دوشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۴

هزار راه نرفته

مرد با اعتماد به نفس جالب توجهي حرف مي‌زند، اپسيلني به حرفهايش شک ندارد. مشکل اينست که مرد همسرش را مي زند. از اول ازدواج. و جالب‌تر، اين که مطلقا احساس نمي‌کند کارش غلط است. استناد به آيه‌ي قرآن هم مي‌کند که خدا خودش گفته اگر زن نافرماني کرد بزنيدش، لفط ضرب را هم به کار برده. زن مي‌گويد پدرشوهرم قرآن را گذاشت جلويم و گفت نگاه کن، اگر حميد تو را مي‌زند نبايد شکايتي کني چون در قرآن نوشته که مرد مي‌تواند زنش را بزند. آهان، ظاهرا قضيه دارد باز هم جالب‌تر مي‌شود. نقطه ضعف آقا مخالفت است. کلا تحمل ندارد زنش با او مخالفت کند. وقتي خانم مخالفتي کند، آقا عصباني مي‌شود و شکرخدا قدرت کنترل و اين چيزها هم سرش نمي‌شود، زورش هم که مي‌رسد، پس يا علي. مشاور مي‌گويد خب هروقت احساس کرديد به آستانه اي از عصبانيت رسيده‌ايد که حس مي‌کنيد مي‌خواهيد دست روي زنتان بلند کنيد، خوب از خانه برويد بيرون. مرد مي‌گويد اين طوري که اصلا نبايد در خانه بمانم! اي بابا خوب چه اشکالي مگر دارد؟؟ ايشان يک‌کمي فقط عصبي هست و تا عصباني مي‌شود مي‌رود سراغ حربه‌هاي فيزيکي. مشاور مي‌گويد خب غير از ترک خانه هيچ راهي نيست که شما بتوانيد جلوي خودتان را بگيريد زنتان را نزنيد؟؟ مرد جواب مي‌دهد چرا، رفتار ايشان. مخالفت نکند، رفتار بد نکند من نزنمش. خوب چرا که نه؟؟ زن که آدم نيست. حق ندارد نظر شخصي داشته باشد که بخواهد با آقا اختلاف نظر داشته باشد که بعد مخالفت کند. اين کارها را هم که مي‌کند خوب چشمش کور بايد کتک بخورد. آخر مرد طفلکي دست خودش نيست. ظاهرا نقصي مادرزادي دارد موسوم به عدم کنترل بر رفتار. کمي عجيب است البته چون گاو هم اين قدرت کنترل را دارد، ولي خوب چه مي‌شود کرد، ايشان ندارد. بنابراين تا احساس کرد ضعيفه دارد رويش را زياد مي‌کند و احساس کرد که کمي آدرنالين خونش زياد شده ، دوسه تا مشت و لگد حواله اش مي‌کند حساب کار دستش بيايد. چه اشکالي دارد؟؟ خدا خودش گفته : واضربوهن.
مشاور از زن مي‌پرسد ، تمام اطرافيان و بچه و پدرومادر و زندگيتان را يک لحظه فراموش کنيد، به من بگوييد شوهرتان را دوست داريد؟
زن بغض مي‌کند، يک مکث طولاني، و بعد باصداي بغض آلود از وسط گريه مي گويد: ‌نه.

جدا از تلخي گريه‌ي زن و نه ي تلخ‌ترش، من دارم به دو چيز فکر مي‌کنم. اول اين‌که چقدر جالب است که مرد نمي‌فهميد با گفتن اينکه وقتي عصباني مي‌شود هيچ چيز نمي‌تواند مانع اين شود که زنش را بزند، صراحتا به پايين‌تر بودن شعورش از گاو اعتراف مي‌کند.
دوم اين‌که، اين کليشه‌ي پوسيده و مزخرف زندگي مشترک به خاطر بچه، کي مي‌خواهد از فرهنگ ارز‌ش‌هاي زن ايراني پاک شود؟ واقعا مي‌توان از بچه‌هايي که در اين خانواده‌هاي بيمار بزرگ مي‌شوند، توقع يک رفتار معمولي و يک زندگي بهنجار را داشت؟؟

گلناز يک زمان نوشته بود که "... بنابر اين من معتقدم ، تنها يك راه آسان براي جلوگيري از تجاوز وجود دارد :
” مردها “ بايد از آن دست بكشند ! "
اينجا هم مورد تقريبا مشابه است. از آنجا که بين هر زن و مردي لحظاتي پيش مي آيد که به اوج عصبانيت برسند و بخواهند از زور استفاده کنند، اما معمولا مردان اين کار را مي‌کنند، "مردها" بايد ياد بگيرند خودشان را کنترل کنند.
S.O.S

۱- موردنياز:
از آنجا که ما جديدا، شديدا و فجيعا ( تضمين المزدوج رو حال کن جون من، انسانيا ميدونن چي مي‌گم!) به ماکسيما علاقه مند گشته ايم و اين اتومبيل عاليقدر را در خيابان ديده غش مي نماييم، و از آنجا که آرزوي خريد اين عالي‌جناب در آينده بسي اميد باطل و زهي تصور محال ميباشد، و از آنجا که خدا را خوش نمي‌آيد اگر ما پس فردا تصادف کرديم( انشاالله با ماکسيما) و افتاديم مرديم، آرزو بدل مرده باشيم، از جميع دوستان و آشنايان درخواست ميشود در اسرع وقت، يک ماکسيماي تروتميز، ترجيحا سفید و با راننده ي خوشتيپ گوگولي که تمايل به دوستي و عشق و گل و چمن و اين قبيل مسائل داشته باشد، براي مدت يکهفته تا يکماه براي اينجانب يافت نمايند. خدايشان مزد دهاد!
متقاضيان ميتوانند رزومه و عکس خود و ماکسيماي مذکور را به آدرس ايميل اينجانب که اين بغل مرقوم ميباشد ارسال نمايند تا در اسرع وقت با ايشان تماس گرفته شود. ضمنا در صورتي که فرد مورد نظر در پايان مدت قرارداد، تمايل داشت اتومبيل را به ما هديه دهد، منع قانوني وجود نداشته و پذيرفته خواهد شد.

۲- آقا اين کارت کنکور آزاد ما افتاده يه جاي قاطي پاطي اي که من اصولا نميدونم کجاس، و فقط ميدونم يه دانشکده س تو دربند و شماره تلفنشم ۲۷۲۴۹۳۹ هست! فلذا هي از ديروز با خودم دو دو تا چهارتا ميکنم ببينم کدوم بهتره: به کل بيخيال آزاد بشم ، ( چون در هرصورت نميخوام اونجا درس بخونم که!) يا اينکه ...
چيزه! کسي پايه نيس بريم اول کارت منو بگيريم، بعد بريم همونورا يه دل سير چايي قليون خودمونو خفه کنيم ؟؟‌دو نقطه دي !

یکشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۴

خب،
من الان حالم خوب نيست لذا قراره دوباره آپ‌ديت مزخرف کنم.
حالا چي بگيم؟
کنکور؟
ترجيح مي‌دم اين سطرو خالي بذارم. ديروز گرم بودم حاليم نبود چه گندي زدم!
خواهره؟؟
رو اعصابه.
مامي اينا؟
هومم.. خوبن.
آقاي نون دال؟
اين سطرم خالي باشه بهتره حالا.
دوستان؟؟
والا من فقط از کفششون خبر دارم که روشم،اونم خوبه.
خودم؟
خــودم؟؟
خـــــودم؟؟!
بيخيال،سوالاي عجيب غريب نکن.
سوالاي فسيل شده که خيلي وقته کسي نپرسيده ازم.
لابد ميدوني سوالي که از آدم نپرسن جوابش کم کم از ياد آدم ميره ديگه؟
آهان! اين مساله اصليه ديگه الان.
انقد کسي ازم حالمو نپرسيده خودمم ديگه يادم رفته که منم يه حالي دارم که ميتونه خوب يا بد باشه.
اما قراره درستش کنم این وضعیت رو. جون تو .
یه جورایی داره می شه دور باطل آخه. اگه ديگران حواسشون بهت نيست و اهميتي بهت نمي‌دن،دليل نمي‌شه خودتم همين رفتارو با خودت بکني.
من این پایین یه فیلترشکن دار که البته به هیچ دردی نمیخوره. اما آیکنش یه گاو گوگولیه. اگه بدونین چقد بامزه هر از گاهی ما ما میکنه!
هممم... کنکور تموم شده راستی!
الیزه ئم قراره Reload بشه. خدا به دادشون برسه!
آهان. راستی.
هر سری از جلوی این بنگاهه سر راهم رد میشم یادم میفته این تو بنویسم که تا حالا یه نفر بنگاه دار ندیدم که شدیدا آدم کثیفی نباشه.
یه جوری آدمو نگاه میکنن انگار لباس تنش نیست.
من اين دخترك رو يه مقداري دير کشفش کردم. بايد يه پروسه بذاريم بکشيمش تهران،باهاش برم کتاب بخرم. يه مقدارم صحبت کنيم در ضمن.
My Life Without Me رو هم ديده تازه!
چرا حالم خوب نيست راستي؟
آهان. يادم اومد. به شمام که ربطي نداره البته.
الان که مامان خونه نيست ولي خب،اگه ............ بازم فرقي نميکرد.
ديگه چي ميخواستم بگم؟
واي چقدر دلم ميخواد با يکي حرف بزنم. ولي متاسفانه يد طولايي دارم در موبايل ملت رو گرفتن در مواقع شديدا نامناسب!
اينجا بگم؟؟
....
اه. Shit.
متنفرم از وقتي که وبلاگم لو رفته باشه يا کسي که نخوام بخونتش... شدیدا عصبي ميشم وقتي نميتونم چيزي رو که ميخوام بنويسم.
پايه يه اسباب کشي هستين؟؟

شنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۴

کنکور کنکور که می گفتن این بود...؟؟!
جمعش کنین بابا...

