سه‌شنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۳

فقط تصورشو بکن !!
تصورش رو بکن که من دارم با صمیمیترین دوستم تو خیابون راه میرم . دو تا پسر هم از جلومون دارن میان و یکیشون خیلی ناگهانی دستشو میبره تو صورت دوستم و یه بشکن میزنه و دوستم سرشو پس میکشه . منم که نسبت به این دوستمم مثل همه ی بقیه شون احساس مادری و حس مسئولیت دارم قاطی میکنم و بر میگردم سر یارو داد میکشم کثثثثثثثثثثثثثثثثثثافت عوضی ... و طرف که فحش میده دیگه اساسی میریزم بهم و جیغ می زنم خفه شو مادرجنده ی فلان فلان شده ... و صدام خیابونو برمیداره !
بعد که برمیگردم دوستم طفلکی با چشمای گشاد شده می پرسه مگه چیکارت کرد ؟!
منم میگم وا ... ! مگه چک نزد توی صورت تو ؟!؟!؟!

دوشنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۳

دیدی یه وقتایی له له میزنی که یه دوستت دارم از دهن یکی بشنوی ؟
چی می خواستم بگم یادم رفت ..
آهان ،
بعدش دیدی که چند وقت دیگه به دوستت دارم گفتنای همون آدم پوزخند میزنی ؟
من نیستما
به خدا .


اینتلیجنس سرویسی شدیم واس خودمون در زمینه وبلاگها .
انواع اطلاعات محرمانه درباره بلاگرهای مختلف به قیمت عادلانه برای فضولان عزیز به فروش می رسد .


ایول ... هیشکی جی میل نمی خواست ؟ ملت همه دارن ؟


چند وقت پیشا که گفتم
من قلبا جنده م .
هستم که هستم ... مشکلی داری ؟


نشستم دارم با سی دیایی که روشن برام آورده زندگی میکنم .
میگم پسره ، یه چند تا بوس دیگه طلبت . آخه به چه حقی تو انقدر نازی ؟!


یه سری احساسات قر و قاطی دارم الان
Defrag م کنین بی زحمت .


یه شماره ای رو هم هی دارم میگیرم و کسی برنمیداره .


از اینجا به بعد بعد از سفر بیست و چهار ساعته به شمال نوشته شده .
الانم دختر دریا شدم من ...
تمام تنم که طعم نمک داره و شن و ماسه بهم چسبیده هیچی ،
موهامم که دیروز توی آب بسته بودم باز کردم تمام دور و برم بوی دریا گرفت ... :x:x
حیف که نمی شه یه هفته حموم نرم تا همین جوری بمونم .
ولی حالا نمی شد دماغم نسوزه و مثل دلقکا قرمز نشه بقیه صورتمم مثل سگ برنزه نشه ؟! خیلی خوشگل بودیم این ریختی هم شدیم !


تا حالا کسیو دیدی که اونقدر ناز حرف بزنه که تو مخصوصا دلت بخواد ده دفعه یه چیزی رو اشتباه بگی تا اون با مدل ناز حرف زدنش بپرسه جان ؟
اگه همچین کسیو دیدی به احتمال 90 درصد طرف گرگانیه . لهجه از لهجه ی اینا نازتر من ندیدم .


همین الانم دست کردم یه مشت ماسه از لای موهام درآوردم .


ببین من یه دخترعمو دارم ... دو سال و نه ماهشه .. انقدر این بچه نازه که میخوای درسته قورتش بدی . خانوم واسه خودش نارسیسیه !! ازش می پرسی اسمت چیه یا میگه من حنانه خانومم یا میگه خوشگل ! داری بهش جوجه نشون میدی خیلی بی مقدمه میگه من خوشگلم ... من ماهم ...
داری دستاشو میشوری توی آینه دستشویی به خودش لبخند عاشقانه میزنه و عشوه میاد .. خلاصه اینکه اینقدر ماه و بوسه بچه م که نگو .
اینا رو اگه نمی گفتم خفه میشدم .


ببینم ، مد شده آقایون پشمای سینه شونو به نمایش بذارن ؟!
نه خدایی یعنی احساس می کنین خوشگله ؟ احساس می کنین یقه رو تا روی شکمتون چاک میدین بعد کیلو کیلو پشم فرفری میریزه بیرون قشنگه آخه ؟!


اسم ما دخترا بد در رفته به خدا . حسادت تخمی شما آقایون از 15 ریشترم بیشتره .


اه ... اه .. اه ...
میگم این دختر 15 ساله که دیگه اینورا نمیاد ... ایراد نداره یه کم غیبتشو بکنیم ؟
نشستم یه چند ماهی از آرشیوشو خوندم الان به طرز افتضاحی داره حالم به هم می خوره ! البته خوب هر کسی میتونه هر جور دوست داره باشه به کس دیگه م مربوط نیست ... ولی آخه این قدر لوس ؟!
هنوزم من دارم عق می زنم !


خواهره میگه : ماماااااااان ... من گشنمه ... الانم ده دقیقه به ده مونده ... تا ده دقیقه دیگه بابا نیومد شام بده !
و من یادم اومد که عین این حرف رو من توی پنج سالگی از مامانم شنیدم که اگه تا ده دقیقه دیگه بابا نبومد شامت رو میدم بخور برو بخواب . و نمیدونم چی شد که بلافاصله دو سه دقیقه بعد صدام کرد و غذام رو گذاشت جلوم و لذا من تا هفت هشت سالگی مقیاس زمان سنجیم به هم ریخته بود و خیال می کردم ده دقیقه خیلی کمه _ یه چیزی در حد همون دو سه دقیقه !
نتیجه اخلاقی اینکه بابای من از 12 سال پیش تا حالا هیچ پیشرفتی نداشته .


چه حالی میده در حالت نیمه خواب روی تخت دراز شده باشی و صدای مامانت رو بشنوی که پشت تلفن داره مثل چی ازت تعریف می کنه .. بچه م با استعداده خانومه خوشگله ماهه چی چیه ...
بعدشم یهو یاد یه چیزی بیفتی ذوق کنی که اگه اینجا بگم چی بود امشب خونم ریخته میشه !


دارم فکر می کنم چقدر قافیه و واج آرایی ش قشنگ میشه اگه وقتی یکی خیلی رمانتیک اسممو صدا میکنه جواب بدم زهرمار .


اگه میخوای باور کنم که دوستم داری وقتی خودمو میکشم کنار و بهت میگم برو گم شو اون وقت بهم بگو دوسم داری .
بنداز پایین اون شستت رو در ضمن .


دیدی یه وقتایی یکی رو اون قدر دوست داری که ازش بالا میاری ؟!
این یکی دیگه منم ...


الانم حــــــــــــــــــالم از هر گونه عشق و عاشقی و کلمات رمانتیک و دوست داشتن بهم میخوره .
الان خودمو میکشم کنار و به هر کی که دوسم داره میگم برو گم شو .
الان وقتشه ...
و توئم نیستی .
این خط رو هم پاک کردم که خیلی بی انصافی نکرده باشم .

سه تا وبلاگ دارم ،
پریروز یه حرفی رو دلم باد کرده بود ، تو هیشکدوم از این سه تا نمیتونستم بنویسمش .
نتیجه اخلاقی ...؟


دی سی میشم ،
بعد صبر میکنم تا تو بیای .
حالا اینکه چی باعث میشه فکر کنم وقتی من دیسکانکتم احتمال اومدنت بیشتره ، نمیدونم .
ممم ... آخه میدونی ؟ توی هر چی مسابقه فوتبال بوده تا حالا ، تا من رفتم دستشویی تیم مورد علاقه م گل زده .
ربطشم خودتون پیدا کنین .


بیا دیگه .
د بیا .
من منتظرم بیای تا کانکت بشم .


علت گند بودن حالمم اونقدر مسخره س که خودمم حالم بهم میخوره از گفتنش .
گیرم که پارسال توی همین روز یه اتفاقاتی افتاده ، تو باید امسال مجددا خودتو با خاطره هاش به گا ببری احمق بی شعور ؟
اینجوری که تا آخر تابستونت و بعدشم پاییز و زمستون رییییییییده ...


من بی تربیتم ؟
هه !
من بی تربیتم یا تو که سلام علیکت فحش خوارمادره ؟


وقتی طوری به یه آدم خودپسند از خود راضی میرینم که سر تا پا قهوه ای میشه یه جور خیلی خوبی ارگاسم میشم !
بعدشم میرم ماچش میکنم تا از دلش دربیاد .


خب تو نیومدی .
پس منم میشینم پوست دستمو میکنم .... یکمم ریده تر ازینی که هست بشه چیزی نمیشه .


حساب کنین من دیگه چه گاوی ام که فلش ام ایکسو میخواستم دانلود کنم ...
واسه اونایی که مثل خودم گاون عرض کنم که 699 مگابایته .


خوب حالا بهتر شد .
فقط راستشو بخواین موس توی دستم میلرزه ... چه برسه به اینکه بخوام درست تایپ کنم .


یه پسره با دوس دختر قبلیش و دوس دختر فعلیش میرن بیرون ...
فکر میکنین چی میشه ؟ دعوا ؟ قهر ؟
نچ ... میرن میگردن میگن میخندن بعدشم به خوبی و خوشی هر کی میره خونه ش .
تعجب نکن ... پای من تو کاره .... معلومه که اینجوری میشه .


نچ .
الان هر چی بنویسم یکی گندتر و تلخ تر و تخمی تر از اون یکیه .
بیخیال آپدیت پس ...


پنجشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۳

خوب ! قراره رو هم که گذاشتیمش و تموم شد رفت و چون بچه ها همه همدیگه رو میشناختن و جمع کلا جمع صمیمی ای بود خیلی هم خوش گذشت ....
حالام تعریف میکنم که گزارش بقیه بسوزه .
اول از همه اینکه من برخلاف همیشه که معمولا یه ربع زودتر میام سر قرارا امروز همه تهران دست به دست هم دادن تا من دیر برسم ( و حتی دیرتر از بابک و این موضوع یه ننگه واقعا ! ) در نتیجه وقتی که رفتم توی دیدنیها نزدیک بود اشتباهی برم سر یه میزی که ملت تولد داشتن بشینم که شانس آوردم و قیافه شیش در چار نیلو رو دیدم . یعنی به عبارت بهتر صداشو شنیدم که داد می زد سی دی مو آوردی ؟!
یاشا رو که خوب اول از همه شناختم و فقط یه موضوعی که اشکال داشت این بود که دماغش خیلی کوچولو بود ! یعنی گمونم از بچگی این همه جاش رشد کرد جز دماغش و در نتیجه من هی هوس می کردم دماغشو بکشم !
بابک که کار خاصی انجام نداد جز اینکه وقتی روشن کاپوچینو رو ریخت روی نیلوفر ارگاسم شد ! یه عکسم ازش بود که متاسفانه از دوربین حامد پاک شد و اگه پاک نمی شد همون عکس تنهایی کل حضور بابک رو در طول قرار توضیح می داد . واقعا حیف شد !
امیر یه پنج دقیقه ای پیشمون نشست و لطف کرد و توی اون پنج دقیقه هم اصلا تحویلمون نگرفت ولی عیب نداره ! بازم ایول به مرامش که اومد و مثل بعضیا و بعضیا خودشو چس نکرد !
کیوان و رضا رو من با هم قاطی کرده بودم و نمی دونستم کدوم کدومه و این بدجنسا هم منو هی مسخره می کردن و میفرستادن سر کار ! کیوان رو خیلی خوشحال شدم دیدم ولی اخرشم کپی رایتی رو که ازش طلبکار بودم نداد! رضا هم یه موجود خیلی خیلی دوست داشتنی بود و قیافه شم شبیه بابا مهربونا بود فقط حیف که ماشینشو نیاورده بود !
نیلو با اون موبایلش ما رو خفه کرد بس که عکس تخمی ازمون گرفت ! یه مرغ هم برای من آورد که آقای محترم عاشقش شده بود . از خنده هاشم دیگه چیزی نمی گم ... برید همینو نگاه کنید خودتون می فهمید ! اسپیکرها روشن باشه راستی .
یه آقایی هم اون جا بود یعنی دو تا بودن که وبلاگ نداشتن و اعتماد به نفس یکیشون خیلی بالا بود و پارانویای خود برد پیت بینی هم داشت بنده خدا ! منم هر دفعه که این حرف رو می زد انگشت شستم سیخ می شد ولی خوب چون اولین بار بود که ایشونو میدیدم نمی تونستم جواب حرفشو بدم ! دوستشونم یه آقای محترمی بودن که من آخرشم اسمشو نفهمیدم ولی خیلی آدم خوبی بود چون من کلی با فندکش بازی کردم .
روشن رو من همون اول عاشقش شدم :x:x:x:x به عمرم از این موجود مظلوم تر و آروم تر و دوست داشتنی تر ندیدم ! از بس که از این بوسم میومد داشتم می مردم که آخرش بوسش کردم و خیالم راحت شد . از این به بعدم می خوام به برادرخوندگی خودم مفتخرش کنم . طی یه حرکت خیلی قشنگم زد نصف کاپوچینو رو ریخت روی میز و روی نیلوفر ! یه مرامی هم داشت که به داش آکل و قیصر و فردین می گفت زکی ! هر چی سی دی من خواسته بودم طفلک برام آورد . بازم مرسی روشن جان :*
دیگه کی بود ... سامان ! که از وبلاگش خیلی بزرگتر و آقاتر بود و اصلا یه موجود فوق العاده با اتیکت و ناز و ملوسی بود ! فقط یه کم بدسلیقه بود و از تمام جمع چسبیده بود به بابک !!
حامدم دو تا موشک واسه من درست کرد که خوب چون خیلی مهارت داره بچه م جفتشون حرکت نزولی دارن ! مدام هم در حال عکس گرفتن بود که من پیشاپیش همه ی اون عکسا رو تکذیب می کنم . من اصلا و ابدا اون ریختی نیستم !
فائزه خانوم هم یه دختر خیلی خیلی خوشگل و دوست داشتنی که من کلی براش قیلی ویلی رفتم و این یکی رو هم آخرش بوس کردم خیالم راحت شد !یه آقایی هم کنارش نشسته بود که می گفتن اسمش احسانه و ما چیزی ازش نفهمیدیم جز اینکه به چشم برادری خیلی خوش تیپ بود !
دیگه گمون نکنم کسی مونده باشه ... جز خودم که البته منم خیلی بوس بودم و همه کلی از وجود من فیض بردن و مجلسشونو گرم کردم و قربون خودم برم .
خلاصه این که بچه ها همگی خیلی خوب و بوس بودن و خیلی خوش گذشت و امیدواریم دفعه های بعدی هم همین طور باشه .
نتیجه این قرار هم این بود که من به لقب شریف بی تربیت ملقب شدم چون زبان فارسی یه کم ناقصه و معادل مودبانه ای برای " خودشو چس کرد " نداره !
نتیجه دومم ... بگم ؟ نگم ؟!
گفته بودم ... پاکش کردم
من همین الان و فکر کنم قبل از همه رسیدم خونه ... و در نتیجه سوءاستفاده می کنم و همین الان گزارش رو می نویسم که مال همه بسوزه ! ( منظورم گزارشاشونه البته ! )
ولی الان که یه کم فکر کردم دیدم خیلی گشادیم میاد اون همه لینک بدم و هی تعریف کنم ! باشه واسه بعد !
همین قدر بگم که جمیع بچه ها ... بابک ، نیلی ، امیر که پنج دقیقه اومد و رفت ، کیوان ، حامد ، روشن ( عشق من :x:x:x ) ، یاشا ، مستر پیت !! و آقای محترم ، سامان ، فائزه ، رضا ، ممم... دیگه یادم نمیاد ! همه بوس بودن و خوش گذشت و بقیه شم هر وقت حوصله داشتم میام تعریف می کنم !

چهارشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۳

Hi
This is Elize...
........................................................ (حذف شد )
اون دفعه که گفتم بیش از حد که ابراز علاقه کنی ...
خودم چرا گوش نمیدم آخه .


نخیر .
استثنای غیر از بابام و داداشم و دوست پسرم و پسرخاله‌م نداریم ،
آقایون عزیز و گرامی هرکی که باشن و توی هر سن و سالی که باشن همه شون کس‌کش تشریف دارن .
حالا دیر و زود ِ بروز این خصیصه توشون متفاوته ، ولی سوخت و سوز یقینا نداره .
...
دیدی حالا ؟


حذف شد .


