی یه بت . که با همه وجودم دارم می پرستمت . هیچ وقت از اون پنجره ی لعنتی بیرون رو نگاه نکردی تا بفهمی چند شب جلوی خونه ت تا نصفه شب وایسادم به پنجره خیره شدم تا شاید یه نگاه بیرون بندازی . ولی حالا دیگه خسته شدم ... اونقدر شبها تا صبح بهت فکر کردم که از فکرتم خسته شدم . از دوست داشتنت بدون این که کوچیکترین توجهی بهم کنی خسته شدم ...

جای هیچ تردیدی نیست که من یه سادیستم .
به نحو وحشتناکی از این که در حال خوردن انواع چیزهای خوشمزه ، قسمتهای مربوط به قحطی و از گرسنگی مردن ملت توی کتاب خاک خوب رو بخونم لذت می برم .

توی یه سری وبلاگا ايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن قدر بوس و محبت و قربون صدقه و عشق و صفا از طرف نویسنده به خواننده ها و بالعکس می بینی ،
یکیَم مثل من یکی در میون توی تایتل نوشته ش فاک یو میذاره .
الانم که چند تا یادداشته کسیو به فاک نبرده م احساس ناراحتی خاصی می کنم !

هررررررري .
از اولشم جات این جا نبود .

اينقـــــــــدَر دوست دارم وقتی مظلوم میشی ...

این پسره حمید گودرزی ، وقتی بغض می کنه چقدر بوس می شه . اصلا کلا پسر که بغض و گریه می کنه من بوسم میاد .
آقا بیا گریه کن من بوست کنم !

بسی با این دخترک حال کردیم .

این راز داوینچی رو به شدت توصیه می کنم . خفن ترین کتابیه که به عمرم خونده م . خفن ! در حدی که من تا سه ی صبح پای مانیتور نشستم و یه نفس خوندمش .
تنها مشکلش اینه که دانلودش دو ساعت طول می کشه . گشاداش یکی دو هفته صبر کنن تا نسخه ی نهایی و ویرایش شده رو بتونن دانلود کنن .

آدما گاهی واسه این که ثابت کنن احمق نیستن ، احمقانه ترین کارهای دنیا رو می کنن .

من عاشق آدمایی ئم که قیافشون احمقه .
نمونه شم بماند که کیه .

پارسال این موقعها ، توی وبلاگ قبلیم نوشته بودم یه دختر هفده ساله ی خیلی خوشگل و شیطون توی مدرسه مون داره عروسی می کنه و خیلی هم از این حماقتش خوشحاله .
امسال خبر جدا شدنش رسید .
حالام یه دختر هفده ساله ی خیلی خوشگل و شیطون دیگه که دست بر قضا یکی از دوستای منم هست داره نامزد می کنه .
هـــــــــــــــي تاریخ جون ، Would you please این دفعه تکرار نشی ؟

این جا از اسپیکر یه آهنگ خز داره پخش می شه که خانومه هی هی می گه It's time for sex , It's time for fuck .
خدا تو رو هم شفا بده . خوب برو بکن مگه کسی جلوتو گرفته عزیزم ؟

وبلاگهای قبلیمو که می خونم _ تقریبا یک سال و چند ماه پیش رو _ شباهتهای زیادی بین نوشته های خودم و کلا خودم با این رفیقمون می بینم .
یعنی واقعا من این قدر خز بودم ؟ این قدر ؟!
به قول ایشون ، من اون زهرا رو تکذیب می کنم !

خب ، همونی شد که می خواستی . طرف بیخیال شد . هر چند تا حالا ده دفعه گفته اینو و دوباره اومده دنبالت ، ولی حالا . پس دیگه چرا ناراحتی ؟

مامانه و باباهه پا شدن یه ساعت رفتن بیرون .
منم چون میدونم چه درس بخونم و چه نخونم ، وقتی تشریف بیارن متهم به نخوندن و همش پای کامپیوتر نشستن میشم ، به خودم زحمت درس خوندن نمیدم .

از این به بعد به جای انگشت فاک ، از دسته ی مسواکم استفاده می کنم .

و هیچ کس هنوز نفهمیده چرا من این روزا هی سرمو می کنم زیر بغلم و وقتی سرمو میارم بالا صورتم شکل قلب می شه ...

آی .
مچم درد گرفت از دست این موس مزخرف .

ببین ، همه ی سرچهای مزخرفی که تا حالا شده و رسیده به این وبلاگ یه طرف ، این یه طرف .
به این جور آدما می گفتن فتیشیست ؟

باز امشب باید تا دو صبح بشینم این کامپیوتر تخمی رو بخونم .
بابای .