پیوست:
من دچار افسردگی بعد از زایمان شدم!!

اینا بعدا داره اضافه می شه:
اینقدر این کنکوره مزخرف بود که من اصولا باورم نمیشه اینی که دادیم کنکور بود! هی سعی می کنم به خودم تفهیم کنم بابا اون 4 ساعتی که یک سال تمام به خاطرش پدر خودمونو درآوردیم ( من اگه اینو بگم که خیلی خالی بندیه البته، ولی خوب بقیه که واقعا خوندن!) همین بوده و تموم شده، نمی شه! تازه! یه مشکل دیگه هم هس اونم اینکه الان یه جورایی عزا گرفته ایم که دیگه چه بهونه ای برای انجام ندادن کارایی که باید بکنم بیارم؟!؟
به نظرتون این بلاگر خیلی پررو نیست که توی دش برد من زیر سه تا وبلاگ باز نوشته Ceate a blog؟؟
در ضمن وبلاگ من هنوزم لو رفته س، اما نمی دونم، یا من شجاع شدم یا کله خر یا چی که دوباره دارم این تو می نویسم!

پنجشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۴

در راستای آیین شریف و پسندیده ی نون قرض دهی :
اینجانب از همین تریبون جهانی، از صمیم قلب برای جمیع کنکوریان رشته های ریاضی، تجربی و زبان آرزوی قبولی در رشته ی دلخواه با رتبه ی خفن نموده و نشاط و کامرانی و موفقیت ایشان را در کنکور از ایزد منان مسئلت می نماییم. به حق این شب عزیز و
چهارده معصوم و پنج تن و مرتضی علی و این قبیل مسائل، باشد که همه از دم جمیعا رتبه یک بیاورند. الهی آمین!

نون ( دعای ) قرض داده شده 48 ساعت بعد در اثنای کنکور رشته ی انسانی مورد نیاز است. خواهشا یکی دوتا هم به آن اضافه نموده سروقت بیاورید پس بدهید که صورت خوشی ندارد ما بیاییم یک دعای ناقابل را با چک و لگد پس بگیریم.
و در ضمن حضرت عالیجناب خدا، تا اطلاع ثانوی خیلی چاکریم!

پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۴

My Life Without Me..فيلمي كه مدتها بدون اينكه بدونم اصولا وجود داره منتظر ديدنش بودم.يه چيزي فراتر از فوق العاده...

بله من همونم كه 20 روز ديگه كنكور داره!!

Coming Soon...

سه‌شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۴

انقد واسم جالبه که بعضي آدما، از تمام جنبه‌هاي روشنفکري و آزادانديشي و دموکراسي و آزادي فردي و خلاصه اين شروورا، فقط جنبه‌هاي سکسي‌شو مي‌بينن.
لينکم که حوصله ندارم بدم حالا. مگه سرم درد بکنه واسه دعوا که نميکنه.
اصلا هيچ ميدونين چقدر دلم براي اينجا تنگ شده؟؟
يکي از همين روزا برميگردم...

جمعه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۳

وبلاگي كه لو بره رو؛ ديگه نمي شه توش نوشت
بنابراين
BaBye.

* هر چي فكر مي كنم مي بينم واقعا نمي تونم از اون آدم ضايعي كه برداشت آدرس اينجا رو به عنوان يه وبلاگ جالب(!) گذاشت كف دست خواهرم تشكر نكنم..!
اين ايميلم كه اين بغل هست اگه كاري داشتين..
مجددا BaBye..

یکشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۳

احتمالا مستحضر هستين كه پيشرفت قدم به قدم انجام ميشه.
پسرفت هم همينطور.
يه رابطه هم ريزه ريزه سرد مي شه تا مي رسه به مرحله ي اكسپاير شدن.
از اين واضحترم لازمه بگم؟؟

* نخير هيچم. خودتون تخمي آپديت مي كنين!

چهارشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۳

مي گما يه چيزي! از وقتي به خانومه اومد كامنت گذاشت كه Elise اينجوري نوشته ميشه من اصلا يه حس خيلي بدي دارم! همش احساس مي كنم غلطم ! هرجام مي خوام آدرس ايميل يا وبلاگمو بذارم چندشم ميشه! منتها يه چيزيم كه هست گمونم خيلي ضايع باشه اگه واسه سومين دفه آدرس وبلاگمو عوض كنم. چه خاكي تو سرم كنم حالا؟؟

شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۳

ایها الکنکوریون!
اوصیکم بکتب الاندیشه سازان.

این جمله عربیه احتمالا غلطه، راستی!
اینجا رو هم دیگه رسما تعطیلش کنیم سنگین تریم نه ؟؟

شنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۳

آقا ما داریم می ریم چند وقتی این اینترشت ( کپی رایت تافته) رو ول کنیم و به کار و زندگیمون برسیم. ارکات و مسنجر و این چیزا هم تعطیله خوب طبیعتا. گفتم یه بوق اینجا بزنم نگین دختره مرده!
زت زیاد..

- بر پدر و مادر این Blog This و داشتن دوسه تا وبلاگ با یک اکانت بلاگر لعنت که هی هی باعث میشه آدم اشتباهی و جا به جا پست کنه!

- تولد این خانومه و اون آقاهه هم با اندکی پس و پیش مبارک!

پنجشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۳

ههههه! هیچ می دونستین من با نیکول کیدمن وجه شباهت و اینا دارم ؟؟:D
موهای جفتمون عین مرینوس فرفریه !

* این پست قرار بود یه جا دیگه بره، اشتباهی اومد اینجا! بعد خوب از یه آدم گشادی مثل من که توقع دیلیت و ادیت و این حرفا ندارین که نه؟!
Hooray!!

دوشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۳

... پيش معلم فرانسه ام که مي رم،معمولا بي حوصله تر از اون هستم که بخوام غير از افعال بي قاعده به چيزي توجه کنم.اين معلم من يه پسر بچه 3يا 4 ساله خجالتي داره که بي سروصدا يه گوشه بازي مي کنه و کاري به کار ما نداره.من که تا حالاحتي درست حسابي نگاهش نکرده بودم.حتي اسمش رو هم نمي دونستم.امروزبعدازدرسم که داشتم از معلمم خداحافظي مي کردم.يه دفعه صداشو شنيدم:صبرکن خاله!کلي تعجب کردم.فکر کنم مامانش هم اندازه من متعجب شد.صبر کردم ببينم چيکارمي خواد بکنه .ديدم دويد و رفت يه چيزي در گوش مامانش گفت.مامانش خنديد و به من گفت که اولا مي پرسه که شما ترشک مي خوريد يانه؟دوما که ميخواد يه هديه به شما بده.مي گه صبر کنيد تا کادوييش کنم.من هيجانزده جلوي در منتظر شدم.مدتها بود که براي هيچ کادويي انقدر ذوق زده نشده بودم .بالاخره کادو رو اورد.يه بادکنک سفيد بود که توي يه دستمال کاغذي سفيد پيچيده بودش.منظورش ازبسته بندي ،همين دستمال کاغذيه بود.به چشم من که قشنگترين کاغذ کادوي دنيا بود.بهم سفارش کرد:خاله،زياد بادش نکني ها ،ماشينت منفجر ميشه...اصلا نمي دونستم چي بگم.فقط پيش خودم فکر کردم که تا وقتي که بچه ها تو دنيا هستن ، مهربوني هست..شادی هست..کادو هم هست.

نمي‌دونم تقصير اين پست سايه بود، يا May It Be انيا، يا چي،
اما خيلي وقت بود اين مدلي بغض و گريه‌ نکرده بودم..
يه سري چيزاييم هست البته، براي نگفتن.

- هروقت یکي این وقت نصفه شب اومد از این آپدیتاي خل و چلي کرد، بدونید دلش خیلي گرفته.

شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۳

آخه بگو کثافت عوضي، لجن، آشغال،
اگه تو خودت تو يه خونواده‌اي به‌دنيا اومده بودي که بابات نون شبتو به‌زور ميداد، اگه تو سن پايين به‌زور داده بودنت به يه آدم عوضي يا معتاد يا سن بابابزرگت يا هرچي، اگه شوهرت مرده‌بود کار گيرت نميومد بچه‌ت از گرسنگي جلو چشمت پلاستيك مي‌خورد، اگه به‌خاطر اينکه شب و روز کتك نخوري مجبوري فرار کرده بودي و الان چاره اي جز فاحشگي براي سير کردن شکمت نداشتي، بازم از اين زرا مي‌زدي؟؟!؟

ببخشيد زن بدون خانواده يك ريال ارزش نداره اون‌وقت يعني چي؟! يعني همه ارزش زن به اينه که يه شوهري داشته باشه که براش بپزه بذاره جلوش شبم بهش سرويس بده يا همش دنبال چارتا توله بدوه دماغشونو پاك کنه؟! اگه اين‌کارا رو نکنه هرچيم عقل و شعور و فهم و بارعلمي داشته باشه زرشك؟؟ بله؟

اي خــــــــــــــــاك برسر اون مردمي که رفتن به اين الاغ راي دادن آخه. چي بگه آدم؟! خب لابد واقعا عقايدش رو قبول داشتن که رفتن بهش راي دادن ديگه! آخ که مثل سگ از راي ندادنم پشيمونم. کشيديم کنار که مثلا اعتراضمونو نشون بديم، اعتراضه به پشمم حساب نشد هيچي، مجلس رو داديم دست يه مشت گوساله که از اين زرا بشنويم الان ازشون. قديميا که بيخود نگفتن خلايق هرچه لايق.

البته احترامم چيز خيلي خوبيه.. اما به کسي که آدم باشه و بفهمه که همه‌ي ارزش و احترام يك زن رو، با چندوچون و حساب‌کتاب پايين تنه‌ش حساب نمي‌کنن. اصلا يه وقتايي من واقعا نمي‌فهمم اين زرا به چه حقي زده مي‌شه. بابا اون زن فاحشه اصلا گيريم از سر شکم سيري و بيکاري و هوس اينکارو ميکنه. بابا خوشش مياد اصلا. نجابت که يه ارزش اجتماعيه و مثل همه ارزشهاي ديگه کاملا نسبي و اعتقادي، براي اون ارزش نيست.بابا اصلا مال خودشه دوست داره بده!!! به في خالدون مردمم کار دارين آخه؟!
من به‌ندرت ميشه انقدر از يکي عصباني بشم. اما به خداقسم اگه اين زنيکه کثافت آشغال الان جلو دستم بود بادستاي خودم مي‌کشتمش.

- اصلا اصلا پستاي اين‌جور عصبي‌مو دوست ندارم...

چهارشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۳

من اگه جاي خدا بودم، بعد به يه موجودي مثل خودم اين‌همه استعداد و فهم و شعور و انواع نعمتهاي موجود رو مي‌دادم، اون‌وقت اون موجود به يکي ديگه که يك ‌دهم اين چيزا رو هم نداشت حسودي مي‌کرد..
همچين مي‌زدم پس گردن اين موجود ناشکر عوضي که صداي سگ بده.

بله من خيلي ازخودراضي تشريف دارم. حرفيه؟!؟

سه‌شنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۳

...اما من هنوزم مي‌خوام يکي باشه که حتي اگه لگد بزنم تو شکمش و بهش چنگ بندازم و بگم برو گم‌شو، دستامو محکم نگهداره و به‌زورم شده بغلم کنه.

هر قدرم که چيپ هست؛ باشه. به يه ورم.
باور کنين من توقع زيادي ندارم.. فقط ميشه الان لطفا يکي بغلم کنه؟؟
البته اينم بگم که ممکنه لگد بزنم تو شکمش ها.

- به‌سلامتي نظر به‌اينکه قد موهاي سرم وبلاگ دارم الان ميخواستم اينو تو يکي ديگه بنويسم، اينجا نوشتم. به درك حالا.
-- اين پستم يحتمل ازاوناست که بعد دوروز حال نمي‌کنم و پاکش مي‌کنم.

جمعه، آبان ۲۲، ۱۳۸۳

حالا الان مي‌خواستم درس بخونما، اما يه سري مسائل باعث شد كرم نوشتن بيفته تو تنبونم.
اه چقدر تاريكه اينجا. اين حرف ث كجاي اين كيبورد لعنتي بود؟ پونصد بار اشتباه زدمش.

-
لطفا هيشکی عاشقم نشه که کلی درس دارم!

-
و خداوند چيزي را احمقانه‌تر و تخمي‌تر از گلدكوئست خلق نكرد
و به همين دليل،FUCK IT.

-
اصولا من مدلم اينجوريه. هر كي رو بيشتر دوست داشته باشم بيشتر بهش فحش مي‌دم و در مجامع عمومي كمتر تحويلش مي‌گيرم.
مي‌بينين يه وقت جلو ملت زياد بهتون حال مي‌دم، خيال ورتون نداره. اگه علاقه‌ي خاصي داشتم مي گذاشتمتون رو تخمم يكم هوا بخورين!

-
البته مساله بالا، استثنائاتي هم داره‌ها.

-
يه سوالي كه چندوقته بدجوري ذهنمو به‌خودش مشغول كرده، اينه كه چرا بهترين پسرا، هميشه گير دختراي كيري ميفتن؟!؟؟؟؟
شرمنده كه به ادب و فرهنگ والاتون برخورد، ولي واقعا كلمه ي مناسب ديگه‌اي پيدا نكردم!

-
بابا! خب جنبه نداري کتاب نخون زنيکه!
رفتم تحت تاثير سه تفنگدار و غرش طوفان و ژوزف بالسامو و اينا (توجه دارين که، من بچه کنکوري‌ئم ارواح کونم!!) خواب ديدم که ايران شده عين فرانسه زمان انقلاب و همه رو ترتر مي‌کشن! من رو هم توي دادگاه محکوم به اعدام کردن و با اينکه همه بهم مي‌گن فرار کن، من خيلي شرافتمندانه مي‌گم نه، من به حکم دادگاه احترام مي‌ذارم!!
بعدش اومدم خونه کامپيوترمو جمع کردم(!)، زندگيمو يکم سامون دادم و به دوست و آشناها هم زنگ زدم که من دارم اعدام مي‌شم!!!!!!
بعد به خانوم Pat زنگ زدم مي‌گم نيلو منو مي‌خوان اعدام کنن.. خدافظي و اين حرفا..، ايشونم بدون اينکه به هيچ ورشون باشه خيلي ريلکس مي‌گن که زنيکه چرا اين چندوقته اصلا به من زنگ نمي‌زدي!؟!؟!؟!
آقا کمك!! من نخوام خواب ببينم چيکار بايد بکنم؟!؟!

-
اصولا من با تعريف بددهني و بي‌تربيتي مشكل دارم.
ببخشيد، كدومتون وقتي با دوستاتون حرف ميزنين يا نشستين همين‌طوري با خودتون چرت‌و‌پرت ميگين، مودب تشريف دارين و فحش نميدين؟!
منم اينجا مطلقا با خودم حرف مي‌زنم و يكي دو نفر ديگه كه لنگه خودمن. بقيه‌ئم اگه مشكلي دارن و خوششون نمياد مي‌تونن تشريف ببرن جهنم.

-
من برگشتم چون خیال میکردم یه چیزایی عوض شده،
اما الان که دقت میکنم، میبینم نچ. هیچی عوض نشده.
خب؟
توضیحی داری؟؟

-
يه راه حل خوب براي ترك نشدن و به‌فاك نرفتن، ميتونه اين باشه كه خودت دست پيش رو بگيري و بذاري بري و به‌فاك ببري.
لابد اونايي كه ميگن پيشگيري بهتر از درمانه، يه چيز حاليشون بوده ديگه بابا.

-
يه چيزي رو مي‌دونين
ديگه حالم از نوشتن و بعد زيرش‌زدن به‌هم مي‌خوره.

-
اینو از تو مسج آرشیو یاهومسنجرم پیدا کردم. مربوط مي شه به پست 25 آگوست و مدال رضازاده و اینا!
SomeOne (11:08:34): he he heee :D:D:D
SomeOne (11:08:39): didi rezazade ro ?
Elize (11:09:02): bale daram 1 update mikonam dar rabete ba reza zade!:D:D:D
SomeOne (11:09:19): labod dar rabete ba boos bodanesh !8-
Elize (11:09:32): cheghad boose bacham:X:X:X:X:X
Elize (11:09:34): googooli:X:X:X:X:X
Elize (11:09:40): topole ghade khers:X:X:X
Elize (11:09:43): ghadde gav :X:X:X:X:X
SomeOne (11:09:45): hey khoda!! 8- 8-
Elize (11:09:59): lop dare ghade toop:X:X:X:X:X:X
SomeOne (11:10:06): dige hamin reza zade bara ma shaakh nashode bood !8-

-
منم كه اصلا به روي مبارك نياوردم كه همش زيرسر خودم بوده.

-
آخه چرا اصرار ميكني عزيز من؟؟
خودآزاري داري؟ يا ميخواي منو پيش خودت خجالتزده كني؟!
بابا بفهم ديگه. هركي يه Dark side ي داره كه نميخواد نشون كسي بده. زوره مگه!؟
گه.