گور بابای خودت .


I'm a DASTE KHAR over here
I'm a DASTE KHAR over here
I'm a DASTE KHAR over here
روز به روز بیشتر داره بهم ثابت میشه .


يه وقتايی می شه که از همه‌ی دنيا می‌ترسم . یه جور احساس ناامنی تخماتیک .
شکر خدا کسی ئم نيست که اين چيزا رو بفهمه و نازم کنه و بهم بگه که من اينجام ، ‌نترس .
در نتيجه فقط ميشينم رو صندليم ،‌ زانوهامو بغل می کنم و خودمو جمع می کنم و تو دلم از ترس می لرزم .
میدونی .. ؟
خیلی وقته که فهمیده‌م تو موقعیتهایی مثل این که به يه نفر ،‌ يه دوست ، احتياج دارم ، تنها کسی که ممکنه به دادم برسه خودمم ...


دارم کم کم مطمئن ميشم که عشق و عذاب دو مقوله ی کاملا مترادفن .
حداقل واسه مازوخيستهايی مثل من .


بلد نيستی ؟
ياد بگير خب .


يه چيزی‌ئم که خيلی عصبيم می‌کنه اينه که وقتی يکی بهم احتياج داره پيشش نباشم .


اصلا فرض که پدر و مادر چوپان و بچه ی بدبختم گوسفند ،
بازم هيچ لزومی نداره چوپانه تک‌تک علفهايی که گوسفندش می خوره بررسی کنه .


only me ؟
really ؟!
هه !
خودتی عزیزم !


فندک یکی از دوستای باباهه رو تو ماشینش پیدا کردم ،
انقدر هی روشنش کردم تا گازش تموم شد .
نتیجه منطقی این که به جون خودم من یه روز سیگاری میشم .


حذف شد .


باباهه طفلی چشاش از خواب داشت میرفت . بهش میگم امشب کجا کجا بازی دارن ؟ میگه ساعت هشت من با بالش ، ساعت یازده تشک با لحاف .... منم داورشونم ...


وقتی اولین بار تو عمرم با یه آدم بی خدا روبرو شدم تازه فهمیدم چقدر خدا جونمو دوست دارم .
با اینکه دین و مذهب و این مزخرفات به تخممه و توی همین ایمان کشکیم هم کلی شک و تردید هست ، بازم هیچ نمیفهمم حضور به این واضحی و روشنی توی قلب آدم رو چه جوری میشه انکار کرد . یعنی اصلا تصورش برام غیرممکنه .


تازه فهمیدم مسئولیت ازدواج که میگن یعنی چی .
بیا . حالا که توی این The Sims عروسی کردم نه می تونم یه کم به خودم برسم و تفریح کنم ، نه یه چارتا skill بگیرم ، نه با دوستای قبل از ازدواجم
معاشرت کنم . همش باید حواسم جمع باشه شوهره گشنش نشه و جیش نداشته باشه و کثیف نباشه و حوصلش سر نره .
لامصب divorce هم نداره که تا بچه دار نشدیم از شر این مرتیکه مفت خور خلاص شم .
هههههههههههههههههه ! فرستادمش تو استخر شنا کنه بعد pool ladder رو برداشتم از بس توی استخر موند مرد !


I'm a real DASTE KHAR over here .
به جان تو .


اینم شده سرگرمی این دو سه روزه ی ما . بشین مزخرفات فیزیک شوهرخواهره رو که هیچی ازش نمی فهمی با کلی بدبختی و خودجرانی واسش
ترجمه کن ، اگرم حوصله ت سر رفت و خسته شدی و از بس روی صندلی نشستی سرطان کون گرفتی ، پاشو برو یه پنج دقیقه دور بزن بعد بیا
تحقیق N صفحه ای دوست خواهره رو از توی این کتابه استخراج کن و براش تایپ کن . بجنب که جفتش باید تا دو روز دیگه تموم بشه .
گمونم روی پیشونی من نوشتن حمال .
آهان ، یادت نره توی این هیری ویری پریود هم بشی و از دل درد خودتو بزنی به در و دیوار .
کلیه درد هم بگیری در ضمن هی عطسه هم بکنی .


من فوتبال نبینم سنگین ترم .
اولش که توی بازی یونان - اسپانیا چون از وسط بازی داشتم نگاه میکردم دروازه ی یونان رو خیال می کردم مال اسپانیاست و بالعکس ، و هر وقت توپ از کنار دروازه اسپانیا رد میشد و گل نمی شد فحش می دادم و حرص می خوردم و در عوض هی دعا می کردم توپ بره تو اون یکی دروازه ! آخرشم باباهه که میدونست من طرفدار اسپانیام و از حرکاتم تعجب کرده بود از اشتباه درم آورد !
باز داشتم خیلی حکیمانه توضیحات یاشا رو براش می گفتم که توی تیم ایتالیا درگیری درونی هست و فیگو و دار و دسته ش .... ممم ... چی ؟! فیگو توی پرتغاله ؟! آهاان خوب منم منظورم پرتغال بوده اشتباهی گفتم ایتالیا ! :-"
الانم که این رونالدو ی پرتغال رو که دوربین نشون داد و گزارشگر اسمشو گفت یهو دهنم سه متر باز شد که واا ......! این رونالدو که سیاه پوست بود کی اینقدر سفید و خوشگل شد من نفهمیدم ؟!:O


ای لوئیس فیگو من از تو بدم می آد . برو بمیر .


ای گاسپار گوساله ( گوستاو ) دی کوریولیس من از تو خیلی بیشتر بدم می آد . ای هر چی تیر چراغ برق و دسته جارو توی دنیا هست نصیبت بشه الهی . آخه مردک عوضی این مزخرفات چی بود کشف کردی که من الان هیچی ازش نمی فهمم بعد چه جوری ترجمه ش کنم !؟ آخه کار بهتر نبود تو بکنی که رفتی این چرت و پرتا رو کشف کردی که الان مثل کک بیفته توی تنبون من ؟! :((
تو که قبلا مردی نمی تونی دوباره بمیری . ولی برو به جهنم .
لازمه همین جا از بابایی عزیزم که منو با این کوریولیس آشتی داد یه عالمه تشکر کنم . بوس !


مامان بدبختمم فاسد کردیم رفت .
خواهره رفته بهش میگه نمی دونم چی چی رو بده به من ، خانوم در جواب شستش رو آورده بالا ......!!
خدایا آخر عاقبت همه رو بخیر کن !


و تاریخ داره تکرار میشه ...
منم حق هیچ گونه گله و شکایتی ندارم . مگه عین همین کارو خودم قبلا نکردم ؟ چیزی ئم که عوض داره گله نداره .
ولی دو تا اشکال کوچیک اینجا هست : اول این که نمی دونم چرا خدا فقط کارای بد منو میبینه و عوضش رو سرم در میاره ،
دومم این که هر چی فکر میکنم میبینم نچ ، شرایط فعلی ، با شرایط قبلی خیلی فرق داره ... خیلی ... انصاف نیست که تاریخ تکرار بشه ...
ولی با اینحال بازم بنظرم میاد که بهتره خفه شم .
آی سرم .


آره دیگه ،
این مدلیا .
طبق قوانین مورفی خدا همش همونی که روش حساسی رو فرو می کنه توی چشمت ،
بعدشم یه پوزخند بهت میزنه و میگه : تا چشت درآد !


سردرد رو ولش کن ... تایپ رو بچسب دختره دو ساعت دیگه میاد دنبالش .


میدونی ؟ بعضی وقتا یه چیزای مزخرفی بهم الهام می شه که تو درست بودنشون هیچ شکی ندارم . معمولا هم درست از آب در میان .
همیشه ئم کنجکاو بودم بدونم این یکی چه جوری می خواد تموم بشه .
ممم ...
پس آخرش این شکلی تموم میشه .. ؟ آره ؟
البته توقع هپی اند ندارم ، ولی این دیگه خیلی تخمیه ها ...


ای بابا
دستام چرا می لرزه هی ؟


همین طوری الکی یاد آزاده افتادم . یه همکلاسی تپل سفید مهربون نرم (!) که برای وقتایی که آدم اعصابش خرده پناهگاه بی نظیریه . چون عین خودم فقط بوس و بغل و ناز و نوازش بلده .
خیلیم دلم براش تنگ نشده بودا ، ولی بغض کردم .
نچ ... فکر نکنم اصولا ربطی به آزاده داشته باشه . گمونم علتش کمبود اون چیزاییه که آزاده زیاد به آدم میداد . همون ناز و بوس و بغل و نوازش .


من از کسی که دم دستم هست انتقام می گیرم ، چون اونی که می خوام ازش انتقام بگیرم دم دستم نیست . ( سالن 6 - نبوی )
ممم ... گمونم منم دارم طبق این اصل رفتار میکنم .


اصلا و اصولا من از پایه با تو مشکل دارم ،
محض رضای خدا فلسفه ی یک دونه از کارهات و انگیزه ت رو از این کارها تا حالا نفهمیده م .


You were never mine
We were never right ...


اصولا دیگه عادت کردم به بی سر و صدا درد کشیدن ، حرص خوردن ، غصه خوردن و سایر قضایا .
این سایر قضایا ئم ، خیلی مهمه .


کریس دی برگ و سهراب سپهری یه نقطه اشتراک دارن . هر دوشون گاهی وقتا حااااااااال منو به هم میزنن بسکه لطیف و مهربون و خوش بین و خوشبخت تشریف دارن . انگار آقایون توی این دنیای تخمی حال به هم زن زندگی نمی کنن که اینقدر خوشن .


خواهره یه لحظه این پاراگراف بالایی رو دیده ، کریس دی برگ رو خونده کُس دی برگ !!!


مادر بنده خدای مظلومم دیگه جلوی بی حیایی من کم آورده . امروز که طبق معمول پای تلفن بودم اومده تو اتاق بدون این که بپرسه کیه یا اشاره کنه که یه ساعته تلفن دستمه ، فقط میگه که شارژ تلفن کمه حواست باشه تموم نشه . بعدشم میره بیرون و در رو هم پشت سرش می بنده طفلک !
با آقای بی اف که این موصوع رو درمیون میذارم بچه م جوزده میشه میگه : آخیییییییییی ... چقدر مامانت نجیب و مظلوم و دوس شده ... بیا روز مادر براش تولد بگیریم !!! ( یه دفعه دیگه جمله قبلیو بخون جون من ! )
ای خدا !! بیا این اطرافیان ما رو جمع آوری کن که دیگه کل آپدیتهام داره میشه شرح سوتی های اینا !


گوساله ، عزیزم ، اونیه که چشمشو می بنده و دهنشو وا می کنه و هر چی از توش دراومد بار دیگرون میکنه .
اینجا دموکراسی برقراره ... میتونی هر چی خواستی به خودم فحش بدی ... به تخم چپ دوس پسر سابقم . بدم که نمیاد هیچی از اینکه به حرفات بخندم لذت هم میبرم . ولی اینقدر شعور داشته باش که توی نظرخواهی من به دیگران که اتفاقا از دوستای من باشن و منم دوستشون داشته باشم مزخرف بار نکنی .


اصولا این The Sims بازی کردن من یه ماکت از زندگی واقعیمه ،
اونجا هم Social م همیشه صفره .


هاااااااااااای ملت
تعدادی دعوتنامه جی میل موجود است . هر کی می خواد دستش بالا تا با رعایت حق تقدم براش بفرستم .


خیانتکار کثیف .


من عاشق این آقاهه شدم .
خدایی این پستشو ببینین شاهکار نیستش ؟


حوصله ندارم دیگه .
بای .

جمعه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۳

نچ نچ .
چه توقعاتی داری تو عزیز من .
خب معلومه وقتی طرف ده دفعه می پرسه حالت خوبه و تو به دروغ می گی آره و اونم می دونه که داری دروغ می گی ، دفعه ی یازدهم یه ذکر خیری از اعضای شریفه ی ننه ت می کنه و بی خیال می شه .


من دیشب تازه فهمیدم مشکلم چیه .
بعد می خواستم بیام اینجا یه تز مفصل درباره ش بنویسم ،
دیدم اونقدر از این سبک کس شعرا نوشتم که دیگه دستم به پیوسته نوشتن نمیره .
حالا بی خیال ... واسه کسی ئم که مهم نیست .


But who
can
decide
what they dream
And dream I do ...


اه .
لعنتی
لعنتی
لعنتی


کرم از خودمه که اینو گذاشتم دارم پونصد دفعه گوش می دم .


احساس گاوی رو دارم که به هر چی مانع جلوشه شاخ میزنه و میره
و نمی دونه کجا داره میره .


مم ...
این که به جای زمستون ، تابستون هی سردم می شه ربطی به اتفاقات افتاده توی هر فصل داره ؟


نچ
درست بشو نیستم من .
همیشه همون موجود بی رگ مزخرف بی احساسی که هستم می مونم .
گول این دوست داشتنا رو نخور .


ااااه
آخه واسه چی تابستون شد ؟
خیلی شارژ بودم همین جوری ؟


Just walk away
Just say goodbye
Don't turn around now you may see me cry



تا حالا اقلا بیست دفعه بهم ثابت شده که آهنربای فوق العاده قویی برای جذب آدمهای خل و چل ، دیوانه ، عجیب غریب و ابنرمال دارم .
های ملت ،
هر کی منو دوست داره به خودش شک کنه .


احساس خود - تلف - کردگی بهم دست داده ...
جدی ، شاید من میتونستم یه گهی خیلی بیشتر از اینا بشم .


دلم واسه یه ذوق و هیجان غیرمنتظره ی یهویی بدجوری تنگ شده
ممم ... مثلا یه سورپرایز فوق العاده ی خوشحال کننده ...
یکیتون زحمتشو بکشه لطفا .


دمیس روسس اگر کسی دوست داره می تونه از اینجا یه آهنگ فوق العاده قشنگشو بگیره .


گهی پشت به زین
و گهی زین به پشت
و گهی زین به پشت
و گهی زین به پشت
و همش زین به پشت تا کونمان پاره شود



خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففه شو


همه ی این خفه شو ها مال اینه که یه جایی باید به یه نفر یه خفه شوی گنده می گفتم و نمی دونم چرا نگفتم . دارم الان جبران می کنم .


این اعتماد به نفس باباهه دیگه داره رو اعصاب من راه میره ها .
من خوبم . کارهای من همه خوبن . من هیچ مشکلی ندارم . من منطقیم . من عاقلم . من الم . من بلم .
شیطونه میگه یکی دو تا از اون خفه شو های بالا رو به اینم بگما .


این مورینتس بچه م قربونش برم چقـــــــــدر قد کشیده و خوشگل شده :x:x:x:x چند سال پیشا یه کوچولوی ریزه میزه ی مظلومی بود این همش زیر دست و پا می موند ! من از همون موقعها هم که هیچ کس نمی شناختش و تحویلش نمی گرفت می دونستم بازیکن خوبیه ... از اون چشمای خوشگلش می شه فهمید که چقدر زیبا و تکنیکی و خوش هیکل و قدبلند بازی می کنه این !


یکی در ضمن بره به این کاسیاس جان پیغام منو برسونه که من وقتی هفت هشت سالم بود خونه همسایمون با پسراش فوتبال بازی می کردم و دروازه بان بودم ، جلوی دروازه دراز می کشیدم و به دلیل حجم هیکلی هیشکی نمیتونست بهم گل بزنه . شما عقلت قد بچگیهای منم نمیرسه که میری جلو دروازه لنگتو وا می کنی که توپ از لاش رد بشه ؟! x-(


این گوگل پدرسگم خوب بلده هر کی مزخرفات سرچ میکنه بفرسته وبلاگ من ، یه دونه عکس از مورینتس جونم با موهای بلند نداره !


آقا من یه سوال مسخره بکنم
این آقا خوش تیپه کرت کوبین ، چیکاره بوده توی نیروانا ؟
این The man who sold the world شونم خیلی خداس .


اگه ده سال بعد من شوهر کرده باشم ،
بعد شوهرم در حال نگاه کردن فوتبال باشه و منم در حال شستن ظرف ،
اونوقت شوهره غر بزنه که چرا اینقدر سر و وصدا می کنی ،
بهش میگم مرتیکه تن لش بلدی پاشو بیا خودت یه جوری بشور که صدا نده .


به قول همایون ، بعضیا کلا فرهنگ ندارن . می تونن از تو جیبشون دستمال دربیارن ها ، یا از خودم دستمال بخوان ، ولی دستشونو با روسری من پاک می کنن !


یه جور افتضاحی دچار گشادی شدم . هم روحی هم جسمی .


With you I laughed and cried
I have lived and died



به دست خود با محبت و اخلاص سینه و شکم پدر و مادر رضاعی خود را پاره کردم و معده و روده ها و قلب و ریه و کبد و سایر اعضای داخلی آنها را بیرون آوردم ...
سینوهه پزشک مخصوص فرعون _ میکا والتاری
( ترجمه ذبیح الله منصوری ش فقط قابل خوندنه )
آقا ظاهرا تعریف محبت و اخلاص از اون موقع تا حالا خیلی فرق کرده .


آقا نکنین .
واسه این ماماناتون ظرف نشورین .
دو سه دفعه که شستین خوششون میاد تازه ، بعدش دیگه قباله ی ظرفای خونه رو میزنن به اسمتون و بدبخت میشین مثل من .


به دختره میگم آخه فلان فلان شده تو که یکی زیر سرت داشتی واسه چی با این یکی شروع کردی دوباره مسخره بازیتو ؟!
میگه چون خیلی ناز گیتار می زنه !!


حالا چه اصراری دارم که حتما آپدیتهای سه متری بکنم همش ؟!
از این به بعد شروع به کوتاه کردنش می کنیم .
بابای .

*رفتم با یه حالت خیلی جدی و حکیمانه و دلسوزانه به ایشونمی گم : کیوان ! این بلاگ اسکای فلان فلان شده نصف مطالبت رو خورده و آرشیو نکرده !
این بنده خدا هم طبیعتا یه سری اعضای بدنش اومد توی دهنش ! رفت یه چک کرد بعد اومد به من گفت {....}{...........} ( اینا رو نگفت ولی من فهمیدم ! ) برو پایین صفحه ببین چارتا فلش داره می خوره به صفحه های بعدی !
من رفتم بیرون !

یکشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۳

کدوم احمق بی شعوری صفات از خودگذشتگی و فداکاری رو به پدر و مادرها نسبت داده ؟
خودخواهترین موجودات عالم همینها تشریف دارند که به خاطر نگرانی خودشون ، به طور مداوم دارن میرینن به زندگی بچه های بدبختشون . اینم که لابد اصلا خودخواهی نیست .

خوب ،
هر کی یه نقطه ضعفی داره .
بقیه شم حذف شد .

ماهی ده دفعه به طرفت بگو Don't waste yourself on ME
خوب البته که جدی نمیگی ، ولی اگه بعدا ریدی اقلا میتونی بگی من که گفته بودم بهت .

شده تا حالا پونزده دقیقه یه جا نشستن بیست و چهار ساعتتونو به گا بده ؟
کاش همین بیست و چهار ساعت باشه اقلا بابا . این قلب احمقم همچنان تو دهنمه .

دیدی گفتم همون بیست و چهار ساعت نبود ؟

نپرسین چمه .
این همه تز دادم که من این زنهای خیابونی رو هزار بار به اون خانومای محترمی که دچار فاحشگی روحی هستن ترجیح میدم ،
تازه فهمیدم خودم روح که هیچی ، قلب بی صاب مونده مم جنده س .

ببین ،
من معمولا وقتایی وبلاگ مینویسم که یا عصبی ئم ، یا کلافه ، یا ناراحت یا fucked up . معمولا هم نوشته های ده روزم رو یه دفعه پست می کنم .
پس بی زحمت نوشته های منو به محض خوندن فراموش کنین . چون نود درصدشون هیچ ربطی به حال و هوای لحظه ی پست شدنشون ندارن .

Where do I begin
to tell the story
of how great a love can be ...

خب ،
حالا بی زحمت من عاشق یکی بشم ،
اون اول عاشق من بشه البته .
بعد یکیمون سرطان بگیره بمیره ،
اون یکی هی اینو گوش بده .

دخترایی که قیافشون مظلوم و طفلکیه رو دلم میخواد بگیرم بوس کنم ،
پسرایی که این جورین رو دوست دارم اول بزنم تو ملاجشون بعد بوسشون کنم !
نمونه شم این حامد .

نشستم این جا ،
واسه یه سری مسائل تخمی غصه می خورم
بعد دلمو به یه سری مسائل تخمی تر خوش میکنم و غصه های کذایی یادم میره .
به این چی میگن ؟

I can read your mind
And I know your story
خوب ، این مودبانه شه .
راحت اگه بخوایم صحبت کنیم ، می شه :
جلوی من از اين معلّق ها نزن کُس کش...قصه ات رو بلدم.

مشکل اصلی از اونجا سرچشمه میگیره که منِ بدبخت انقدر به اتفاقات و شرایط و مسائل مزخرف و تخمی و اعصاب خردکن عادت کردم که خوشی به دلم نمی چسبه .
حلش می کنیم .

نمیدونم چی باعث میشه ما دخترای احمق ، توی یه رابطه عاطفی با جنس مخالف احساس می کنیم که به طور مداوم داریم به طرف لطف می کنیم که مثلا باهاش میریم بیرون یا حرف می زنیم یا دوستش داریم یا کوفت و زهرمار و اصولا منت سرش گذاشتیم که بهش گفتیم آره .
همون طور که می بینی ، زندگی همش یه جور تجارت تخمیه ، و تو توی یه رابطه عاطفی با جنس مخالفت هم این تجارت رو داری می کنی . به همون اندازه ای که از خودت مایه میذاری اون بنده خدا هم برات مایه میذاره . یه چیزی میدی و همون قدرم می گیری . دیگه این احساس بزرگواری و لطف کردن به طرف مقابل و افه چسی اومدنای مزخرف دیگه چیه ؟
جمع کنیم خودمونو بابا .

آدمو میذارن لای منگنه ، به زور یه حرفی میذارن تو دهنش ،
بعدش شاکی میشن که چرا به حرفی که زدی عمل نمی کنی ! اگه می خواستی عمل نکنی پس چرا گفتی ؟!
ای بابا ...!

گمونم دل منم یه وبلاگ باشه . مغزمم همینطور . آدمهایی که توی دلم میان و میرن و افکارمم لابد پستهای این وبلاگن دیگه .
فقط چیز ،
این سرویس دهنده ش خیلی تخمیه .
لامصب هیچ پستی رو نمیذاره دیلیت کنم .

داشتم فکر میکردم قالب این جا رو عوض کنم ، خسته شدم ازش .
راستشو بگم سر توالت هم این فکر به ذهنم رسید !
بعد گفتم خوب چیکارش کنم ؟؟
آهان !
اون بنر بالاشو رنگشو عوض میکنم !
خوب چه رنگی خوبه ؟؟
اِممم ...
خاکستری !
بعدش ، یهو یادم اومد که اِ
این دختره ئم که همینکارو کرده !
زدم زیر خنده و از دستشویی اومدم بیرون که آنلاین بشم دنبال یه قالب جدید بگردم .
به این نتیجه میرسیم که شباهتهای جالبی هست بین من و این جونور ،
یکیش کس خلیسم مفرط
دلیل هم که نمیخواد .
اون یکیشم کون گشادی مفرط ، دلیلشم اینکه از قالب که خسته میشیم ، به دلیل این که قطرمون اجازه نمیده خودشو عوض کنیم رنگ بنرش رو عوض میکنیم !

یه چیز دیگه م بگم ؟
باز داشتم فکر می کردم آدرس این جا از دو بخش تشکیل شده ،
( ایندفعه دیگه دستشویی نبودم )
پایی + زه
Payee + Ze دیگه .
بعدش یهو احساس کردم اون Payee اولش چقـــــــــــدر زشته !
گفتم خوب ... آدرسشو عوض میکنیم
چی بذاریم که اون Ze دومش که دوسش دارم بمونه ؟
بعد یهو به ذهنم رسید الیزه !
آخه نیست که من همیشه عاشق فرانسه بودم ، واس همونه لابد .
الیزه دات بلاگ اسپات دات کام
بعدش به خودم گفتم برو بیرون !
کس خله رفت بیرون ،
قصه ی ما هم به سر رسید .
گور بابای کلاغه هم کرده .

حالا خدایی ، درسته که خیلی مسخرس ،
ولی الیزه دات فلان قشنگتر نیست ؟

ای جمیع آدمهایی که این جشنواره هه که من نیومدم رفتین و بهتون خوش گذشته ، الهی کوفتتون بشه .
البته یه چیزی هست که بهم آرامش میده ، اونم فکر این که اون جا یه موجودی هم بود که اگه من میومدم به محض اینکه پامو میذاشتم تو درسته منو می خورد ، بنابراین خوب شد نیومدم .

دهنت رو باز کن ،
حالا لباتو تکون بده .
فقط همین .
من خودم به جات حرف میزنم .
من خودم به جات به خودم می گم ...
اصلا به تو چه که من به جات چی به خودم می گم .
یه سری چیزا رو هم به جات به خودم نمی گم .

یکی از چیزایی که خیلی اعصابمو خرد میکنه اینه که کسی اشتباها درباره م فکر مزخرفی بکنه .
ولی در عوض انقدر لذت می برم از اینکه عمدا یه کاری کنم که ملت درباره م فکرای عوضی بکنن !

یکی دستامو ببینه بی بروبرگرد خیال میکنه جذام گرفتم .
آخه میدونی ؟
من وقتی اعصابم خرد میشه می افتم به جون دست و بازوم و جوش و زخم و پوست و هر چی دم دستم باشه می کَنَم .

یادم بندازین واسه این ساشا ان زی هم بشینم یه مرامنامه تنظیم کنم .

I'm a DASTE KHAR over here .
آره عزیزم ، کاملا منظورتو گرفتم .

حذف شد

یه روش ساده برای لذت بردن از دستگاه متابولیسم :
وقتی جیش داری یه دو سه ساعتی صبر کن تا مثانه ت کاملا قلمبه بشه ، بعد برو دستشویی
آدم ارگاسم میشه !!

این یکیَم حذف شد .
دلیل حذف شدنشم نوشته بودم ، اونم حذف شد .
به سلامتی منم دارم خودسانسوری یاد می گیرم بالاخره .

دلم توی دهنمه هنوز .

آخه من اصلا و ابدا به مشکلات خانوادگی عادت ندارم .

از این گوشت کنار بازوم خوشم میاد . همون تیکه ای که از همه جای بازو سفیدتره و نرمم هست .
واسه همینم همش گازش می گیرم و همشم کبوده .

.

حذف شد .

د من میدونم دیگه . الانم میاد میگه باز که تو شروع کردی خودآزاری ؟!
خوبیش اینه که این جا دیگه وبلاگ خودمه و کسی منتی نداره سرم واسه شنیدن غرغرام .

ببخشید . خوب اعصابم خرده باید به یه چی گیر بدم دیگه .

بازم حذف شد .

اصلا همه ش حذف شد . برین گم شین حوصله تونو ندارم .

*


حالا اینم چون کس خلیسم و نارسیسیسم (؟) ام با هم عود کردن .

چهارشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۳

نه مرده بودم نه یبوست . کابل مودم توقیف بود .
البته هنوزم توقیفه .

گاهی وقتا همین جوری الکی از یکی بدم میاد
از صبح که پامیشم هی براش موج منفی میفرستم .
یادش که می افتم حرصم درمیاد . اصلا لج می کنم باهاش . هی هم تو دلم میگم مرده شورشو ببرن .
همین جوری ها . بنده خدا کاریمم نداشته .

Que sera sera
Whatever will be , will be

نه به اون موقعی که دو هفته دو هفته نوشتنم نمیاد ، نه به حالا که چهار پنج ساعت پیش آپدیت کردم و الان دارم اولین جمله های پست بعدیمو مینویسم .

من از دو راه به ارگاسم روحی میرسم :
اولی این که زنگ بزنم کسی رو که 11 صبح بزور پا میشه ، 9 صبح بیدار کنم . به محض این که صدای خواب آلود طرف رو میشنوم ( حالا هر کسی باشه فرقی نداره ) و کاملا تابلوئه که دلش میخواد فحشم بده ولی مجبوره خودشو کنترل کنه ارضا می شم .
دومی هم وقتی که Where Ever I May Roam میذارم و صداشم بلند میکنم و جیمز عزیزم داد میزنه Anywhere I roam ...
آهان ، یه راه سومی هم هست ، وقتی که جوش هامو می کَنم و خالی می کنم و در نتیجه تمام تنم لک و پیس شده . ولی در عوض ارضای روحی میشم .

مامی جان در کمال محبت برگشته میگه : مرده شورتونو ببرن که هیچ چیزتون به من نرفته .
خوب (:|

میگم ،
بد نبود اگه من درسامم مثل آرشیو وبلاگهای ملت حفظ میشدم . الان تقریبا 10 تا وبلاگ رو تا یک سال و نیم قبل بهتر از خود نویسنده هاشون حفظم .
د چموش احمق بشین بخون درستو .

یه خدابیامرزی گفته خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست ، برای آب کشی است ( دارم زبان فارسی میخونم دیگه )
گمونم نود درصد زندگی من رو بشه تو این یه جمله خلاصه کرد .
ممم ... نه این دیگه خیلی بدبینانه بود !

مجددا مامی جان ، ما بچه ها که داریم شام می خوریم رژیم دارن و افتخار نمیدن با ما چیزی میل کنن . پدرجان که تشریف میارن و شام میخوان ، رژیم خانوم هم تموم میشه و میشینن با اشتهای کامل با آقا شام می خورن .
ملت از اختلاف و عدم علاقه بین پدر مادراشون اذیت میشن ، اونوقت ما رو عشق و علاقه ی بیش از حد این دو تا به فاک برده .

Hold my breath as I wish for death...
اتفاقا الان کاملا سرحالم و هیچم آرزوی مرگ نمی کنم ، ولی این تیکه رو خیلی قشنگ میگه .

همین الانم دوباره یه کوچولو لرزید .
ایندفعه شو دیگه من توی دستشویی بودم !

آخه من چرا وقتی داشتم دامن 10 سالگیمو به ضرب و زور میپوشیدم ، فکر اینو که چه جوری درش بیارم نکردم ؟!

احمق بیشعور ... وقتی داری آهنگ دوف دوفی گوش میکنی اون Bass رو که تا آخر چرخوندی کمش کن تا وقتی آهنگ میره بالا یهو از جات نپری و داد نزنی مامان زلزله !

بچگیام ، عاشق این بودم که توی رودخونه سنگ بندازم . عاشق صداش بودم و حلقه هایی که از افتادن سنگ توی آب درست می شد .
ولی اون موقعها همش فکر می کردم با این کارم محیط زیست رو خراب می کنم !! فکر می کردم خوب اگه من هی سنگ پرت کنم توی رودخونه ، سنگهای ساحل که تموم میشن هیچی ، رودخونه هم پر سنگ میشه و آبش هم وایمیسته .
حالا خوب میدونم که با این چارتا سنگی که من پرت می کنم به هیچ جای محیط زیست لطمه ای وارد نمی شه (!) ،
ولی ... گمون نکنم سنگ پرت کردن توی رودخونه دیگه مثل اون موقعها کیف داشته باشه .
یادم باشه یه امتحانی بکنم .

هوس کردم یه پازل گنده ی گنده ی گنده بخرم ،
بعد همه شو پخش و پلا کنم توی اتاق و خودمم بشینم وسط تیکه ها و بچینمشون .
ولی یه چیزی ،
یادت نره بیای کمکم .
پازل چیدنم هیچ وقت خوب نبوده .

چند سال پیش بود ؟ سه سال دیگه ... آره ؟
دومین دوره انتخاب شدن خاتمی رو می گم .
جلوی در ستاد وایساده بودیم و داشتیم پوسترها و برگه های تبلیغاتیشو به ملت می دادیم .یکی از پوستر ها رو که یه عکس بزرگ قشنگ خاتمی بود خواستم بدم به یه دختر بیست و سه - چهار ساله . همه ی صورتش شد یه لبخند محبت آمیز و گفت : من دارم . عکس این عزیز رو بده به بقیه .
دارم فکر می کنم الان احساس همون دختره ، با دو سه سال پیشش چقدر فرق کرده ؟

When they stop and stair don't worry me
Cause i'm feeling for her what she's feeling for me
...