-
به‌هرحال،
مائم كه هنوز تنهاييم.

-
پسر موردعلاقه‌م، پسريه كه باباش يه رستوران بين‌المللي داشته باشه.

-
عجيبه،
اين هشت سال اختلاف سني؛ اصلا به چشم نميادا.

-
خوبي اين جوري نوشتن اينه كه هر چرتي به ذهنت اومد مينويسي و خالي ميشي؛
بديشم اينه كه، اگه چند وقت بعدش بخوني نوشته هاتو، همون پاي مانيتور احتياج به يه لگن پيدا ميكني كه اين كس‌شعرا چي بود من گفتم.
اصلا راستشم بخواين، كم‌تر از شونصدخط نوشتن ارضام نمي‌كنه.

-
نه.
قبول کن عزیزم.
قبول کن که روند تغییر شخصیتت یه مقدار نزولی بوده.

-
واي.
خوابام چقدر بد،بد،بد، پر از كابوس و ترس شدن اين شبا.

-
تو،
هيچ دقت كردي من فقط وقتي ميام سراغت كه بهت احتياج دارم؟
هيچ دقت كردي چه خواركسه‌ايم من؟؟

-
همينه ديگه. ملاحظه طرف رو كه ميكني و بعضي چيزا رو به فكر اينكه شايد خوشش نياد بهش نميگي، نتيجه‌ش اين ميشه كه برميگرده انگ بي‌عرضگي بهت ميزنه. اين دفه ميزنم دهنتو صاف ميكنم تا ديگه از اين زرا نزني.
اين كه تعريف عرضه از نظر بعضيا چيه هم، واقعا جالبه.

-
Just what we all need
more lies about the world that never was and never will be...

-
هــــــــــــاي پسرك تو را miss نموده‌ايم بسيــــــــــــــــــــار.
اثري بوقي چيزي از خودت نشون بده مرتيکه.

-
آقا اين خوش‌اخلاقي مزخرف ذاتي ارثي منم شده واسم دردسر. فرقي نداره چه احساسي به ملت داشته‌باشم. درهر حال تو روشون مي‌گم و مي‌خندم و تحويل مي‌گيرم.
دهه.من نميخوام خوش اخلاق باشم بابا. چرا نميشه؟!

-
ما اصولا بعضي پاراگرافها رو ديليت ميكنيم، كه كسي پررو نشه.
تازه، بدينوسيله از دعوا و دلخوري و اينام ممانعت به عمل مياد.

-
اين ديگه چه مسخره بازيه؟!
دهــــــــــــــــــــــــــــــــــهه. دوماه از پاييز گذشته هنوز يه بارون درس حسابي نيومده.
قاطي ميکنما.

-
خب،
حالا
چيپه كه باشه.
اما من دلم دوتا دست مي‌خواد، كه چنگ بزنن تو موهام.

-
سرمم که درد ميکنه مثل ســـــــــگ. لطفا صاحاب اون دو تا دسته، يه دست سومم داشته باشه كه بذاره رو پيشونيم.

-
همون نوازش وحشيانه رو مي‌گم که گمون کنم تا آخر عمرمم حسرتش به دلم بمونه.
ديگه تو اين دوره زمونه، رت باتلر كجا بود بابا.

-
خب، من الان دل تو دلم نيست كه يه‌وقت نكنه شوهرخواهره، اون سر ايران، از زور بيكاري يه شب يادش بياد كه من يه وبلاگي داشتم به اسم الايز!! بعد يه سرچ تو گوگل كنه و...
چه خاكي تو سرم كنم اگه اين‌جوري شه؟؟
اميرجان، اگه اينجا رو پيدا كردي، مرامي از روي جوانمردي يه بوق بزن كه بفهمم و يه خاكي به سرم كنم.

-
هـــــــــــــي،
Would U plz answer؟
اگه منو بخواين به يه جونور ربط بدين؛ به كدوم جونور شباهت دارم؟؟
جواب بدينا.
(نظر خودمم نميگم كه مسخره م نكنين!)

-
نه!!
حالم بده!!
اين‌روزا هي از قيافه خودم تو آينه خوشم مياد و قربون خودم مي‌رم!!

-
آره؟؟

-
بدي عشقهاي اينترنتي مي‌دوني چیه؟؟
ايميل و وبلاگ و آرشیو چت رو، نه مي‌شه سوزوند، نه مي‌شه پاره کرد، نه مي‌شه پرت کرد تو صورت طرف که اقلا دلت خنك شه.

-
آقا اين بيل برد چي چيه كه مي گه Let's talk about it's taste؟؟
حالا به سبك همون،
بيا درباره خوارمادرش صحبت كنيم.
(دوتا لينك محذوف)

-
خدا منو شناخت بهم تخم نداد ديگه. همينجوريشم عالم و آدمو به تخم نداشتَم حواله ميكنم. واي بحال اينكه اگه داشتم.

-
هه! دیدین تا من صدام بلند شد بارون اومد!

-
آقا ديدي بعضي آدما چقـــــــدر نفهمن؟؟
هر چي بهشون ميگي بابا برادر من، کسّ ننه‌ت، تو گوششون نميره که نميره!!

-
از نظرت كجا رود ور برود تو همرهي
رفت و رها نمي‌كني، آمد و ره نمي‌دهي

مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن / بحر رجز مثمن مطوي مخبون

-
آخرين دفه اي كه رفته بودم پيش اين دكتره، پارسال بود.
همون موقع كه هي يه چيزي از تو سينه م ميومد بالا و ميرفت پايين.
بعد ياد اين افتادم كه دكتره گفت عصبيه
يه لبخندم زد و گفت تو اين سن دخترا زياد ناراحتي عصبي دارن.
دوباره ياد اين افتادم كه همونجا اشكم سرازير شد.
بعدم ياد علتش افتادم؛
يه فاك ايت زير لبم گفتم،
حواسمم پرت كردم رفتم پي كارم.

-
مي‌گه: من تا وقتي بابام خرجمو مي‌ده دوست ندارم با کسي سکس داشته‌باشم. زورم مياد با پول بابام کلفت کنم(؟!) برم به يکي ديگه بدم.
..
تازه نگاه ميکني مي‌بيني بين ۲۰ نفر، اين الان روشنفکرشونه.
نگاه دختر روشنفکر ايراني‌ئم که به سکس، به يکي ديگه دادن ه، من شخصا رفتم بميرم.

-
نه.
هيچ خوشم نمياد از دوست‌داشتن کسي که مي‌دونم و مطمئنم هيچ آينده‌اي باهاش نخواهم داشت.

-
ديدي اينايي رو که تادهنشونو بستن و ساکتن و بحث خاصي پيش نيومده، ژست روشنفکريشون يه جوراييه که باخودت مي‌گي آي اين ديگه آخرشه. بعد، پاش که ميفته، يه عقايد فسيل و گندوکثافت گرفته‌يي ازشون مي‌بيني که حالت به‌هم مي‌خوره؟؟
ديدي؟
دیدي یا لينك بدم؟؟

-
اگه همين الان نرم بخوابم اين پستم قد فلان خر ميشه!
لذا، شب بخير.
اگه ساعت اين پست هيچ ربطي به شب نداشت، تعجب نكنين لطفا.

* آقا به اون سوال جونور و اينام، جواب بدين پليز.



شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۳

اينكه آدم دوست داشته باشه مورد توجه قرار بگيره
با اين كه همش تلاش كنه تا مورد توجه قرار بگيره
خيلي فرق داره.
Unfortunately
Very Unfortunately (درسته؟)
Fucking Unfortunately
مورد دوم، در مورد من بيشتر صدق ميكنه.


-
توي تز دادن و حرفاي خوب خوب و گنده گنده زدن و اداي آدمهاي فهيم و باشعور درآوردن، بله، البته كه همه‌مون استاديم.
فقط وقتي نزديكمون ميشي حواست باشه بوي گند خودخواهي و تظاهر و اداي خوب بودنمون خفه‌ت نكنه.
اينم البته چيز جديدي نيست. قضيه همون ظرف كريستال محتوي گه.


-
اما تو يكي، كاش به ده درصد اون به قول مي لكچرايي كه ميدادي و ميدي، عمل ميكردي.
جمله بالا حاوي دو فقره لينك بود كه ترجيح ميدم تو وبلاگ خصوصيه بذارمش.


-
مادموازل كوچولو هم مادرته.
(ثريا در اغما، اسماعيل فصيح)



-
اصولا ريدم تو اون دينتون كه چارتا وبلاگ به خطرش ميندازن.
آخ خدا. آخه چقـــــــــــــــــــــــدر الاغ آفريدي تو؟


-
موهامو رنگ ميكنم
سياه.
سياه سياه رنگ شب.
بعدشم بعد از دوش گرفتن بازشون مي‌ذارم تا همونجور فرفري و پيچ پيچي خشك بشن.
بعد ميرم يه ديوان حافظ ميگيرم دستم،
تمام بيتهاي حاوي كلمات گيسوي شكن در شكن و زلف گره گير و نميدونم اي گيسوي تو سيه تر از شب هجران و فلان رو ميخونم و حال مي‌كنم.
كس‌خلم خودتونين.