من آخرشم از دست این آهنگه میرم لزبین میشم .

آخه آدم اینقدر تابلو ؟!
باباهه رفته تلفن خریده ، داره درباره این که این گوشی تا نمیدونم چند تا شماره ی گرفته شده رو تو Redial نگه میداره حرف میزنه ، منم یهو داد میزنم ااااااااااه نه !!

یه آدم ، همیشه جدایی براش سخته . فراموش کردنم همینطور . این نشونه ی آدمیته نه حماقت .
اگه دوست داشتناتو تونستی آسون و زود فراموش کنی ، اون وقت به خودت شک کن .

دنیا چه جای خوبی میشد ، اگه آدمها میفهمیدن که رسالت الهیی برای اصلاح و هدایت اطرافیانشون ندارن و بهتره خفه شن و به زندگی خودشون برسن .
البته ، منظورم این نیست که وقتی طرف با چشم بسته داره پاشو میذاره تو گه ولش کنی تا هر کاری میخواد بکنه ؛
ولی ،
اگه چشماش می بینه ، اگه عقل و شعور داره و داره این کارو میکنه ، حتما یه دلیلی برای این کارش داره که خودشو قانع میکنه .
هیچ لزومی هم نداره که اون دلیل برای توئم قانع کننده باشه .
خدا رو شکر که خودم بالاخره اینو فهمیدم !

یه ضرب المثل فرانسوی میگه هیچ زنی نمیتونه واقعا زیبا باشه ، مگه اینکه گاهی وقتا هم واقعا زشت باشه .
ممم ...
خوب ،
هیچ کس هم نمیتونه واقعا عاشق یکی دیگه باشه ، مگه این که بعضی وقتا ازش متنفر بشه ( لابد از شدت عشق دیگه )
؟
آره ؟
عزیزم ، من میتونم با اطمینان کامل بهت بگم که عاشقتم ...
فقط به جای بعضی ، خیلی وقتا ازت متنفر میشم .
اشکالی که نداره ؟

اااای بابا .
ازدواجم چقدر دردسر داره .

دیدی یه وقتایی ، یه لحظه هایی از زندگیت ،
اونقدر دورن ازت که واقعی بودنشون فراموش میشه و به نظر فقط یه رویای مبهم میان ؟
خوب حالا فرض کن بر حسب اتفاق ، این لحظه های دور مبهم ، بهترین لحظه های زندگیت بوده باشن ...

Hold my breath as I wish for death...
این یکی کاملا جدی بود ،
همین الان فهمیدم که بر خلاف اونی که فکر میکردم ، امتحان فیزیکم که عمده شو گذاشته بودم فردا بخونم ، پس فردا نیست و فرداست .

یه صدا ، فقط یه صداست .
مال هر کی که باشه . چه کسی که خیلی دوستش داری و چه کسی که ازش متنفری .
وقتی یه مدت زیادی از وجود فیزیکی صاحب صدا خبری نباشه ، خود صداهه هم کم کم خالی میشه . دیگه حرفای صداهه خیلی خالی تر از اونی میشن که بشه باورشون کرد . بعدش کم کم احساس می کنی خودت هم داری خالی میشی ...
و فکر نمی کنم ، احساسی مزخرفتر از این توی دنیا وجود داشته باشه .

بابای .

دوشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۳

گیرم که خوردن اون سیب کوفتی و شوت شدن آدم و حوا از بهشت تقصیر حوا بوده ،
بازم فرض که طبق زر زر کشیشهای کاتولیک درد زایمانِ زنها مکافات همون گناهه ،
این درد تخمی ِ پریود مکافات کدوم گناهشونه دیگه ؟!

به حد مرگ از پسرهای جاکشی که بعد از صدسال استفاده ی روانی از یه دختر ( در نقش دوست دختر ، عشق ، سنگ صبور ، همراه ، کوفت ، زهرمار ...) خیلی شیک و با یه تشکر ازش خداحافظی میکنن با این توضیح که عزیزم تو همیشه برای من یه دوست خوب بودی ...
متنفرم .
Fuck you ALL .

پشت قاب شیشه ی پنجره ای
که شبای منو با خود می بره
جایی که گذشته هام ...

..
بیخیال .

From the coast of Ipanema
to the Island of Capri
all the way to Kuala Lumpur
I will follow you wherever you may be
آخرشم میفهمم که عمرا ارزش این همه رو نداشتی .
ولی یه نکته ی مهم اینجا هست ، حتما باید همه ی اون راهو بیام تا بفهمم . همینجوری که نمیشه .

آقا فرض کن دو تا برادر دعواشون بشه خفن ،
بعد این یکی به اون یکی بگه ای خواهرفلان ، اون یکی ئم در جواب ذکر خیری از مادرش بکنه .
هیچی دیگه ... خیلی باحال میشه .
دیدم که میگم .

یه چیزی که مال منه ، فقط مال خودمه .
به اشتراکش نمیذارم . با کسی هم تقسیمش نمی کنم . ( کپی رایت یاشا )
ولی سرش هم نمی جنگم . اگه خواست به اشتراک گذاشته بشه (!) با یه تیپا از زندگیم پرتش می کنم بیرون .
البته ، اینم اضافه کنم که این بلوفایی که میزنم همش حَرفه . معلوم نیست پای عمل که وسط بیاد چه گندی به بار میارم .

عمه ته .

تو اگه میدونستی توی این یه ربع من چه گهایی خوردم ، زودتر اون لعنتیو آزاد میکردی .

Love me tender , Love me sweet
Never let me go ...


آقا این کیوان یه استعداد مسلم نویسندگیه .
این هم در راستای این که خیلی چیز ... ( چیز دیگه ... چه میدونم چی .. گیر نده حالا ) خوشم میاد ازش . عجالتا این دو تا رو بیارین من بوس کنم تا بعد .

عجیبه ها .
هنوز ؟!

یه زمانی من خیلی حالم گرفته بود .
اون زمان ، یه خانومی که نقاش بود و توی نقاشیش هم یه دونه گوسفند داشت ، برای این که من دیگه ناراحت نباشم یه گوسفندم برای من کشید و فرستاد برام . حالام گذاشتمش پشت دسکتاپم .
خلاصه که مرسی و بوس .

یه روانشناس این دور و برها نیست به من بگه چرا و به چه انگیزه ای من خواب میبینم که یه موش کور ، با کُلت مامان و بابامو کشته ؟!
موش کورَم آخه شد قاتل ؟! :((

Take me to your heart

آمممم...
ببین ،
منو میبینی ؟
من به خاطر این که به چیزی که می خواستم برسم ، زدم یه چیز دیگه رو ریدم بهش . حالا درسته که خودمم نمیخواستم . حتی نمیدونستم ، ولی anyway ، صرف وجود داشتن و خواستنم گند زد به یه رابطه .
خوب ،
الانم فقط میخوام بگم که هیچم پشیمون نیستم . خوب کردم .
حقم بود .

سه دفعه تاحالا زمین لرزیده ، هر سه دفعشو من پای کامپیوتر بودم .
گمونم مامانه که میگه یه کم زیادی میکپم این پا حق داره .

مهناز یه جمله ی خوبی داشت ، اینجور وقتا بدرد میخورد .
به تخم چپ دوس پسر سابقم .
بالاخره یه استفاده ای باید ازش بکنم دیگه ... همین خوبه

میدونی ،
هیچ وقت با کسی دعوا نکن .
اگه کسی در حقت نامردی کرد ، نشین سرزنشش کن و دعوا راه بنداز .
با یه سری تکنیکهای خاصی که دیگه باید خودت کشفشون کنی ، وجدانشو بیدار کن و بنداز به جونش .
مطمئن باش بدون این که لازم باشه تو حرفی بزنی ، وجدان طرف خیلی بهتر از هر کاری که تو بخوای بکنی و هر حرفی که بزنی ، مجازاتش میکنه . یعنی رسما طرفو به فاک میبره .

For it's there that I belong

اینایی که این بالا نوشتم ...
میدونی ؟
تا حالا خودمم زیاد این کارو کردم ، ولی هیچ وقت ِ هیچ وقتش از قصد و عمد نبوده که بخوام بگم خوب حالا که فلانی این جوری منو اذیت کرد ، منم فلان کارو میکنم تا اون از خودش خجالت بکشه و عذاب وجدان بگیره .
هر دفعه ای که این کارو کردم و جواب نامردی ملت رو با مرام گذاشتن و مهربونی و دوستی دادم ، علتش فقط این بود که دوستشون داشتم و دلم نمیومد جواب کاراشونو بدم . ( خفه شو . هیچم منظورم افه ی خوبی و فداکاری و مهربونی اومدن نیست )
اینم گفتم که اونایی که از این برنامه ها با من داشتن خیال نکنن هر کاری کردم و هر واکنشی نشون دادم از روی نقشه و برنامه ریزی (!) و به قصد سوزوندن اونا بوده .

اینا رو اگه نفهمیدین ، دوباره بخونین .
بدردتون میخوره .

آقا این شکیلا ، خداییش خیلی خوشگل نیست ؟ :x

شاعر می فرماید :
مارو ببین چی فکر می کردیم ، چی شد .

گوینده با یه صدای خیلی خیلی عادی می گه که نه نفر هم توی سقوط هلیکوپتری که برای کمک رفته بوده مرده ن . شکر خدا مردن آدم توی ایران با مردن پشه چندان فرقی نداره دیگه .
بعدشم اعلامیه ی آیت الله فاضل لنکرانی درباره ی زلزله های اخیر و لزوم توجه بیشتر مردم به خدا و مسائل مذهبی و کوفت و زهرمار .
این دختره دوستم ، هر چی کسشعر میگه به جاش یه تکیه کلام خوبی داره واسه اینجور وقتا ... گه بخور بابا ...

دفعه ی بعد یه بار برای همیشه حالی همتون میکنم که فرق حسادت دخترونه با اون غیرت تخمی خودتون چیه .
تقریبا مثل فرق زلزله ی 15 ریشتری با 2 ریشتری میمونه .
بفهمین دیگه ... حتما باید آوار رو سرتون خراب بشه ؟

هییی هاااا ههههه اِاا ...
خل خودتی . چطور انیا همینو میخونه خوشگله ؟

موجب شرمساریه ،
ولی من هنوزم طاقتشو ندارم
مثل نی نی کوچولوها بغض میکنم ...
یادت که هست ؟
یه شبهایی بود پای این لعنتی ،
یکی اونور از سوز دلش عر میزد ، یکی اینور به حال اونوریه
دروغ نمی گفتم ،
تمام تنم میلرزید .

( حالا همین الانم باید شافل ِ وینمپ بره روی باور شادمهر )
یه شبهایی بود ...
که اینوریه دلش جیز جیز شده بود
اونوریه گریه می کرد و التماس میکرد که بخشیده بشه
یه شبهایی بود ....
Do you feel this ? I'm NEVER letting go
من زیر قولم نزدم .
....
.
گفتم که ،
عجیبه
ولی من هنوزم مثل نی نی کوچولوها بغض می کنم
منتظرِ ...
لعنتی .
خفه شو .

Another day has gone ...
وای .
خففففففففففففففففففففففففه شو .
آخه لجن ، نکبت ، عوضی ، فلان فلان شده ...
من چرا اینقدر خودخواهم آخه ؟!

اااااااااااااه
تو اگه میدونستی من الان به چی دارم فکر می کنم و قلبم تالاپ تولوپ می کنه ، اینقدر پشت بوق اشغال نگهم نمی داشتی .

آممم ...
یه عده اگه این جا رو نخونن من خیلی راحت ترم .
نه این که خودمو سانسور کنم ، عمرا از این شعورا ندارم
هر زری دلم بخواد میزنم و اون عده هم میخونن و ریده میشه ، ولی من هیچ کاری بیشتر از این که آرزو کنم کاش نمیخوندن اینجا رو نمی کنم .

بیا با هم یه فیلم نگاه کنیم . بیا این خانوم خوشگله رو که دوسش داری نگاه کنیم .
فکر نکن .
اینو نگاه کن . د پدرسگ فکر نکن .
هر گهی دلت میخواد بخور فقط فکر نکن .

ببين دخترم ، مردها هميشه شب اول خيلي خشن هستند . البته شب هاي ديگر هم همين طور ، ولي شب اول خيلي بدتر است .
آنا خوسیفا - ژوزه ساراماگو

یه دفعه یکی به من گفت END of HASOOD
راست گفت دیگه .
منم الان لج میکنم .

بیا برو بمیر بابا ...

شایدم چون اون زندگی ایه که من همیشه آرزوشو داشتم .

مامان بزرگه وقتی ئم که سالم بود ، نه چندان درک درستی از دور و برش داشت ، نه درست میشنید نه چیز دیگه .
بابابزرگم دیروز پشت تلفن بغض کرده بود که زنم همدم من بود ... حاضرم نصف بقیه ی عمرمو بدم تا حالش خوب بشه .
ای خاک بر سر این مردهای امروزی کنن . مرد هم مردای قدیم .

تا بیشتر از این مزخرف ننوشتم ،
بابای .

جمعه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۳

این چند روزه آقا ، کابل مودم ما به وسیله ی والدین توقیف شده که خیر سرمون بشینیم درس بخونیم .
یکی حالا بیاد به اینا تفهیم کنه که بچه ی هفده ساله برای درس خوندن اونم واسه امتحان نهایی ، لازم نیست همه ی قاقا لی لی هاشو از جلو دستش جمع کنی تا مجبور شه بخونه .

آقای اسماعیل فصیح ، شما باید به من توضیح بدی . باید توضیح بدی چرا ، چطور و به چه حقی از شاهکار ادبی ای مثل دل کور ، به افتضاحاتی مثل لاله برافروخت و باده ی کهن رسیدی .
احساس کسی رو دارم که به مقدساتش توهین شده باشه .

- خوب چطوری ؟
* خوبم فقط جیش دارم !! ( مشکل ثابت من اینه که همیشه جیش دارم و هیچ وقتم حوصله ندارم پاشم برم دستشویی ! )
- همینه دیگه ... همینه که ملت سرچ می کنن جیش دختر میان وبلاگت !
چرا به ذهن خودم نرسیده بود ؟

این قدر تو خونه پای این لعنتی کپیدم ، نسبت به بیرون رفتن آلرژی پیدا کردم .
دیروز بعد تقریبا یک ماه با مامانه رفته بودم بیرون ؛
اولش هی به خاطر شلوغی غر می زدم .
بعدش یهویی احساس افسردگی شدید کردم .
بعد شروع کردم غرغر که بریم خونه ،
آخرشم که فشارم افتاد و ضعف و سرگیجه .
بعد ، تا پام رسید خونه ، سرگیجه و ضعفم خوب شد .
پامم که گذاشتم تو اتاقم و مانیتورمو دیدم افسردگیه رفت پی کارش و سرحال اومدم .
آره دیگه ، این مدلیا .

ملت رقیب دارن ، ما هم رقیب داریم ... !

ببین ،
به نظرم میاد جاهامون عوض شده .
دارم از پر کردن جای تو خسته می شم . جمع کن بیا سر جات .

به شدت احساس پیری می کنم .

این Bob Dylan رو بیارین من بوسش کنم .
صداش پر از امنیت و گرما و آرامشه . یه احساسی مثل این که تو خونه ی امن بچگیات روی ایوون زیر آفتاب لم داده باشی و همه ی خاطرات خوب و شیرین یادت بیاد . واسه من یکی حداقل این جوریه .
One more cup of coffee for the road ...

اینا رو که می نویسم ، اصلا نمی دونم قراره امشب پست کنم ، یا فردا ، یا آخر امتحانا .

دیدین همه خاطره های خوب بچگیشون اکثرا از خونه ی مادربزرگاشونه ؟
من طبق اصل ابنرمال بودن توی همه چیم ، توی این یه قلم هم از بچگی عاشق خونه ی خاله م بودم و نصف بیشتر خاطره های خوبم برمیگرده اونجا . حالاشم اونجا برام امن ترین و دنج ترین گوشه ی دنیاست .
یه خاصیت خوب و دلچسبشم اینه که چون همیشه ی خدا شلوغ پلوغ و ریخته پاشیده س ، لازم نیست مثل خونه ی خودمون تا یه چیزیو انداختم زمین سریع جمعش کنم و می تونم بریزم و بپاشم و بعدشم روی تخت همیشه شلوغِ دخترخاله هه لم بدم و زیر لحاف گنده ش قایم بشم و احساس امنیت کنم .
آقا بگین امتحانا تموم شه ... من خونه خاله مو می خوام .

اِ
این این مدلیا تکیه کلام حداقل سه سال پیشم بود .
از کجا الان اومد تو دهنم ؟

دهه
چرا این آهنگه این قدر مورمورم می کنه ؟
فهمیدم .
حکایت چند وقت پیشامه آخه ...

اه . من نمیفهمم .
جدی ، نمی فهمم زندگی چرا نباید فقط لم دادن و خوردن لوبیا پلو و چس فیل کره ای و خوندن کتابهای عزیزم باشه ؟
چرا باید توش چیزایی مثل حسابان و عربی و فیزیک و هندسه و جبر و شیمی وجود داشته باشه ؟ به درد کجای زندگی می خورن آخه این مزخرفات ؟
آقا جدی ، چرا زندگی نباید فقط خوردن و خوابیدن و کتاب خوندن و عشق و حال باشه ؟

در توصیف علاقه ی من به رختخواب همین بس که به محض این که توی جام می خزم و زیر پتو و لحاف قایم می شم در هر وضعیت روحی که باشم نیشم تا بناگوش باز می شه .
لطفا توی قبر من یه تشک و لحاف گرم و نرم بندازین . با ملافه های سفید در ضمن .

* یه فحش آب نکشیده بگو من به این دختره بدم ....
- اممم ... مگه چیزیم هس که بلد نباشی ؟!

آقا میگم یه چیزی ...
من اگه این امتحانا رو گند زدم ( که دارم میزنم ) ،
کسی دور و برتون نیست زنِ دیپلم ردی بخواد بگیره ؟

اَاااااااااااااااااه
خفه شو بابا ...

دیدین این نی نی شیرخوره ها وقتی دارن خواب خوب می بینن چه جوری ملچ ملچ می کنن و لبخند می زنن ؟
هی اون مدلی می شم الان .
حالا دلیلش ، اونم وقتی فردا کابوسی به اسم امتحان حسابان در انتظارمه رو نمیدونم .

اومده می گه :
چرا تو انقدر بدجنسی ... خوب منم ادمینیستاسیور کن دیگه !
Admisitrator بود منظورش .

به شدت به تو دهن کردن انگشت سبابه م علاقه مند شدم .
تازشم ، اصلا فکر نمیکردم انقدر ژست سکسی ای باشه .

آقا از این به بعد ، من رسما از قشر فاحشه ها حمایت میکنم .
سازمان فاشا اِن زی هم فعال میشه . کسی از این به بعد حق نداره یه کلمه توهین به خانمهای مورد حمایت سازمان ما بکنه که دهنش خیلی منطقی صاف خواهد شد .
مخصوصا ، مخصوصا آقایون بین 20 تا 30 سال . کافیه جرات کنن و یه کلمه در مذمت شغل شریف روسپیگری به زبون بیارن تا من شخصا دوف بزنم تو دهنشون . و نمی خوام بشنوم که همشون اولین زنی که بهش دست می زنن همسرشونه . خوب ؟
بقیه ی مانیفستمون باشه برای بعد .

چه زلزله ی خوشگلی اومد این جا . تاب تاب تاب تاب ! :x:x:x:x
فقط سوالی که این جا پیش میاد اینه که ببخشید چه جوری و از کجا این زلزله هه اومده که کل ایران لرزیده ؟!
د ِبیا . مامانه رو هم جو گرفته میگه شب زیر میز بخوابیم .. !

می گم : الو ... تو سالمی ؟! ( نفس راحت ! )
می گه یوهاها ..... پسر چقدر هیجان انگیز بود .. !
البته منم قبول دارم که خیلی بوس بود این تاب خوردنش خیلی هم هیجان انگیز ، ولی عزیزم اون هیجان با درخت چنار توی یه جات !!

( اه مامان پاشو برو دوش بگیر دیگه ... )
نیم ساعت بعد سرشو از تو حموم درمیاره میگه : زهرا ... همه ی وقتتو با تلفن پر نکن .. یکمم درس بخون .
ای بابا . فاک اون حس ششم مادرانه ت رو . آخه من نمیدونم تو از کجا می فهمی ؟؟؟

خواهره داره در و دیوارو نگاه می کنه می گه : بیا دیگه ... زلزله بیا ... من فردا امتحان تاریخ دارم هیچی نخوندم ...

هر وقت یه جمعی به یه نفر حمله می کنن ، من بی اختیار احساس می کنم مسئولم ازش دفاع کنم . ولو این که خودم هم از طرف چندان خوشم نیاد .
در همین راستا ...
میگم ... چطوره دست از سر حسین درخشان برداریم .. هان ؟!
بنده خدا گناه که نکرده مثلا ابوالبلاگره ! گیرم هم که تمام حرفهای کسانی که هی چپ و راست می پرن بهش و کوچیکترین حرفش رو از صد جهت نگاه می کنن و نقد و بررسی و دست آخرم به نتیجه ی دستگاهی بودن و آخوندی بودنش می رسن درست باشه ، به شما چه مربوط آخه ؟! فرض هم که این بنده خدا نفهم و احمق و مزدور رژیم و همه چی ، مگه اون حق نداره احمق باشه ؟! ول کنین بچه ی مردمو بذارین حماقتش رو بکنه .
همچین توی کامنتهای خودش و وبلاگهاشون ملت بهش می پرن و تک تک کلماتش رو نقد می کنن و آخرشم دو تا خفه شو بهش می گن که من به جای اون بنده خدا عصبی می شم ! اگرم می خواین نظر بدین یکم مهربون و مودب باشین به جایی برنمیخوره ها ... هان ؟
نهایتا هم که برای اثبات چیزفهم بودنمون لازم نیست بگردیم ملت رو ارشاد کنیم و بینش و عقاید سیاسی شون رو اصلاح کنیم ، بهتره بریم خودمون رو درست کنیم که بهتر از همه می دونیم کم عیب و ایراد نداریم .

پاشم به درس و زندگیم برسم .
تا بعد .

یکشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۳

اومدم دیدم بلاگر تریپ ژیگول پیگول واسه خودش درست کرده ، همین جوری الکی هوس کردم آپدیت تخمی بکنم .
حرفیه ؟

هي يو
مثل اين که ياد نمي گيري تو ذوق من نزني .
ايرادي نداره البته ،
آخه من دارم ياد مي گيرم که ديگه اصولا ذوق نکنم .

مامانه پاشده چهار روز رفته مسافرت .
همونطورم که ايشون مي گه ، آدم وقتي خونه تنهاست احساس وظيفه مي کنه يه کار خلاف انجام بده .
دهههههههه .
يه کار خلاف بدين من بکنم . حس وظيفه شناسي داره خفه م مي کنه !

طفلکي باباهه .
چسبيده بود به مامان ، مثل اين پسربچه هاي تخس که خودشونو واسه مامانشون لوس مي کنن هي مي گفت حالا نمي شه نري ؟
کلی حسودیم شد .

Fuuuuuuuuuuuck .
اعصابم خرده .

این روزا هر جا میرم ملت بوی گوچی میدن .
خسته شدم بابا . یه کم متنوع باشه عطراتون .

دیگه رسما حالم از هر چی دنیای سایبر و مسنجر و اسمایلی و کوفت و زهرمار هست به هم می خوره .
حتی ، حتی دیگه حالم از سیمهای تلفن و موج صداهایی که از توش میاد هم به هم می خوره .
اه . دلم یه حضور واقعی می خواد که بتونم لمسش کنم . نه صدا و اسمایلی .

من هر چی بیشتر به فلسفه وجودی خدا فکر می کنم ، این سوال عمیق تر برام پیش میاد که آخه خودش از کجا در اومده !
مثل این که باید بشینم یه دفعه دیگه دنیای سوفی بخونم .

عزیز من ، اگه از من بدت میاد ، بیا یه عکسمو بهت بدم ، ببر تو خلوت خودت بذار جلوت عق بزن . هی عق بزن .
ولی نیا مدام به من بگو چقدر آشغالم و چقدر حالت ازم به هم می خوره ، چون به کفشم ( با تشکر از یادآوری سامان ! ) هم نیست و فقط انرژیتو تلف می کنی .
خوب ؟

موضوع خیلی جالبی که توی نمایشگاه نظرمو جلب کرد نسبت ده به یک پسرها به دخترها توی سالنهای آموزشی بود . به ندرت می شد اون جا دختری پیدا کرد و همه طرف هم پر از آقایون تو انواع رده های سنی بود و بیشتر از همه پسرهای دبیرستانی درحال خرید کتاب تست و این چیزا . حتی دو تا پسر 16 17 ساله رو دیدم که در حال راه رفتن توی اون شلوغی داشتن خیلی جدی درباره یه مساله ی حسابان بحث می کردن !
خوب حالا می دونی قسمت لذت بخشش کجاست ؟
که با این همه خودجرانی و خرخون بازی بازم تعداد دخترایی که کنکور قبول می شن بیشتره !

خاک خوب از انتشارات ناهید رو به شدت توصیه می کنم . تقریبا در ردیف ریشه ها ، دوست داشتنی ترین رمانیه که به عمرم خونده م .

دختره اومده می گه : یه سوال بپرسم ؟
می گم هان چیه ؟
بعد از این که سه بار رنگ عوض می کنه می پرسه ببینم ، اینایی که ازدواج می کنن ، شب اول که چیز و اینا ... ( نفسش بند میاد تا منظورشو برسونه ! ) از همدیگه خجالت نمی کشن ؟!
.....!
خدا آخر عاقبت مملکت رو با این نسل جوانش بخیر کنه .

در نهایت بچه مثبتی چهار روز مامان نداشتم ، باباهه هم که قربون احساس مسئولیتش برم ساعت ثابت خونه اومدنش 12 شب بود ، دست از پا خطا نکردم .
دلیلش هم اصلا و ابدا نجابت و خانومی و مثبت بودن و این مزخرفات نیست ،
بماند حالا .

بعد این همه سال تازه فهمیدم مثل سگ از تاریکی و تنهایی می ترسم .
مخصوصا اگه ساعت دو نصفه شب وقتی تنها توی هال تاریک مثلا دارم درس می خونم ، یه صدایی شبیه صدای چرخیدن کلید توی قفل بشنوم .
حضور مامان و بابا درست پشت دیواری که بهش تکیه دادم هم ظاهرا هیچ تاثیری نداره .

جا داره که الان یه تیر چراغ برق به عنوان تنبیه فرو کنم توی دماغم . یا شایدم گوشم . یا جای دیگه .
آخه چطور امکان داره یه آدم آی کیوش از ملخ و حلزونم پایینتر باشه ...
و بعدِ این همه مسخره بازیای دهه فجر و کوفت و زهرمار ، تاریخ پیروزی انقلاب کوفت رو بنویسه 12 بهمن ...!
تازه استدلال هم بکنه واسه خودش که چون دولت موقت 15 بهمن تشکیل شده و لابد باید اول یه انقلابی چیزی پیروز بشه تا بعدش دولت تشکیل بشه ، پس تاریخ پیروزی انقلاب دوازدهم بوده .
بده من اون تیر چراغ برق رو !

آپدیت کردن ما رو باش تروخدا . اون جمله ی اول رو فردای پوست اندازی بلاگر نوشتم ، اینا رو هم الان .
ممکنه هم دلیلش این باشه .

Here I go ...
Turn the page .

یکی به من چند تا سی دی Loreena McKennitt و کوئین و نیروانا و Manowar برسونه .

هیچ وقت نخواستی بفهمی چقدر دوستت دارم ... هیچ وقت به این همه دوست داشتنم حتی نگاهم نکردی . نفهمیدی که واسم شدی یه بت . که با همه وجودم دارم می پرستمت . هیچ وقت از اون پنجره ی لعنتی بیرون رو نگاه نکردی تا بفهمی چند شب جلوی خونه ت تا نصفه شب وایسادم به پنجره خیره شدم تا شاید یه نگاه بیرون بندازی . ولی حالا دیگه خسته شدم ... اونقدر شبها تا صبح بهت فکر کردم که از فکرتم خسته شدم . از دوست داشتنت بدون این که کوچیکترین توجهی بهم کنی خسته شدم ...

جای هیچ تردیدی نیست که من یه سادیستم .
به نحو وحشتناکی از این که در حال خوردن انواع چیزهای خوشمزه ، قسمتهای مربوط به قحطی و از گرسنگی مردن ملت توی کتاب خاک خوب رو بخونم لذت می برم .

توی یه سری وبلاگا ايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن قدر بوس و محبت و قربون صدقه و عشق و صفا از طرف نویسنده به خواننده ها و بالعکس می بینی ،
یکیَم مثل من یکی در میون توی تایتل نوشته ش فاک یو میذاره .
الانم که چند تا یادداشته کسیو به فاک نبرده م احساس ناراحتی خاصی می کنم !

هررررررري .
از اولشم جات این جا نبود .

اينقـــــــــدَر دوست دارم وقتی مظلوم میشی ...

این پسره حمید گودرزی ، وقتی بغض می کنه چقدر بوس می شه . اصلا کلا پسر که بغض و گریه می کنه من بوسم میاد .
آقا بیا گریه کن من بوست کنم !

بسی با این دخترک حال کردیم .

این راز داوینچی رو به شدت توصیه می کنم . خفن ترین کتابیه که به عمرم خونده م . خفن ! در حدی که من تا سه ی صبح پای مانیتور نشستم و یه نفس خوندمش .
تنها مشکلش اینه که دانلودش دو ساعت طول می کشه . گشاداش یکی دو هفته صبر کنن تا نسخه ی نهایی و ویرایش شده رو بتونن دانلود کنن .

آدما گاهی واسه این که ثابت کنن احمق نیستن ، احمقانه ترین کارهای دنیا رو می کنن .

من عاشق آدمایی ئم که قیافشون احمقه .
نمونه شم بماند که کیه .

پارسال این موقعها ، توی وبلاگ قبلیم نوشته بودم یه دختر هفده ساله ی خیلی خوشگل و شیطون توی مدرسه مون داره عروسی می کنه و خیلی هم از این حماقتش خوشحاله .
امسال خبر جدا شدنش رسید .
حالام یه دختر هفده ساله ی خیلی خوشگل و شیطون دیگه که دست بر قضا یکی از دوستای منم هست داره نامزد می کنه .
هـــــــــــــــي تاریخ جون ، Would you please این دفعه تکرار نشی ؟

این جا از اسپیکر یه آهنگ خز داره پخش می شه که خانومه هی هی می گه It's time for sex , It's time for fuck .
خدا تو رو هم شفا بده . خوب برو بکن مگه کسی جلوتو گرفته عزیزم ؟

وبلاگهای قبلیمو که می خونم _ تقریبا یک سال و چند ماه پیش رو _ شباهتهای زیادی بین نوشته های خودم و کلا خودم با این رفیقمون می بینم .
یعنی واقعا من این قدر خز بودم ؟ این قدر ؟!
به قول ایشون ، من اون زهرا رو تکذیب می کنم !

خب ، همونی شد که می خواستی . طرف بیخیال شد . هر چند تا حالا ده دفعه گفته اینو و دوباره اومده دنبالت ، ولی حالا . پس دیگه چرا ناراحتی ؟

مامانه و باباهه پا شدن یه ساعت رفتن بیرون .
منم چون میدونم چه درس بخونم و چه نخونم ، وقتی تشریف بیارن متهم به نخوندن و همش پای کامپیوتر نشستن میشم ، به خودم زحمت درس خوندن نمیدم .

از این به بعد به جای انگشت فاک ، از دسته ی مسواکم استفاده می کنم .

و هیچ کس هنوز نفهمیده چرا من این روزا هی سرمو می کنم زیر بغلم و وقتی سرمو میارم بالا صورتم شکل قلب می شه ...

آی .
مچم درد گرفت از دست این موس مزخرف .