-
عجـــــــــــــــــيبه!
واقعا عجيبه!
خودمم باورم نميشه!
مني که هميشه از آدمهاي جديد و رابطه‌هاي جديد فراري بودم،
الان هوس اون لحظه‌ي من و من موقع آشنايي اوليه رو کردم، که طرف با خودش کلنجار ميره تو رو به اسم صدا کنه.
هوس اون لحظه‌اي که براي اولين بار نگاهها تو هم گره ميخوره.
اووووووووه...آخرين بار اين لحظه‌هاَ انقدر دوره که حتي يادمم نمياد.


-
*هر چقدر هم من به روی خودم نيارم
هر چقدر هم تا حالا حس نکرده باشم
هر چقدر هم به خودم تلقين کنم
هر چقدر هم من فرق داشته باشم
جاش ته قلبم خيلی خاليه



-
Something's still missing...


-
پرتني في چاله يوما واژگوني، يا حبيبي!
نخير خل نشدم. تو كتاب ادبياتم نوشته اينو.


-
گفته بودم،
بيشتر موقعها، دلم مي خواد بعضي آدم ها رو اصلا به كل نبينم. صداشونم نشنوم.
اين بعضي، يه چيزيه حدود نود درصد.
آخه اين ديگه چيه كه خدا از من دريغ كرده؟


-
اينکه هر چی ميگی هيچی نميگم
معنيش اين نيست که باهات موافقم
يا جوابی ندارم بدم
فقط ميخوام تا آخرش گوش بدم ببينم چقدر رو خريت من حساب کردی بعد به همون نسبت زاويه لگد رو با خط افق تنظيم کنم!



-
يه مدت مديدي من يه سري چيزا رو تحمل کردم، حالام تو يه چند وقت تحمل کن لوس بازياي منو.
نترس. به جاييتم برنمي خوره.


-
هي پسرك تپلي دوست داشتني،
تولدت پيشاپيش مبارك.


-
تا اطلاع ثانوي هيچ علاقه اي به آشناشدن با كسي ندارم.
قبلشم نداشتم البته.


-
الانم بعد از چندين و چند ماه ناپرهيزي ميكنيم اين پست رو در همين حد متوقف و پابليش ميكنيم.
فعلا.

چهارشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۳

من نظرم اينه که
خــــــــــــــــــــــــــــــــاك بر سر مملکتي که محارب و براندازش يکي من(!!!!!!!!!!!!!) باشم
يکي همايون!!

جمعه، آبان ۰۱، ۱۳۸۳

آدما که بيکار باشن،هی به هم گير ميدن.
مث من.
وقتی که فرصت سر خاروندن هم نباشه،ميخوام ببينم اون وقت کدوم خوارکسه ای عاشق ميشه.
عاشق!؟...
ميخوام ببينم کدوم خوارکسه ای محو يه خوارکسه تر از خودش ميشه اون وقت...
نه.....ميخوام ببينم!

منم حالا ميخوام ببينم وقتي تا ساعت دو نصفه شب كپيدي پاي درس و چشمات به زور بازن، اونوقت كي ديگه تو رختخواب پتو ميكشه سرش و گريه ميكنه.

+

فرازي ديگر از فرمايشات چه ميدونم عزيز :
دلبرِ
مه پيکرِ
گردن بلورم
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه...
عيد اومد
بهار اومد
من از تو دورم... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه...
دلبر مه پيکر گردن بلورم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه...
کسّ ننه َت....كه من از تو دورم
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه........

بعضي حرفاي اين دخترو بايد طلا گرفت به خدا.

+

خواهره راست مي گفت بنده خدا. هم اون موقع راست مي گفت هم الان. تا خودم نخوام وضع همينه. همين كه خودم بخوام و پاشم دست پامو جمع كنم كه از اين وضع مزخرف دربيام همه چي حله.
حالا بابا کرم..! دوستت دارم !!!
+
خيلي عذر ميخواما، ميبخشين، اما من اسم اينو كه بعد از هفت هشت ماه تريپ لاوتركوني به طرف بگم كه دوست معمولي منه و علاقه‌اي غير از اين بهش ندارم،
من اسم اينو منطق نمي‌ذارم.
يه چيز ديگه مي‌ذارم اسمشو كه البته ميتوني حدس بزني مطمئنا.
اينا رو ولش بابا.. بابا كرم رو بچسب!

+

(از اينجا به بعد با يه تلفن حال و هواي پست عوض ميشه)

+

از اينجا به بعدم با يه مقدار فکر روي اون تلفنه، برمي‌گرديم به همون حال و هواي قبلي!!

+

اين آهنگ اول سي‌دي فريدون، همين خواننده جديده كه هيچي ديگه ازش نمي‌دونم، چقـــــــــــــــــدر قشنگه. درست به همون ميزاني كه بقيه آهنگاش مزخرفه!
من و پت ميشينيم پشت تل اينو با هم گوش ميديم و غش و ضعف ميكنيم. اين بي‌جنبه موهاي تنشم سيخ ميشه تازه!!

+

هي دخترك راستي،
من فراموش نمي‌كنم حضور مهربون و دوست داشتني‌ت رو توي اين روزاي مزخرفي كه گذشت.
تشكر و اينام كه بلد نيستم، خودت مي‌دوني.
و بازم خودت مي‌دوني كه چقدر مديونتم.
مرسي مرسي يه عالمه..

+

من جز وبلاگش تا حالا هيچ اثري از آرش نصفه نديدما، اما فقط و فقط به دليل اينكه نصفه شب كه داشتم با پپر حرف ميزدم يه دفعه اسم اين پسرو آورد، رفتم خواب ديدم كه دارم باهاش تلفني در مورد علت به هم زدنش با دوست دخترش صحبت مي‌كنم!!!!!! اونم مي‌گه كه به دختره گفته بوده يه ربع ديگه بهش زنگ مي‌زنه و اين يه ربع شده يه ساعت و درنتيجه به‌هم زدن!!
بعدشم من تو كلاس مدرسه‌م با شهلا رياحي (اون خانوم هنرپيشه پير گوگوليه) همكلاس مي‌شم!! و آرش در نقش كارگردان مياد سركلاس ما كه براي فيلمش بازيگر انتخاب كنه.
و بعد از اين‌كه من و شهلا رياحي رو انتخاب ميكنه كه ازمون تست بگيره، مي‌گه كه نقش اصلي فيلمش يه خر ه كه اومده براي اون بازيگر انتخاب كنه!!!!!!!!
يعني من واقعا با اين همه خلاقيت ضمير ناخودآگاهم چه كار كنم آخه !؟؟؟

+

ببينم قضيه چيه كه هركي شوهر مي‌كنه سريعا تيريپ چس‌كلاس برمي‌داره و ديگه تحويل نمي‌گيره و به زور بايد از بغل آقاي همسر جداش كني دوكلمه باهات حرف بزنه و خلاصه اين گه بازيا؟؟
ديگه شوهر والا يه چيزيه كه هممون مي‌كنيم! دير و زود داره ولي سوخت و سوز نداره. پس ديگه قضيه چيه كه يه جوري رفتار مي‌كنن انگار فتح خيبر فرمودن با يه كوروكچل عروسي كردن؟!

+

بله. يعني واقعا صحنه زيباييه!!
پدرعزيز من با 45 سال سن الان نشستن جلوي تلويزيون روي صندلي تابي، تاب مي‌خورن و پت و مت نگاه مي‌كنن و ذوق هم مي‌كنن تازه!!

+

پاکيده شد.

+

نچ. نميشه.
بهت که گفتم. بعضي زخما خوب نميشن. وقتي بزني يه تيکه گوشت تن يه نفرو بکني، ديگه بعدش هرچيم پشيمون بشي و بخواي جبرانش کني هيچ وقت مثل اولش نمي‌شه.
زور زدن منم بي فايده‌س. اون روزا ديگه برنمي‌گرده.

+

اين دفعه شما با دوس پسرت دعوات بشه يا چه ميدونم خوددرگيريت عود كنه و بيا بچسب اينجا عروزر كن كه من كمكت كنم، تا منم يه بيلاخ مشتي بهت بدم حاليت شه كه آدم نبايد انقدر گه باشه كه فقط وقتي به يكي احتياج داره بره سراغش. بد نيست اقلا واسه حفظ ظاهر چندوقت يه بار يه حالي ئم پرسيد از طرف.
Shit. سروتهشو بزني محض رضاي خدا يه دونه دوست كه بامعرفت پيشكش، آدم باشه، ندارم .