ببین ، همه ی سرچهای مزخرفی که تا حالا شده و رسیده به این وبلاگ یه طرف ، این یه طرف .
به این جور آدما می گفتن فتیشیست ؟

باز امشب باید تا دو صبح بشینم این کامپیوتر تخمی رو بخونم .
بابای .

یکشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۳

چند وقتیه باباهه رو خیلی کم می بینم . دو شب سه شب یه بار .
حالا این جاش مشکلی نیست ، مشکل اصلی این جاست که چرا دلم واسش تنگ نمی شه پس ؟

رییس قوه مجریه : اگر من گفتم زندانی سیاسی نداریم شما همین جا مرا اعدام کنید .
رییس قوه قضاییه : طبق قانون اساسی فعلی ، زندانی سیاسی نداریم .
واقعا هماهنگی و وحدت کلمه ی سه قوه ی کشور منو کشته !

می گم ،
حالا من که از تکنیک مکنیک سر در نمیارم ، ولی این تیم نمی دونم چی چی ِ ایران که واسه المپیک بازی می کنه ، لامصبا خیلی قیافه هاشون بوسه . رنگ سفید هم خیلی بهشون میاد :x
این همه بازیکن جوون خوش تیپ خوش قیافه با اون بازی به اون خوبی داریم تو ایران ، اون وقت هر چی پیر و پاتال با قیافه های قابلمه هستش میندازن تو تیم ملی !

هــِــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
دلم واسه گريه هامون تنگ شده .

به بیماریهای روانی من توهم آهنگ - کلاه قرمزی بینی رو هم اضافه کنید .
پریروز صبح هر آهنگی رو توی سرویس می شنیدم ریتمش به نظرم شبیه آهنگ اون فیلم اولی کلاه قرمزی میومد و بالا سرم قلب پر پر می زد !
و این توهم حتی هنوزم ادامه داره ...

مرتیکه ،
با این همه سن ، با اون قد و قواره ، با اون طلبکاری و مدعی العموم بودنش ، با اون همه متال بازیش و اون ادعاش که گوش فلک رو کر می کنه ،
عر عر زده زیر گریه که چرا بهش گفتم جاکش !

من از این گلزار اصلا خوشم نمیادا ،
ولی باید اعتراف کنم وقتی مشکی می پوشه style ش خیلی سکسی می شه .

واسه کسی تب کن که برات بمیره .

عجبا .
بعد سه چهار ماه که این ژان کریستف دستمه و دویست صفحه شم نخوندم ، الان آخر سالی وسط امتحانای جور واجور ، عمدتا هم سر کلاس درسای تخصصی ژان کریستف خوندنم میاد .
بماند که نویسنده ی محترمش اصلا فکر نکرده اگه یکی از موسیقی سر در نیاره ، خوندن اون همه شرح و توضیح درباره موسیقی چقدر براش خسته کننده س .

بچه هه تقریبا دو سالشه .
باباش زنگ زده این جا ، می گه رفته بالای میز ناهار خوری وایساده رو لبه ش ، هیچ جوریم راضی نمی شه بیاد پایین و تا میرن جلو بیارنش خونه رو می ذاره رو سرش .
لابد مامانش چپ چپ نگاش کرده احساساتش جریحه دار شده خواسته خودکشی کنه !

می دونی ،
دارم کم کم به این نتیجه می رسم که روی بعضی از آدما ، از یه حد خاصی بیشتر نباید انرژی بذاری .
ذاتا بی لیاقت تشریف دارن آخه .

یادمه بچگیام ، خیلی امام خمینی رو دوست داشتم . خیلی .
بازم یادم میاد پنج سالم که بود ، یه روز تو یکی از کتابای خواهرم دیدم نوشته امام خمینی زنده است . یا یه همچین چیزایی .
انقدر ذوقیدم . انقدر ذوقیدم که نگو . بعدش که رفتم به مامانم گفتم و روشنم کرد که استخوناشم الان پوسیده کلی بغض کردم و غصه خوردم .
هیچ ربطی هم نداشت ، همین جوری یادم اومد .

اون قضیه کلاه قرمزی و اینا بود ..؟
این توهم از همه بیشتر درمورد آهنگ دختر بندری ِ اندی و کورس وجود داره و باعث می شه من به شدت از این آهنگ خوشم بیاد و قلب بشم ... !
آخه اندی ؟! خداییش اندی ؟! اونم تنها نه ، با کورس ؟!
من رفتم بمیرم !

یه چیز بی ربط دیگه م یادم اومد .
من تا سه سالگی اسمم زهره بود ، بعد که خواهر کوچیکه به دنیا اومد علاوه بر توجه پدر و مادر و فامیل اسمم رو هم ازم گرفت . اسم اون شد زهره ، اسم منم عوض کردن . در تمام این مدتم اسمم تو شناسنامه همون زهرا بود ولی واس خودش خاک می خورد و کسی محل سگم بهش نمی داد !
خدایی حالا که نگاه می کنم ننه بابای منم خیلی چیزخل تشریف دارن .

خيلی احساس بدی داره اين که بدونی يکی دو نفر از دوستات الان نشستن درباره ت فکر می کنن عجب جنده ی پتیاره ايه اين دختر .
هی گایز
That's NOT the way it is ...

البته خوب نظر لطف اعضای گروه جیپسی کینگز هستش که ابراز تمایل می کنن توی ایران هم برنامه هایی داشته باشن ،
ولی خداییش خیلی افت داره براشون که این قدر از اوضاع دنیا شوت و پرت باشن که همچین حرفی بزنن !

با این سن و سال و قد و قواره پاشدم رفتم نمایشگاه کتاب ، یه دونه گاو خریدم آوردم خونه می گم مامان سلام این بچه مه !
از اون فجیع تر ، باباهه که از همون اول کلی ذوق کرد و مامان جانمم بعد از یه کم رو ترش کردن گاوه رو به نوه گی قبول کرد و بغلش کرد کلی واسش لالایی خوند ...!

رفتیم از این سفره خونه سنتیا ، نشسته بودیم بیرون رو تخت .
قلیون که خواستیم آقاهه خیلی شیک و دموکرات جواب داد برای خانومها قدغنه ، بفرمایید سالن پشتی !

داری خسته م می کنی ...
هی تو ... داری حوصله مو سر می بری ...
I'm warning !

دههه .
یه موضوع بدین من درباره ش یه یادداشت منسجم و پیوسته بنویسم .
حوصله م سر رفت از مدل جیگر زلیخا نوشتن !
فعلا .

یکشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۳

Catch me IF YOU CAN !

تَه ته فحشی که به یه دختر یا یه زن می دیم اینه که بهش بگیم جنده .
بدون این که یه لحظه فکر کنیم همین امنیت نصفه نیمه رو هم از صدقه سری همین فاحشه های بدبخت داریم که پیشمرگ ماها شدن و به قیمت چند تا اسکناس ، همه ی غرور و شخصیت و وجودشون رو زیر دست و پای مردای هرزه ی شهر از دست می دن . و در نتیجه کسی اون قدر فشار جنسی بهش نمیاد که راه بیفته تو خیابون ترتیب ماها رو بده .

از همه بدتر اينكه بعضي پسرها برخلاف دسته اول از بقيه دخترها و خانمها در حضوردوست دخترشون بدگويي مي كنند. ازاندام و ظاهر لباس تا رفتار و حركات و... حتي كوچكترين ايرادها رو به زبون ميارند و درحقيقت نشان مي دهند كه چطور همه خانمها را زير ذره بين كاملاً بررسي مي كنند و مدام هم نتيجه بررسي ها را به اطلاع دوست دخترشون مي رسانند يا صفات جور واجور روي دخترها مي گذارند.اينكار در جمع پسرها جالب اما جلوي دوست دخترتون به صرف اينكه خيلي صميمي هستيد و اين حرفها را با هم نداريد به بقيه دخترها متلك نگوييد. ممكن است دوست دختر شما در ظاهر بخندد اما اين لبخند رضايت نيست... باور كنيد.
... باور کنید !!

گل آقا هم رفت .
اون قدر ناراحتم که حوصله نوشتن جملات و کلمات قصار رو اصلا ندارم .
همین دیگه . باید حتما می مرد تا من یاد همه ی سالهای خوب بچگیم که با انواع مجله های گل آقا تو همه ی مقاطع سنی گذشت بیفتم و یادم بیاد که چقدر دوسش داشتم .

Whatever :
از دخترهایی که عین عروسک هستن حالم بهم می خوره.
باید شاشید به اون خوشگلی ای که عامل حماقت می شه.

این ، همون مشکلیه که من از شش سال پیش با این دختره داشتم و هنوزم دارم .

دلم یه دعوای خفن با یه کسی که تا سر حد مرگ ازش متنفر باشم ( و متاسفانه وجود نداره ! ) می خواد .

به طرز خیلی خیلی جالبی ، تاثیرات بهار و تحریکات جنسی رو دارم به وضوح بین دخترای همکلاسی و هم مدرسه ایم می بینم .
این جا که وضع اینه خدا خودش به داد مدرسه های پسرونه برسه .

تصور کنید خانم A که صمیمیترین دوستتون باشه آنلاین می شه و از شما می پرسه که با آقای B ( دوست پسرش ) چکار باید بکنه .
شما هم خیلی شیک جواب میدین که به نظر من ول کن این جاکش رو .
و بعدِ سی ثانیه از سیل کلمات محبت آمیزی که درباره خودتون و خواهرمادرتون گفته می شه ملتفت میشید که ایشون آقای B هستش که با آی دی خانم A آن لاین شده ...!
انصافا این جور ضایع کردنم یه نبوغ خاصی می خواد که هر کسی نداره !

هیچ وقت به روحانیت توهین نکن ، مخصوصا اگه اون روحانیت بچه ی دروازه غار باشه .
خوشمان آمد .

یه سری حرفا ، زخم هایی تو دل آدم باقی می ذارن که هیچ وقت ِ هیچ وقت خوب نمی شه .
و توئم بعد از این همه وقت ، باید کاملا بدونی از این جمله منظورم چیه ...
نقطه ،
سر خط .

مرد ایرانی - پنجاه سال پیش :
* مرتیکه عوضی مگه خودت خوارمادر نداری مزاحم ناموس مردم میشی ... گیشت ... دوف ... بنگ ...
مرد ایرانی - امروز :
* خوب بنده خدا نیم ساعته داره واست بوق می زنه برو سوار شو دیگه ...!

عاشق اینم که یکی دنبالم کنه و منم بدوئم و بدوئم و اون بهم نرسه .
به شرط این که اون آدم کسی باشه که بتونم وقتی از دویدن خسته شدم یهو وایسم و خودمو پرت کنم بغلش .

الان ساسمان (!) شاکی می شه که باز تو تاکسی سوار شدی ؟! :))
یکی دیگه م هست که اسمشو نمیارم و مرده شور اون سق سیاهشو ببرن که تا گفت گیر راننده ناباب نیفتی (!) ملت همگی جمع شدن که ما رو بله دیگه !

این مارمولکم از اون فیلمایی بود که می ارزید آدم ده دفعه ببینه بعدشم سی دیشو بخره نگه داره .

هی رفیق ،
تازگیا خیلی شعر می گی !

بابای .

یکشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۳

بعد از هفده سال ، هنوزم وقتی می شنوم یا می بینم جایی ازم به عنوان یه دختر اسم بردن ، تعجب می کنم . یه جورایی ، هر دفعه ش برام تازه ست . مثل دفعه ی اول ، تازه و عجیب . وای چه بامزه ، من یه دخترم ...!
شاید موقع خلقت من خدا دستش خط خورده و اشتباهی دختر شدم و یه جاهایی deep inside ، هنوزم خودمو یه دختر نمی دونم .

به دلیل نامعلومی ، من بعد از هشت نه روز ساعت دوازده شب وقتی داشتم از خواب جون می دادم و یه امتحانم داشتم که لاشو باز نکرده بودم و حالمم چندان خوش نبود ، آپدیتم اومد .
به دلیل نامعلومتریم همون موقع باباهه اومد گفت بخواب .
آقا یکی بره این شانس مارو از ماتحت خر در بیاره .

الانم آخه آپدیتایی که دیشب میومد نمیاد .
خفه شم بابا . دو کلمه چیزشعر می خوام بنویسم اینقدر ادا اطوار میام که یکی ندونه خیال می کنه دارم آپولو هوا می کنم .

این خفه شوهه که گفتم به خودم ، از همون خفه شوهای سلیطه ای ِ موثر بود .
یاد گرفتیش بالاخره نیلی ؟

چقدر دلم واسه این زنیکه ی مرغ تنگ شده بودا .
بوس !

بالاخره این وبلاگ نویسی برامون یه فایده ای داشت و به مناسبت یک سال و نیم علافی در محضر بلاگر عزیز ، تونستم قبل از این که کس دیگه ای آی دی مو بگیره خودم بگیرمش . چقدر هم بوسه این جی میل :x:x:x
راستی ، وبلاگ نویسی یه فایده عظیم بوس دیگه م داشت برام .

یه دیوونه دیگه جز خودم پیدا کنین که با آرومترین و رمانتیک ترین آهنگای خولیو ایگلسیاس قر بده .

آی ملت
بدانید و آگاه باشید شباهت این جا با اله دلیلش اولا اینه که من تو یه پریودهای روحی خاصی ( مثلا موقع آپدیت کردن ! ) بشدت شبیه این دختره می شم ، یه دلیل دیگه شم اینه که لابد به خاطر علاقه ی فوق العاده ای که به این جونور دارم یه تاثیراتی ازش گرفتم .
حله ؟

ذوقم میاد ،
برای تخلیه ذوقی نشستم همین جوری هی تو نوت پد تایپ می کنم هییییییییییییییییییییییییییییییییی :x:x:x\:d/\:d/:d/:x:x:x
....!

آخه یه آدم تا چه حد می تونه مخش تعطیل باشه ، که به بهونه ی یه چس بارون و یه ذره سرمای هوا کلاس زبان رو دو در کنه به خیال این که امتحان میان ترمش جلسه بعده ، فرداش معلوم شه همون دیروز امتحان داشته ؟
shit .

می گم ،
درسته که این مسنجر جدیده یاهو خیلی خداس ،
ولی می شه خواهش کنم وقتی من دارم حرف می زنم تو بحر اسمایلی ها نری ؟

من از اولشم می دونستم این پسره ی کثافت عوضی مادرفلان بالاخره یه جوری گند میزنه . اصلا میدونستم . عمق جاکش بودنش از اون قیافه ی عوضی موذی پلیدش معلوم بود .
حالا من با این وضعیت مزخرف گه چه غلطی بکنم ؟

تو نصف لحظاتی که نیشم تا بناگوش بازه و دارم یوهاها می خندم ...
................................

اون نقطه های بالا این جوری بود :
داره هی حسودیم می شه .

He didn't even say goodbye
He didn't take time to lie
...
.

این نقطه ای که آخرش گذاشتم خیلی مهمه ها .

دهههههههه
چرا بیشتر از این آپدیتم نمیاد ؟

جمعه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۳

یه راه پیشنهاد کنین برای این که من توقعم رو از ملت بیارم پایین .
خیلی مسخره س که بعد از این همه ضایع شدن ، بعد از این همه شست تحویل گرفتن در برابر ابتدایی ترین و ساده ترین انتظاراتم از دیگران ، هنوزم از رو نرفتم و توقعات به این بزرگی ازشون دارم .

با وجود علاقه ی دیوانه واری که به بچه ها دارم ، ترجیح می دم اگه قراره مثل مامان خودم براشون مادری کنم ، اصلا هیچ وقت بچه دار نشم .
نه که بد باشه ها ، بنده خدا مثل همه ی مادرا نمی تونه قبول کنه که بچه ش یه آدمه که حق داره برای خودش زندگی کنه .
می تونی اسمشو بذاری خودخواهی ، ولی من ترجیح می دم خودخواه باشم تا این که از ابتدایی ترین حقوق انسانیم بگذرم .

می دونی ،
وقتی می بینی خیلی خیلی شاد و شنگولم ، منتظر باش که دو ساعت بعدش ، یا شایدم بیشتر ، مثل سگ یخ کنم و درد بگیرم و حالم خراب شه .
آخه همه ی انرژیمو واسه اون شادی الکی بی دلیل صرف کردم .

دیدی یه سری آهنگا ، انگار توی خونت بوده ن و از همون لحظه ی اول عاشقشون می شی ؟
من با این When Winter Comes ِ کریس دی برگ این جوریم .

عکس این گاو خوشگله رو گذاشتم رو دسکتاپ ، هی نگاش می کنم .
بعد مثل احمقا ذوق می کنم .

من ، یعنی همین دیوونگیهام دیگه .

چیز ...
اه .
کلافه ئم .

اَاااااااااااااااه .
سیگارمو بده .

منم یه نمه خودخواه و بداخلاقم .
رودرواسی نداریم که .

نخیر ، جدی جدی مثل این که اون چیزی که چشمامو به فاک برده همین کامپیوتر لعنتیه .

جیش دارم ،
حال ندارم پاشم برم دسشویی ...
پس شونه ی خودمو گاز می گیرم .
آروم میشینم سر جام .
و در حین این اعمال ( که کاملا واقعیت داشت ) ، میرینم به هیکل هر گونه عقل و شعور انسانی .

گربه م میاد .
اون جوری نگاه نکن ، یعنی از اون کش و قوس و خمیازه های گربه ایم میاد !

حرف زدن منم دیگه خیلی Fucking شده ، عین این لاتای چاله میدون . در حین حرف زدن جمیع آداب حرفیدن و تربیت و دستور زبان و ادبیات فارسیو به فاک می برم .
بیا ، از همین جمله که تازه مودبانه بود معلومه چه جوری شدم !

کم کم دارم یاد می گیرم با ملت همون جور رفتار کنم که با من رفتار می کنن .
از اون مهمتر ، همون قدری بهشون اهمیت بدم که اونا به من اهمیت میدن .

اه . باز این هوا سرد شد که .
از هیچی اندازه هوای سردی که باعث میشه تیک تیک دندونام بلرزه و دستام کرخت و بی حس بشن بدم نمیاد .

دیوانه که نیستم بشینم بقیه این فیلم مزخرف مصائب مسیح رو ببینم . تا همینجا هم به قدر کافی اشکم در اومده .
بدون یک درصد تردید ، این مردک مل گیبسن سادیسته .

تو کل این دنیا فقط دو نفر احساسات پاک و لطیف منو نسبت به گاوم درک می کنن .
اولیش که دوستم بود ، برداشت قلم کاغذ داد دستم که اون شعر من یه گاو خوشگلم رو براش بنویسم که بعدا برای دوست جونش بخونه .
دومی بابایی جونم که درست مثل خودم برداشت عکسه رو گذاشت روی دسکتاپش .
بقیه ول معطلند ...

کلافه ئم باز . برم گم شم .

خوش بگذره
...
شرط می بندم نمی فهمی یعنی چی .
بهترم هست این جوری .
پس بازم خوش بگذره ..

دوشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۳

این آهنگه رو که گوش می دم اولش خوابم می گیره ، بعدشم دلم به طرز وحشتناکی می خواد یکیو بغل کنم . از این بغل گنده گنده ها .
پسوندشم mod هست و با Winamp باز می شه . 200 کیلوبایتم بیشتر نیست . این Explorer مزخرف play ش نمی کنه وگرنه میذاشتم این رو .
کسی راهی بلد نیست راستی ؟

نچ ، این جوری نمی شه .
باید یه دفعه یه دونه محکم بزنم تو صورتش تا هم دلم خنک شه ، هم بابت این همه حماقت و ریدمانهایی که به بار آورده یه تنبیه کوچولو شده باشه .
که امکانش نیست ، بنابراین Fuck you .

عصبانیَم ...
تو مزخرف احمق چه فکری کردی که این جوری اون بچه ی طفلکی کوچولوی ساده رو هوایی کردی بعدشم گم و گور شدی که هنوز تو کف باشه طفلک ؟
هان ؟ نکبت ؟ توضیحی داری برای این کارت ؟
اه . عصبانیم . بدجور عصبانیم .

همه ی فیلم Amelie یه طرف ، اون صحنه ی آخرش یه طرف .
اون صحنه ی رمانتیک بچگونه ی ملوس بین امیلی و پسره رو می گم . آدم دلش می خواد مانیتور رو بغل کنه انقدر که از این دو تا بوسش میاد .

عزیزدلم ، چیزی که رفته ، رفته . چیزی که دیگه نیست ، نیست . نیست . نیست .
یقه درانی و خودکشی و بالا پایین پریدن و خود به در و دیوار کوبیدن هم فایده ای نداره .
اگه نوع بشر همین دو تا جمله رو می فهمید ....

حالا منی که امتحان حسابان دارم فردا ، هیچیَم نخوندم ، مجبورم بشینم این پا زور بزنم که چرت و پرت بنویسم ؟!

خوب ، خیلی مسخره س .
ولی یه وقتایی ، اصل مساله سر اینه که کی سلام می کنه .
...
جدی می گم .

فیلمی پاستوریزه تر از اسپایدرمن دیگه فکر نکنم تو فیلمهای هالیوود باشه . منم خوب با خیال راحت داشتم نگاه می کردم .
حالا پدر محترم هم باید درست لحظه ی آخر که جین داره پیتر رو بوس می کنه بیاد تو اتاق ...!

من چند دفعه باید بگم ذاتا از شرم و حجب و حیا و ادب و این چیزا بی بهره م ؟
خوب وقتی پسره چیزکش (!) هست ، من چی بگم ؟! بگم آدم بد و بدجنسیه ؟! ( حالا بماند که بعدا معلوم شد درصد چیزکشی اون بنده خدا 1 بوده ، درصد حماقت رفیق ما 100 . برم از یارو معذرت خواهی کنم ! )
دنبال نوشته های پاستوریزه و مودبانه و مثبت هستید تشریف ببرید پیش این هم اسممون .

ببین ، اون اسمایلی های بوس و بغل ذاتا و خود به خود نفرت انگیز و دروغی هستن .
دیگه لازم نیست زورکی بودنم بهشون اضافه بشه . مال خودت .
اوکی ؟

همه چى از اينجا شروع ميشه . يه شب که گم شدين و توى بى راهه هاى زندگى دنبال يه چيزى مى گردين که خودتون هم نمى دونين چيه ، يهو يه غريبه مياد و دستتونو مى گيره و با خودش مى کشه … و از اون به بعد ديگه بى راهه ها براتون مهم نيست . ديگه مهم نيست که گم شدين و دنبال چيزى مى گردين . تنها چيزى که براتون مهمه دست گرم اون غريبه ست که تو دستتونه …
بعدش ممکن خيلى اتفاق ها بيفته . اتفاق هاى جورواجور به اندازه ى تمام آدمهاي دنيا . ولى شروعش از همين جاست . از همين خط اول .


اَ . خیلی وقت بود از این مدل نوشته ها که همش لینکه این جا نیاورده بودم .

آهای اونایی که از Haloscan کامنت گرفتین ، بابا یه کم سلیقه داشته باشین . بنده خداها تمپلیت گالری واستون راه انداختن خداااااااا ! از هر رنگی و هر مدلی و هر فونتی توش هست . شماها زشت ترینش رو میذارین تو وبلاگتون ؟
زود برین یه تمپلیت خوشگلشو انتخاب کنین .

دختره ی بدجنس . هی گفتم یه بسته از این سیگار خوشگل بوسا برام بخر نخرید .
تا من باشم همش هی کیف پولمو یادم نره .

تو ممکنه بخندی ، یا مسخره کنی ، یا اصلا نفهمی .
ولی همین چیزای ساده ی کوچولوی مسخره بی اهمیت ، تاثیر خفنی روی اعتماد بنفس من داره .

از بلوف زدن و خالی بستن و لاف اومدن الکی که بعدشم خیلی شیک زده بشه زیرش خیلی بدم میاد .
مجبورتون که نکردن بابا ! ببندین اون گاله رو انقد ال می کنم بل می کنم نکنین .

A نمی خواد بی خیال B بشه ، B مثل خر تو کف C تشریف داره ، C هم به تنها کسی که محل نمیذاره B هستش .
ای ریدم تو این وضعیت !

یه شوهر تو مایه های این آنتونیو باندراس برای من گیر بیارین لطفا .
نخیر فعلا چیز دیگه نمی خوام .

ببین قبول کن که ضایعست بد .
این که آدم مصائب مسیح بذاره ( اول این مسیح رو با ص نوشته بودم اشتباهی ...! ) ، بعد حواسش نباشه وینمپ اون پایین بازه ، بعد یهو نیم متر دهنش باز بشه و کف کنه و هی فکر کنه که وا ...! چرا روی این فیلم آهنگ Pretty Boy از M2M رو گذاشتن ؟!
خودم رفتم بیرون !

من ، نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم که فکر نکنم توی این مسیر ، اگه یه روزی من قدمهامو متوقف کنم ، طرف مقابلم نه تنها می ایسته ، بلکه پشتشو به من می کنه و خیلی ریلکس و شیک میره پی کارش .
می دونی ، گهگاهی به نظر میاد فکر کاملا درستی هم هست . یعنی یه چیزی تو همین مایه ها یه نمه خفیفتر رو به چشم خودم می بینم .
و هیچ کس نمی تونه بفهمه که این مساله ی ساده ی مسخره ، از قویترین اسید ها هم بیشتر منو می خوره ...
دیوانه ی پارانوییدی ام من !
حالا بیا و درستش کن .
می کنی ؟

حوصله آپدیت بیشتر از اینم ندارم ... هرّی .
یعنی همون بای .

شنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۳

خواهره در حالی که سعی می کرد صداش همسایه ها رو نکشه بیرون داد زد احمق .... نمی فهمی ، نمی فهمی ؟! چند وقت بعد این قدر بهش وابسته می شی که دیگه نمی تونی ولش کنی ، حتی اگه خودت بخوای ... نمی فهمی که اگه ادامه بدی بعد یه زمان بینتون بهم بخوره چه ضربه ای می خوری ؟! نمی فهمی وابسته شدن به یه نفر تو این سن چقدر خطرناکه ؟!
من ...
فقط سعی کردم بغضمو قایم کنم
و جلوی خودمو بگیرم و نگم که کار من خیلی خیلی وقته از وابستگی گذشته ، پس ديگه بي خيال .

چقدر این کلمه ی فروردین کلمه ی بوسیه . آدم یاد زیتون پرورده می افته .
حالا ربطش چيه ، خودمم نمي دونم .

دو تا پست آخر هما خدا بود .

باز باید برم مدرسه . باز امتحان . باز کلاس های رنگ و وارنگ . باز مسخره بازی . باز کوفت . باز زهرمار .
Fuck .

الان به طرز وحشتناکي دلم يه اتاق تاريک مي خواد که دم به دقيقه مامانه نياد دم درش ، با يه کم نور ضعيف سرخ .
با يه تنگ شراب ، از همون شرابهاي قديمي که رنگش رنگ ياقوته . از اونا که گفتم تو بهشتم مي خوام باشه .
آهان ، چون تازگيا از دودَم خوشم اومده ، يه بسته Kent هم باشه . قليون رو بيشتر دوست دارم ولي صداش سکوت اتاقمو مي شکنه .
ديگه ، همينا .

جدي ، خيلي تازگيا با دود و دم حال مي کنم .
ضايعست اگه يه دختر هفده ساله سيگار بکشه ؟

I'm FALLING forever ...

چقــــــــــــــــــدر اين دو تا کوچولو احمقن .
توئم باور کردي که پسره به خاطر تو نرفته مسافرت ؟
حالا اگه دوست داري اين جوري فکر کني اون يه بحث ديگه س ، ولي ،‌ من فکر مي کنم پسره مگه احمق بوده که خونه خالي رو که مي تونه هزار تا غلط توش بخوره ول کنه براي دفعه ي N ام بره کيش ؟
خيلي خوش باوري بابا .

تو دنيا اگه از يه چيز حالم به هم بخوره ، اينه که توي کارهام دخالت بي جا بشه .
آقا جون زندگي خودمه . دوست دارم آتيشش بزنم . حرفيه ؟
اگرم حرفي باشه تو اجازه زدنشو نداري .
So Fuck Off .

I dive again
I'm going under ...

از يه طرف تصميم مي گيرم لاغر شم ، از يه طرف هر روز بيشتر از روز پيش مي خورم .
رفتارم يه کم فقط ضد و نقيضه ...!

مي دوني چيه ،
حداقل !
اون قدر مرد باش که پاي گه خوردنت وايسي .
نه اين که سريع مجددا به گه خوردن بيفتي !
با توئم دختره ي احمق !
خودمو مي گما . باز سوء تفاهم نشه .

Each time that you hold me , my eyes fill with fear
اگه نتوني ببينيش ...
يعني اين که وضعت خيلي خرابه babe .
ولي تو مي بينيش ، من مي دونم .

داد زد نفهم ، ‌آخه تو توي اين سن اصلا مي فهمي دوست داشتن چيه ؟! بيست سالت که شد به تمام اين حرفاي احمقانه ي بچگونه ت مي خندي . دوست داشتن توي اين سن فقط يه حرف مزخرف تلقينيه . بذار وقتي خودتو شناختي و رو پاي خودت وايسادي از اين حرفاي گنده گنده بزن .
من ...
هيچي نگفتم .
حتي بغضمم سعي نکردم قايم کنم ،
نمي تونستم .
اون موقع فقط تو رو مي خواستم ،‌ با دستاتو ، که قايمم کني .

همه براشون سوال شده من چه مدلي اين قدر طولاني مي نويسم .
کاري نداره بابا .
بشين پاي کامپيوتر ، هر مزخرفي که به ذهنت اومد تو دو سه جمله خلاصه کن . از هر دري .
اين قدر کيف داره ...
گور باباي ويزيتوراي بدبختم که بايد جر بخورن سر خوندنش کرده .

چه بخوام چه نخوام ، اونقدر آدم برون گرايي هستم که هر مرگم باشه و هر حسي داشته باشم ، طرف مقابلم يا خودش مي فهمه يا خودم بهش مي گم . مثل اکثر دخترا .
اااااااي بابا . من بيشتر با تيريپ mysterious بودن حال مي کردم .

چقـدر ...
چقـــــدر ...
چقــــــــدر ...
چقدر چي ؟
نمي دونم ، بي خيال .

پسره ي لجن . خيال کرده خيلي زرنگه .
دو تا احمق کوچولوي زود باور رو گير اورده که به يکي بگه دوستت دارم به اون يکي ئم بگه تو مثل خواهرمي ، لابد آخرشم جفتشونو بکنه در ره .
بذار مطمئن شم ، حالي ازت جا بيارم که ديگه هوس اين کسکش بازيا به سرت نزنه .
عوضي !

به خودم مربوطه .

من ...
حالم از اين همه منم منم کردن خودم به هم مي خوره .

تا حالا خيال مي کردم خودخواه نيستم ؛
از همه هم خودخواه ترم .

آهنگ گوش مي دم ، Kyodai بازي مي کنم ،
دستامو مي زنم زير چونه م خيره مي شم به مهره هاي Kyodai .
اهنگ گوش مي دم ، فکر مي کنم ،
چشمام خمار مي شه ...
آهنگ رو خفه مي کنم ، چشمامو مي بندم ،
سعي مي کنم تمرکز کنم و دنبالم بگردم ...
نيست .
نيست اين عوضي .
هيچ جا نيست .
مي چرخم ، مزخرف مي نويسم ، مزخرف گوش مي دم ، ‌Kyodai بازي مي کنم ، دنبالم مي گردم ...
ولي نيست .
گمم کردم ...
هيچ جا نيست . توي همه ي اينا دنبالم مي گردم و نيست .
فقط یه جاس که مطمئنم می تونم پیداش کنم ، دستای تو ...
الان که توئم نیستی آخه .
بازم Kyodai بازي مي کنم ؛
مزخرف مي نويسم ...
ناخنامم مي کَنَم راستي .

آخرشم Low man's lyrics می ذارم ،
حواسمو جوری پرت می کنه این لعنتی که دیگه Kyodai هم نمی تونم بازی کنم .

گفتم هي ، مي خوام سيگاري شم .
گفت آره ديگه ، راحت ترين و ارزون ترين نشونه ي روشنفکري رو انتخاب کردي .
....!

اين دستاي من ، هميشه سرده .
خودت که ديدي هيچ جوري هم گرم نمي شه .
اه ... Fuck .