+

از اونجا که پنجره اين اتاق جديده وسعت قابل توجهي داره، و مجددا ازاونجا که بنده هيچ توجهي ندارم به اين موضوع که وقتي پرده م يه حرير نازكه و برقم روشنه، همه دروهمسايه هاي عزيز مي‌تونن به وضوح تمامي وقايعي که توي اتاق من رخ مي‌ده رو ببينن، و بازم ازاونجا که من آدم خيلي شتر و رله ايم و بدون توجه به اين نکات هميشه خدا جلوي پنجره استريپ تيز ميکنم و تعويض لباس و خلاصه اين چيزا،
با توجه به همه اين مسائل، تصميم گرفتم برم چندتا همسايه روبرو رو شناسايي کنم و ‌با هرکدومشون يه صيغه محرميت بخونم که نه من گناه کنم و نه اون بنده خداها!!!
مثلا همين الان. خوب من که نميتونم برق اتاقمو خاموش کنم تو تاريکي بشينم که! اين دوتاپسر همسايه بنده خدا هم لابد يه کاري دارن که اينجوري ميخ وايسادن تو تراس. نخير اصلا هم هيچ ربطي به تاپ شلوارك پوشيدن من نداره. طفلکا چشمشون که پاکه ولي خب يهو نگاهشون ميفته و گناه ميکنن ديگه!!
يه چند ديقه صبر کنين من اين صيغه‌هه رو از همين فاصله بخونم و بيام..
ديدين گفتم چشمشون پاکه.. حيوونيا چراغشونم خاموش کردن که من متوجه حضورشون نشم و کاملا راحت باشم و مثلا اگه يه وقت خواستم با بيکيني بشينم پاي کامپيوتر معذب نشم!!!!

+

بچه که بودم با عروسك بازي و اين چيزا اصلا حال نمي‌کردم. تنها عروسکي که داشتم همون گندهه بود که عمه‌م واسه تولدم خريده بود که اونم واس خودش خاك مي‌خورد گوشه کمد. به جاي عروسك تا دلت بخواد کتاب داشتم.
الان که خيرسرم ديگه نره خري شدم برا خودم، افتادم به عروسك بازي. يکي بعد از ديگري. هر دفعه‌م که عروسکمو ازم ميگيرن يا طوريش ميشه و لباسش پاره ميشه و دست و پاش ميشکنه يه فصل عرعر ميکنم، فرداش همون آش و همون کاسه. يا همونو وصله و دوخت و دوز ميكنم يا يه عروسك ديگه.
کتابامم با بقيه چيزايي كه نشاني از فكر و شعور و فهم اين چيزا توشون هست، گوشه کمدا واس خودشون خاك ميخورن.

+

آخه بابا. من با داشتن 15 گيگابايت آهنگ رو هارد و اقلا 20 تا سي دي، از ايراني و خارجي و راك و پاپ و سنتي و متال و كوفت و درد بگير تا غيره، واسه چي الان يه ساعته گه گيجه گرفتم كه چي گوش بدم؟؟ و آخرشم هيچي پيدا نميكنم از اين سكوت لعنتي خفه ميشم؟
اه اين صدا سيمين غانمو يکي خفه کنه.

+

آدم چقدر بايد بيشعور باشه كه بعد از ده ديقه يه ربع، تازه بفهمه علت اينكه مردم اونجوري نگاش ميكنن زيبايي بي حد و حصرش (بيلاخ آخه!!) نيست، اينه كه دكمه هاي مانتوش تا نزديك يقه بازه.
يارو گفت ببند اون يخچالو. و من هنوز دارم فكر ميكنم كه وجه شباهت مانتوي دكمه باز با يخچال چيه!

+

از بزرگترين مزاياشم اينكه حالا هروقت اون اتفاق بيفته يه به تخمم ميگم و ميرم سر زندگيم.

+

به ليست كسايي كه من ميخوام باهاشون ازدواج كنم ليتي رو اضافه كنين. علاوه بر شديدا دوست داشتني و گوگولي بودن، بچه م دست به موهاش ميزنن خوابش ميگيره !!!!:)):X:X:X:X:X:X:X:X:X:X

+

از جملات قصار خودم:
دوستيي كه با يه PM شروع بشه، هرچيم عميق و خفن و محكم باشه آخرشم يا با يه آفلاين تموم ميشه،
يا با SMS!!

+

از ديد جغرافيايي اگه به قضيه نگاه كني، پسخوراند منفي داشت. ظاهرا يه مقدار دهنمون سرويس شد ولي الان از اولشم بهتره.

+

امم.. با اينکه اين نگاتيو بودن افتضاح اين دخترك خيلي منو حرص ميده، اما وبلاگش واسه من يکي يه فايده گنده داره. نميدونم به کدوم علت عجيب غريب و نامعلوم هروقت ميخونمش احساس ميکنم بايد همين الان برم سرمو بکنم تو کتاب و درس و خيلي جدي عين آدم بشينم درسمو بخونم!!
واقعا جالبه!! وقتي مامان من به زور تهديد و تحريم و تطميع و کوفت و زهرمارم نميتونه منو بنشونه سر اين کتاباي تخمي من با خوندن آرشيو اين دختر احساس ميکنم وظيفمه که برم درس بخونم !!!!!!!
آخه چه ربطي دارن واقعا ؟!

+

(قسمتي از يك پست پابليش نشده) :
يادم ميره ولي. بالاخره هر چيزي از ياد آدم ميره.
حالا اين‌كه قبلش يه مقدار خوارمادر آدمو مي‌گاد، واقعا چه اهميتي داره؟


+

يكي تو مخم هي ميگه Cest la live
يعني چي؟ باز من لغت از خودم اختراع كردم يا از جايي شنيدم و هي تو مغزم داره بالاپايين ميره؟

+

خيلي جالبه که چقدر ملت ميتونن با هم تشابه فكري داشته باشن. يه سري وبلاگا رو براي اولين بار ميخونم، بعد ميبينم عين چيزي كه من يا يكي ديگه قبلا نوشتيم اون توئم هست. در صورتي كه نه اون منو ميشناسه نه من اونو.

+

ببينم.. فقط من احساس ميكنم يه چيزي اين وسط كمه، يا توئم متوجه اين موضوع شدي؟؟

+

آدما، مي‌تونن هروقت كه بخوان، برن.
و
وقتي برمي‌گردن، حتي ككشون هم نگزه.
Fuck U.

صلوات!!

+

اين قالبه رو هي مي‌خوام عوضش کنم، اما انقدم دوسش دارم كه دلم نمياد.

+

آخ كه چه ساديست فلان فلان شده يي هستي تو جونور...
اينجام كه ديگه راحت نميشه فحش داد. يادم بندازين بعدا يه وبلاگ درست كنم توش فقط فحش بدم.
جالبه كه ملت انتظار دارن وقتي Fucked Up هستي، بياي براشون كيس و بوس و حرفاي رمانتيك و عاشقانه و لطيف بنويسي.

+

نه. اينم خيلي جالب بود.
دختره و پسره اومده بودن دم روزنامه فروشي فرم نميدونم چي‌چي بگيرن. من تو دلم داشتم هي حسودي مي‌كردم و مي‌گفتم اي بتركي و كوفتت بشه و مام يه نفر اين مدليا داشتيم بد نبود، كه ديدم دختره دوست دوره راهنماييمه!

+

شده تاحالا جلوي يه خانومي كه دوستتون كلي نقشه كشيده عروسش بشه (مامان دوست پسرش) مدام بهش بگين واي بميرم چقدر پوستت خراب شده و وا خاك به سرم چرا شكم آوردي و چرا پات مثل جذاميا تاول زده و اين حرفا؟
آخه من چرا نميفهمم هر حرفيو هرجايي نبايد بزنم؟ چرا گاهي انقد احمق ميشم؟چرا انقد اظهار نظر میکنم اصلا؟ زر الکی نزن دیگه زنیکه. اه.
آدم نفرت انگيزتر از منم هست؟ نه خدايي هست؟؟

+

هيچ‌وقت عقده داشتن رو به عنوان عذر براي كاراي آدما قبول نكردم. و نمي‌كنم.
عقده‌اي تر از خودم كه ديگه نميشه باشن. عقده‌ي هرچي رو كه بتونين بگين من دارم. با اين وجود از اين كاراي مسخره نميكنم.

+

كمرنگ شدن اين مدلياس پس؟؟
هومم. تخمي‌تر از اونيه كه فك مي‌كردم.

+

تو اين برهه زماني خاص بر خلاف هميشه هيچ انتظار ندارم كسي قربون صدقم بره يا ازم تعريف كنه يا چيزي. هركيم بياد بهم فحش بده يا هر چي خواست بارم كنه اصلا و ابدا ناراحت نميشم.
وقتي انقدر نفرت‌انگيز شده‌م كه خودمم حالم از خودم بهم مي‌خوره
چه توقعي از بقيه مي‌شه داشت آخه.

+

كسي حواسش هست تو اين دنياي مجازي به تدريج دارم هي Fade مي‌شم و هرروز كمتر اين دوروبرا مي‌پلكم؟
تو زندگي واقعيمم همين طوريه.
حالا اين كه از اين دوتا جا كه دارم گورمو گم مي‌كنم، كدوم گوري پس دارم مي‌رم، معلوم نيست هنوز.

+

من كه الان حالم بد نيست پس چرا دارم مينويسم؟
ايول.. يكم نوشتم حالم خراب شد!!

+

يادم نيست كجا خوندم اينو،
آدماي احمق معمولا براي چيزايي كه نميفهمن احترام خاصي قائلن.
خب خداروشكر خيالم راحت شد كه احمق نيستم
آخه من وقتي يه چيزيو نمي‌فهمم يا از يه آدمي سردرنميارم و به خودش راهم نمي‌ده ازش متنفر مي‌شم مي‌خوام بزنم لهش كنم.
اوني هم كه چندماه پيش اين تو نوشت اصولا عاشق آدماي پدرسگ و هفت خط و وحشي ايَم که هيچ کسم به خودشون راه نمي‌دن، نخير من نبودم!

+

منم کم بوقلمون نيستما،
آخه ضدونقيض زر زدن تا چه‌حد؟
(با خودم بودم الان، استثنائا!)

+

Be Yourself.
Be Yourself. Hey girl...Be Yourself.
د Be Yourself ديگه كس‌كش. حالم از اين‌همه ادا درآوردنت به‌هم مي‌خوره.

+

اصولا علت اينكه من تو كلاس كم حرف ميزنم اينه كه عادت دارم قبل از حرف زدن دستمو ببرم بالا و منتظر اجازه بشم،
تمدن و ادب و اينام كه كيلويي چند بابا.

+

بـــــــــــــابـــــــــــــا..
من روزبروز دارم از پيشرفت تحسين برانگيز خودم شگفتزده تر مي‌شم. قبلا توي همچين شرايطي حرص مي‌خوردم و حوصله هيچ کاريو نداشتم، الان شونه‌هامو بالا ميندازم و ميگم..
چیزه, يکم بي ادبيه اوني که ميگم!
خلاصه اين که همونو مي‌گم و مي‌رم پي کارم.
دست بزنين برام..

+

اَااا.. اين فايل Sourse وبلاگم كه پستامو اون تو مينويسم اول، شده يه مقدار بيشتر از يه مگابايت!

+

همينه ديگه. آدمي كه انعطاف‌پذير باشه، سخت‌ترين چيزا رم از سر رد مي‌كنه و آخ نمي‌گه. نه كه آخ نگه. خم ميشه ولي نميشكنه.
اما كله شقهاي يك‌دنده اي مثل من و تو، يه باد كوچولو كه بياد از بيخ ميشكنيم پهن ميشيم رو زمين.

+

ببينم اينورا كسي فاميل اسكيمو نداره، يكي از اون دستكشاي پوست سمور ازش بگيره واسه من بياره؟؟
به خدا ياد سرماي يكي دوماه ديگه و دست و پاي يخ كرده‌م ميفتم دلم مي‌خواد بشينم زارزار گريه كنم.

+

ازش اجازه نگرفتم كه اينو اين‌جا بگما،‌ولي حالا.
تو عمرم يكي يه نظر حسابي درباره وبلاگم داد كه واقعا حال كردم اونم همين امير. ازش كه پرسيدم نظرت چيه درباره نوشته هاي من، گفت اونقدر شخصيه كه الان اين نظرخواستنت مثل اينه كه من از تو درباره رنگ شورتم نظر بخوام !!

+

I just can't control myself
I can't be with no one else
seems like I'm addicted to the way you like to touch me
نخير. هيچم. اين حرفا مال دوره خريتم بود كه شكر خدا خودبه خود منقضي شد.
همچين خود به خودم كه نه البته.

+

- I love you
you're perfect
a manifestation of my dreams...

* Bilakh.

+

پارانوياي عزيز هم عود كردن به سلامتي. همش حس مي كنم يه مرتيكه قدكوتاه چاق با يه لبخند موذيانه، يه ميخ گذاشته رو كليه يا فرق سر يا تو گوشم و يه چكشم دستشه و مي‌خواد بكوبه.
يه وقتاييم مشتاشو به طرف كليه هام نشونه ميگيره البته.

+
قرار نبود اين پست به اين زوديا پابليش بشه.
اما خيلي اتفاقي يه نوت بوک از آسمون رسيد و همسايه ها هم ياري كردن و خلاصه اينا ديگه.
باباي.

چهارشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۳

hey friends I'm fine. I'm fine and just have nothing to say..

شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۳

شد خزان گلشن آشنايي
بازم آتش به جان زد جدايي
...

پنجشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۳

آسمان هفتم، رياست محترم واحد پشتيباني فني:
به عرض ميرسونم كه به احتمال قوي در واحد از هر دست بدي از همون دست ميگيري، پرونده من با يكي ديگه قاطي شده. هيچ كدوم از چيزايي رو كه داريد از اين دست به من ميديد من قبلا به كسي ندادم.
خواهشمندم در اسرع وقت به اين موضوع رسيدگي بفرمايين كه اينجانب بدجوري دهنم داره سرويس ميشه.
با تشكر؛ اليزه.


---
به اندازه تمام غصه‌هام دلم تنگ شده براي آرامش بي‌انتهاي دست‌هاي تو.


---
چطوره يكمي Just One Last Dance و My Baby Shot Me Down و From Sarah With Love و از اين قبيل چيزا گوش بديم و به گا بريم؟؟


---
نه.
اينا همش خيالبافياي ذهن احمق منه.
تو هيچ جا نرفتي...


---
راستي تازه فهميدم اون الاغه كه يه پاپيون صورتي به دمبش داشت و فشارش ميدادي عرعر ميكرد.. هموني كه من عاشقش بودم و هستم، ظاهرا اسمش يه چيزيه تو مايه هاي الاغ عاشق.
خوب كه چي؟؟
اصلا اون عاشقه كه باشه به من چه مربوط؟؟؟


---
ديدي بعضيا چقدر Sense of time شون خداس؟ دقيقا وقتي كه لازمشون داري ظاهر ميشن.
تلفن رو كه قطع كردم تا چند ديقه مثل ديوونه‌ها فقط زار ميزدم. مامانه كه زنگ درو زد جابجا جيش كردم تو خودم كه الان اين قيافه رو چه جوري توضيح بدم ؟!
درست همون موقعم دختره بعد از حدود يك ماه و نيم زنگ زد. الو رم كه گفت دوباره زرزر من احمق شروع شد و اون وسطا حاليش كردم كه خونه باش من الان دارم ميام پيشت.
خلاصه، علاوه بر در رفتن از دست مامانه، كلي همدردي و بغل و نوازش و قرص آرامبخش و حرفاي مهربون.
خوب وبلاگ كه نميخونه، ولي اينجا تو تاريخ ثبت ميكنم كه چقــــــدر ازش متشكرم.


---
همينم مونده بود انقد بدبخت بشم كه براي تسكين دادن خودم I'm Stronger بريتني گوش بدم.


---
نميشه اينا همش يه خواب باشه و بيدار شم ببينم جايي نرفته و سرجاشه؟
نميشه؟
اممم...خب.. پس ميشه من الان بخوابم و دو سه ماه قبل بيدارم كنين؟؟


---
كسي كه هميشه كنارت بوده، نبودنش رو نميتوني حتي تصور كني.
حالا حال منو حدس بزنين كه اين موضوع رو تصور كه هيچي، دارم تحمل ميكنم...


---
مسخره‌م نكنينا، اما يه دفعه‌م فكر خودكشي به سرم زد.
دهه! گفتم مسخره‌م نكنين!


---
يه عادت تخمي دارم من كه وقتي حواسم نيست و دارم با يكي حرف ميزنم، تو خيابون هر مزخرفي بدن دستم بدون توجه به اينكه چيه ميگيرم. معمولا‌ هم بعدش يارو صدام ميكنه كه خانوم پولشو بده !!
امروز فك كنم واسه دفعه‌‌ي پونصدم سر اين قضيه پياده شدم. ايندفعه يه قرآن كوچولو بود كه با توجه به اينکه من واقعا کلي مسلمون و مذهبيم خيلــــــــيم به دردم مي‌خوره!


---
بيا بغلم قايمت كنم هيشكي اذيتت نكنه..

اِ ؟ جدي؟؟؟
هيچكس جز خودت منظورت بود ديگه؟؟


---
به جنبه هاي مثبتش فكر كن خره!
فكرشو بكن كه الان ديگه ميتوني راحت دماغتو عمل كني هيشكيم بهت نگه گه ميخوري!


---
من هر دفعه اين فيلم Malena رو ميبينم بيشتر مبهوت ميشم. با اونهمه ظرافت فيلمبرداري، با اون داستان فوق العاده، با بازي خيره كننده مونيكا بلوچي، ... يه چيزي از آب درومده كه به نظرم محاله يه جايزه‌اي چيزي نبرده باشه. کسي اطلاع دقيق نداره؟؟


---
حيف که از دوستام دوسه نفر بيشتر اينجا رو نميخونن. وگرنه همين‌جا التماسشون ميکردم که اين روزا حتي يه لحظه‌م تنهام نذارن.


---
اين مد جديده رو ديدين؟؟
- ببينم بچه‌تون دانشگاه قبول شد؟
* واي الهي من بميرم براي شانس بچه‌م... طفلك اينهمه درس خوند، خودشو كشت، اون‌وقت روز قبل از كنكور مريض شد( بسته به خلاقيت طرف اين قسمت ميتونه متفاوت باشه) و نتونست بره سرجلسه. بعدشم گفت من ديگه يه سال عمرمو تلف نميكنم درس بخونم واسه سال ديگه، مي‌خوام برم سركار! حالام داره ميره سركار ديگه...