ببين ، ‌درباره ي هر چي که دوست دارم نظر بدين نميدين ، درباره مزخرفاتي که همين جوري الکي مي نويسم کلي تز ميدين .
جمعش کنين بابا .

اين شادمهرم بدجور تو آلبوم جديدش ريده .
مجبور بودي بخوني خوشگلم که اين جوري موسيقيو به فاک ببري ؟
هر کي يه نظري داره البته .
به ناموس نيلي ئم که توهين کرديم بايد در بريم الان !

من این مدلی بداخلاق و سرد نیستما .
نود درصد اوقات راه می رم و مزخرف می گم و می خندم و ملتو می خندونم . یه لبم هزار تا خنده . تازگیا البته .
ولی به قول اسکروج وقتی حالم خوبه که مریض نیستم وقتمو واسه این جا نوشتن تلف کنم !

زیاد که ابراز علاقه کنی ، نتیجه ش این می شه که دوستت دارم گفتنات برای طرفت پیش پا افتاده و بی اهمیت می شن .
مثل وجود خودت .

شب بخیر .

سه‌شنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۳

Would you PLEASE stop it!?

سلام
چند وقت بود این تو سلام نکرده بودم ؟

نوشتن توی یه فایل 734 کیلوبایتی ، خیلی سخته .
بک اسپیس ، اسپیس خالی ، دیلیت ، هر کوفت دیگه ای رو که بگیری سی ثانیه طول می کشه تا عمل کنه .

جلوی یه واکسی که کنار خیابون بساط کرده :
- اِ کاش اون یکی کفشمو پوشیده بودم .
* چرا ؟
- آخه واکس لازم داشت ....!
* ......!

الاغی که با صندل بره جمشیدیه ، از اون جا بره تجریش ، بعدش ونک ، بعدش ولی عصر ، از اونورم پارک ساعی ، حقشه که این جوری پاش تاول بزنه .
ولی یه تهران گردی حسابی کردیم .
نتیجه اخلاقی این که یک روز همش مامانم اینا خونه نبودنا ..!

ببین ، من واقعا توی virgin بودنش شک دارم ...
فولاد که نیس بابا ....!
اصلا هم اون چیزی که فکر میکنین نیست منظورم .

من از اون تصمیم اینویز نبودنم به گه خوردن افتادم ....!

You left a fire in my eyes ...
That lightens up the darkest skies

یه دختربچه ای بود ، یه زمان کنار دریا موقعی که ماهیگیرا داشتن تور ماهی رو بیرون می کشیدن و ماهیها رو پرت می کردن رو زمین ، بالا و پایین می پرید و با بغض خواهش می کرد که ماهیها رو یواشتر بندازن رو زمین که دردشون نیاد .
چی شده که الان همون دختربچه با شنیدن و دیدن فجیعترین و وحشیانه ترین اتفاقات ، فقط یه چنگ ته دلش حس می کنه و روشو بر می گردونه تا بیشتر از این نبینه ؟
Fuck .

من تازه کشف کردم نود درصد مواقعی که حالم بده و هی :( می زنم ، دلیلش فقط خستگی و خوابالودگیه .
ملت هم همه جور دلداری میدن جز این که بگن خوب عزیزم خسته ای خبر مرگت برو بخواب حالت خوب شه .
البته خوب وقتی خودم تازه فهمیدم خستگی و خواب باعث می شه حالم اون طوری بشه ، از دیگران چه توقعیه !

تو نمی فهمی ؟!
تو واقعا نمی فهمی داری چیکار می کنی ؟!
امکان نداره ، آخه گاو هم اگه بود می فهمید ...!
می فهمی داری چیکار می کنی ؟!
پس چرا می کنی آخه ؟!
بازم اگه گاو هم بود می فهمید نباید بکنه .
نخیر ، هر جور آنالایز می کنم عقلم به هیچ جا قد نمیده .
به من چه اصلا !
با شمام نیستم در ضمن .

آخه دختره ی احمق
وقتی هر بار که با یکی می زری ، بدون استثنا یا ریده می شه به اعصابت ، یا سگ محل می شی ، یا مزخرف می شنوی یا کوفت یا درد یا مرگ ، مریضی بازم حرف می زنی باهاش آخه ؟
چی ؟ آهان . فاک بر سرت .

کوزت بودنَم بد دردیه .

وقتی وضع خرابه ، وقتی همه می دونن وضع خرابه ، وقتی نمی شه درستش کرد هیچ جور ، غر زدن و نک و ناله کردن و هی تاسف و افسوس خوردن فقط و فقط اتلاف انرژی الکیه .
با توئم احمق !

این فیلم Amelie رو دیدی ؟
ماهیه هی از تنگ می پره بیرون ، هر چی هم برش می دارن دوباره میذارنش تو تنگه باز می پره هوا و از تنگ میفته بیرون . آخرش یه کتاب میذارن رو تنگه .
ولی تو این کیس ، کتابم فایده نداره .

ببین ، یکی حالی ِ من کنه که به من چه مربوط !
نه خداییش ، مگه من کیَم ؟ پیغمبرم ؟ امامم ؟ مفتشم ؟ محتسبم ؟ مدعی العمومم ؟ یا فاطمه کماندوئم که فضولی توی کار همه می کنم و حرص همه رو می خورم ؟!
همیشه م آخرش خیلی شیک یه به تو چه می شنوم و چس می شم ولی بازم به فضولیم ادامه می دم .
اه . احمق .

مسخره س .
من اگه دخترم ، چرا حالم از طلا به هم می خوره و در عوض عاشق چاقوی ضامن دارم ....!

آهای ملت ، عیده ها .
چرا این قدر تو خیابونا ولوئین !
خیال می کردم تهران تو عید اقلا یه کم خلوت باشه و بشه توش نفس کشید ( :-") ولی کور خونده بودم !

You drive me crazy ...
یه دفعه اینو status یاهوم گذاشتم ، سه نفر پرسیدن کی ؟!
خوب ... He drives me crazy :D
بدجورَم !

پسره چهار ساعته اومده خونه مون .
سر شام وقتی من سه لقمه خوردم و گفتم مرسی خیلی خوشمزه بود ، گفت می گم چطوره کامپیوترو بیارین این جا ، این بچه شامش رو کامل و بدون هول بخوره .
اینم شناخت دیگه !

- خیلی فرق کردی ...
* چطور ؟
- اون موقعها یکرنگ بودی ... الان چند رو شدی !
راست می گه بنده خدا . فکر کنم از عوارض جانبی بزرگ شدنه .

ببینم ، این عادت مسخره ی جلوی تلویزیون روشن خوابیدن فقط تو خانواده ی خل و چل منه ، یا عادت همه ی زن و شوهراست ؟

خوب شد اغفالِ این پسره نشدیما .
ببین چند تا دوست دختر داشته که برای سه تاشون فقط سوغاتی می خواسته بخره !

همه ی آدم ها مثل همند ، همشونَم فکر می کنند با بقیه خیلی فرق دارند .
من اگر یک حرف درست در عمرم زده باشم اینه ، که با گوشت و پوست تجربه ش کردم .
اوهوم ، واقعا هم به این مزخرفات (!) اعتقاد دارم .

هو
آدم باشین یه لحظه زبان کامپیوترتونو عوض کنین ، تو این نظرخواهیم پینگلیش ننویسین .
وسعت هم حدی داره آخه !

اه .
آخه خداییش مسخره نیست من با چهار تا زوج بلند شم برم کوه ، خوب طبیعتا سرخر هیچ کدوم هم نباید بشم ، در نتیجه مجبورم هی مثل الاغ سرمو بندازم پایین تنها تنها راهمو بکشم برم ؟

اینقدَر حال می کنم ملتو سورپرایز کنم .
واسه همینم هست که اولش یه قیافه ی برج زهرمار به خودم می گیرم که کسی جرات نکنه نزدیکم شه ، همه هم تو دلشون بگن عجب دختر گوشت تلخ عنقی .
ولی اگر کسی اون قدر تیز بود که تونست نقابمو تشخیص بده و نزدیکم شه ، و اگه حوصله غریبه ها رو داشتم ، یهو چنان خوش اخلاق و مهربون می شم که طرف فکش بخوره زمین و منم از این که این جوری سورپرایزش کردم حال کنم !
خوب چیه ؟ هر کی یه جور دیوونه س .

آهان ، یه جور دیگه م سورپرایز می کنم راستی .
یواشکی دست می کنم تو جیب ملت یه چیزی توش می ذارم که وقتی بی هوا درش آوردن مثل خر حال کنن !

الان که اینا چهار تان ، هی تو دهن و سر و مغز همدیگه ئن و منم هی بد آموزی می شم .
خدا به داد فردا برسه که تعداد قراره دوبرابر شه .
ببینم کسی نیس با من بیاد فردا بریم کوه ؟!

After all ، هاپو می گه قار قار ...

یکشنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۳

FUCK MYSELF

گمونم جدی یه مرگیم هست از لحاظ روانی . با این سن و سال دیشب موقع خواب یهو احساس کردم از لای در اتاق سایه ی یه هیولا می بینم .
5 دقیقه تمام با ترس و لرز بهش نگاه کردم و هر لحظه بیشتر ترسیدم تا این که آخرش در وضعیتی که قلبم از ترس مثل کبوتر می زد لای درو باز کردم دیدم سر
هیولای مذکور آویز جالباسیه و پاهاش مانتوی خودم که به جالباسی آویزون بوده .
ترسیدن از گوشه های تاریک خونه که نکنه یه جونوری چیزی بپره بیرون گازم بگیره و فوبیای ورود ضربه ناگهانی از پشت رو هم اضافه کن .
چرا من این قدر می ترسم جدی ؟

گمونم هفت ماه پیش بود . نوشته بودم :
چه خوب بود یه جوری عاشق یه الاغی ( حالا هر الاغی ) می شدم که بتونم مثل اون دیوونه خله بگم nothing else matters just you and the night....
حالا شبم نبود زیاد ایرادی نداره .....
ولی حیف که خودم خیلی خیلی الاغتر از این حرفام !
و حالا ...
It hapenned at last !
\:d/

نکته ی جالب پاراگراف بالا اینه که آخرش معلوم شد ایراد از من نبوده ، از ملت بوده .
و جالبترش اینه که من پیش بینی کردم که آخرشم طرف یک الاغ خواهد بود .

\:d/ :*

تلویزیون داره عروس آتش میده و من به اون جمله ی محشری فکر می کنم که یه جا دیدم و یادم نیس کجا : Every man has to DIE .
اینم یادم باشه یه جایی بنویسم بزنم به دیوار اتاقم .

وحشتناک نیست که خوابهات اون قدر مزخرف باشند که از خوابیدن وحشت داشته باشی ، که نکنه از اون کابوسها ببینی ؟

آهان .
مرجع اون جمله هه .

if you wanna be with me ،
باید بگم خاک بر سرت عزیزم خیلی بد سلیقه و احمقی .

من گاو مشدی حسنم .
تو گاو مشدی حسنی .
اون گاو مشدی حسنه .
ما گاو مشدی حسنیم .
شما گاو مشدی حسنید .
اونها گاو مشدی حسنند .

جدی ، اگه از این دریچه نگاه کنی ، همه مون جمیعا گاو مشدی حسنیم .
ولی نپرس کدوم دریچه ، چون خودمم نمی دونم .

تازه فهمیدم واسه چی ده دقیقه س نمی تونم این پا بشینم و هی وول می خورم و نمی تونم درست حسابی بنویسم .
جیش دارم آخه .

من ، حالم از آدم های بی لیاقت به هم می خوره .

بنفشه آفریقاییم چند وقتی بود قهر کرده بود . این قدر که هی ناز و بوسش کردم ، آشتی کرد و هشت تا گل داد .
بعضی آدما ولی ، از بنفشه هه هم دل سنگ ترن .

عجب بازیی می کنه این سلیمه رنگزن .

یه کِرِم پوست انداز خیلی خیلی قوی سراغ ندارین ؟
می خوام تک تک سلولهای صورتم بمیرن و بریزن پایین .
بلکه زیرش یه آدم دیگه بود که این قدر ازش تنفر نداشتم .

می دونی ، من می گم ، دو نفری که همدیگه رو دوست داشته باشن هیچ وقت سر هم داد نمی زنن . فحش هم نمیدن به هم . دعواشونم نمی شه .
به جای همه ی اینا ، وقتی یکیشون از اون یکی می رنجه فقط گله می کنه تا طرفش بدونه که اون رنجیده و از دلش دربیاره .
نظر مسخره ای دارم ، خودم می دونم .

حیف که من لز نیستم .
وگرنه خداییش ، دختر خوشگل و با مرام و خوب خیلی فت و فراوونتر از پسرِ این جوریه که خودشم چس نکنه واسه آدم .

so take a look at me now
there's just an empty space

من یه چیزیو فهمیدم .
بهتَم نمی گم .

من این دکمه ی شیفت رو خیلی دوست دارم .
نگهش می داری و یه up arrow می گیری ، بعد می تونی با اون تیکه هر کاری خواستی بکنی . که دکمه ی بعدی البته معمولا دیلیته .
یه صفحه کلید برای من بسازید که همه ی کلیداش شیفت و چهار جهت و دیلیت باشن .
می خوام خودمو سلکت کنم و بعدش ، Delete ...

مامانه داد می زنه .
من دندونامو رو هم فشار میدم .
بعدش منتظر می شم تا کارش تموم شه و از اتاق بره بیرون .
برای بار صدم I have nothing ویتنی هوستون رو میذارم و چشمامو می بندم و توش غرق می شم .

راستشو بگم دوستم ؟
دروغ گفتم .

به نظر تو من فاحشه م ؟
you're right , but NONE OF YOUR BUSINNESS .
این فلسفه ی منه .

از این که این قدر توی یکی غرق بشم که هیچ اثری از خودم نمونه ، متنفرم .
حتی با تو .

یه وقتایی هست که یه آدم کاملا غریبه از نزدیکترین دوستات برات قابل اعتمادتر و صمیمی تره .
این یکی از اون وقتا بود .

اه .
دیدی یه وقتایی تو program files ت هزار تا برنامه ست ، هی می خوای چند تاشو حذف کنی خلوت شه ، می بینی راه نداره و به همشون احتیاج داری ؟
الان من این مشکل رو با آدم های زندگیم دارم .
از شلوغی program files هم متنفرم در ضمن .

زخمی که عفونتش تخلیه نشه ، بر می گرده .
تو که اینو بهتر از همه می دونی ...

خسته شدم از invis بودن .
از امروز می خوام همش available شم . هر کی هم پی ام داد حوصله حرف زدن نداشتم جواب نمیدم .
گفتم که ناراحت نشه کسی .

من ...
یه آدم عوضی لجن خیلی حسودم .
اره خودم می دونم ، لزومی نداره بهم اثبات بشه که هیچی این وسط نیست ، ولی گاهی وقتا این قدر خودخواه و لجن می شم که حتی همین قدر رو هم نمی خوام باشه .
این جور وقتاس که اعصابم ریده می شه .
این جور مواقعه که دلم می خواد کاش اصولا وجود نداشتم که این قدر استفراغ باشم .
این جور وقتاس که دلم میخواد برم جلوی آینه ، تو چشمای خودم نگاه کنم و از ته دل داد بزنم FUCK YOUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUU
ولی هیچ کدوم این کارا ، تغییری توی احساس مزخرفم نمیده .
so بازم fuck myself .

توضیحم نداره .

ببین خداجونم ، من قبلنا یه کارای خیلی بدی کردم . خیلی بد هم نه البته ، ولی خوب ، بد بودن دیگه .
حرفای بدی هم زدم . احساس های پلیدانه ای هم کردم .
الانم جون تو خیلی پشیمونم . ولی اصلا هم حسش نیس برم کارامو جبران کنم یا از آدمایی که رنجوندمشون یا پشت سرشون حرف زدم یا هر چی ، معذرت بخوام .
فقط قول می دم از این به بعد یا کمتر از این کارا کنم ، یا اگرم شد اصلا نکنم . البته اینا رو در مورد کارای بد گفتم ، احساساتم اصلا دست خودم نیست . نمونه شم همین الان . پاراگراف بالایی توضیح دادم که .
قبول ؟
مرسی گوگولی جونم :* خوب حالا یه دونه بوسمم بکن خیالم راحت شه .
شبت بخیر .