من نميدونم خب حالا همه مگه بايد بتونن يا بخوان برن دانشگاه؟! خب عين آدم بگين بچه‌مون يا نخواست يا نتونست بره دانشگاه ديگه. ننگ كه نيست بابا. كليم حال ميده. من اگه فكر بچه‌م نبودم كه ده پونزده سال ديگه خجالت ميكشه بگه مامانم ديپلمه‌س صد سال سياه درس نميخوندم.


---
پتوجونم تو آقاي نون دالي..
(ميگن اگه به يه چيزي هي تلقين كني تو فلان چيزي به همون تبديل ميشه)


---
دختره ميگه بابا... بگو كون لقش و بي‌خيال شو..
منم ميگم عزيزم من تا كسّ ننه‌شم گفتم اما بي‌خيال نشدم!!


---
حالا با اون چشماي قد گردوي من كه ساعت هشت شب تو كوچه منتظر آژانسم و دارم مثل ديوونه‌ها گريه مي‌كنم، پسرهمسايه اومده ورودمون به محله‌شونو تبريك مي‌گه.
طفلكا مثكه تاحالا تو همسايگيشون همش دوتا دختر داشتن، ماها رو ديدن ذوق كردن.


---
تاحالا قبل از روشن كردن سيگار فيلترشو گذاشتين تو آب‌ليمو؟
يه دود ترش خوشمزه‌يي ازش درمياد.
اصولا چيزي كه بشر حدي برش متصور نيست كس‌خليه.


---
يه چيزي حدود سه دقيقه مكالمه تلفني رو با اين مودم اسپاي ضبط كرده بودم. بعدنا به عقلم رسيد كه اگه يكي اينا رو گوش كنه كه از منظومه شمسي پرتم ميكنن بيرون! با يه برنامه رمز گذاشتم روش كه كسي نتونه باز كنه.
حالا چند وقت پيشا، برنامه‌هه اكسپاير شد و من موندم و كلي غصه كه حالا چجوري ميتونم اون صداهه رو دوباره گوش كنم، وقتي صاحابش نيست و دلم تنگ ميشه.
الان، دارم روزي ده دفعه خدا رو شكر ميكنم كه اكسپاير شد. اگه اونم گوش ميكردم ديگه رسما خل ميشدم.


---
هرشب قبل از رفتن تو رختخواب واسه خودم خط و نشون ميكشم.. به قرآن اگه گريه كني دهنتو سرويس ميكنم.
باز فردا صبح بالشه خيسه. اه.


---
اه. بابا. چرا انقدر نفهم بازي درمياري تو؟؟
يکي که يه مدت مديدي دوستت داشته و باهات بوده، حالا ديگه دوستت نداره و پيشتم نيست. درست مثل خيلي چيزاي ديگه‌ي زندگي كه يه مدت هستن و بعدش ديگه نيستن.
اين ديگه انقدر كولي بازي داره آخه؟؟


---
همه‌ش از همين‌جا شروع ميشه:
يكي The One توئه،
اما تو The One اون نيستي
(حالا اين كه اين همش يه تلقينه، يه بحث جداس)
اون بعد از نزديك يه سال اينو مي‌فهمه،
ميره دنبال The One ش بگرده.
توئم رفتنشو نگاه ميكني،
...
بعدش، تو مي‌موني و يه عالم خاطره،
تو و يه عالم بغض،
تو و يه جاي خالي گنده كنارت، تو قلبت، تو دستات...

مي‌بيني؟ همه‌ي اين رنج و عذاب كشنده، به همين سادگيه.


---
يه دليل اينكه داره ماتحتم جرميخوره سر اين قضيه، اينه كه نميتونم باورش كنم. اصلا نميتونم. زور زدنم فايده‌اي نداره. يكي كه نبودنش اونقدر مال قديماست كه اصلا يادت نمياد ديگه، چجوري ميشه قبول كرد كه ديگه نيست؟! هه! برو واسه عمه‌ت خالي ببند!


---
نچ. اينجوري نميشه.
من بايد بفهمم کجاي کارم غلط بوده.
فقط دلم می خواد بدونم اشتباه من کجا بود ؟
هان ؟ کجاشو غلط رفتم ؟
من دیگه گه مي‌خورم اگر به حرف دلم گوش کنم ...
البته مي‌دونم که بازم گه مي‌خورم..
اه. اين خط چشمه با اشك قاطي ميشه ميره تو چشمم ميسوزونه.


---
هي،
اگه ميخواي بري درست حسابي برو؛
ديگه هرشب نيا تو خوابم منو به گا بده كه.



---
يادم بندازين My Immortal رو بذارم اينجا،
آخه اصولا اين آهنگه با زندگي من پيوند ابدي داره.


---
با يكي كه مثل بادنما هر چند وقت يه بار تغيير جهت ميده چيكار بايد كرد؟؟
(منظورم اينه كه چيكار بايد كرد تا عقربه ش اونوري بچرخه كه من ميخوام بعدم همونجا ثابت بمونه)

---
ببخشيد...از اين که خيلی به شما چسبيده بودم ناراحت شديد يا از اينکه به اندازهء کافی نچسبيده بودم؟!


---
راه حلش اينه که ازاين به‌بعد مثل امروز، همه راه مدرسه تا خونه رو پياده بيام، تا مثل ديروز راننده تاكسيه بهم نگه خانوم چرا اينطوري گريه مي‌كني دلم ريش شد.


---
I know I never loved this way before
And no one else has loved me more
With you I've laughed and cried
I have lived and died
What I wouldn't do just to be with you
I know I must forget you to go on
I can't hold back my tears too long
Though life won't be the same
I've got to take the blame
And find the strengthI need to let you go


هــــــي.. نميشه اينا فقط يه خواب باشه و چشمامو باز كنم و بيدار شم و بازم تو باشي؟؟
التماس ميكنم... نميشه؟!


---
خب موضوع اينه كه دقيقا مرض داشتيم ديگه.


---
مم.. غرور؟!
دارم براي صدمين بار ميشكنمش؟
مگه چيزيشم مونده ديگه كه بخواد بشكنه؟؟؟؟


---
بابا. هرچي‌ئم تو بگي، من نميتونم قبول كنم هميشه اشكال از طرف مقابله.
لابد خودمم يه گه زيادي مي‌خورم كه اينطوري ميشه ديگه.


---
يادتونه چقدر بغل بغل ميكردم؟
چندروز پيشا بغل دختره كه داشتم عرميزدم، تازه فهميدم اصلا نميتونم تحمل كنم كسي بيشتر از سي ثانيه بغلم كنه. احساس ميكنم دارم خفه ميشم.


---
من اينجا تمام عصبيتها و Fucked Up بودنا و بخش شكسته و خرد و يخ و بداخلاق و گه وجودمو ميريزم بيرون، اونوقت شما از قوه طنز من صحبت مي‌كنين.
و اونوقته كه من كاملا احساس Clawny بيچاره رو درك ميكنم.


---
يه چيزايي يادت رفته ها.
قرار بود تو زن اون دراز خنگه بشي، منم سر اورست به همتون شام بدم.
وقتي‌ئم كه من تكذيب مي‌كردم، تو دنبال كفاره مي‌گشتي!
..
چي شد پس؟؟


---
تازه‌شم، دخترخالمم عروسيش دعوتت كرده بود.


---
منكه ميگم بايد با خدا صحبت كنيم، اولا نسلهاي بعدي رو بدون پشم و پيل خلق كنه. يعني چي كه هي اون تا في خالدون آدم پشم بكاره و آدم با صرف كلي وقت و هزينه و درد و بيچارگي اپيلاسيون كنه.
ثانيا اختيار اشك رو هم بده دست خود آدم كه بشه كنترلش كرد هرجايي سرازير نشه.
ثالثا، هر كي كه به دنيا مياد از همون روز اول اسم و آدرس نيمه ديگه‌شم باهاش بفرسته، اينقدر درگيري و شكست عشقي و بدبختي نداشته باشيم. هر كي وقتي بزرگ شد بره سراغ نيمه‌ش با هم به خوبي و خوشي زندگي كنن ديگه.
اصلا من نميدونم اين خدا چرا اصرار داره اينقدر زندگي رو سخت كنه.


---
حالا اگه خواستين با خدا صحبت كنين صبر كنين بقيه نظريه‌هاي اصلاحيمم بهتون بگما.


---
معلوم نيست به چي حساسيت دارم كه پوست تمام انگشتام داره از نوك كنده ميشه.


---
هوووم. هم دليلش برام جالب بود، هم با اتيكتش و احترامي كه به بقيه ميذاره خيلي حال كردم.
مثكه كم‌كم پيش ميريم به سوي تمدن.


---
وا. من ديشب يه عالمه چيز اينجا نوشته بودم. كو پس؟؟


---
از بالا كه خودمو نگاه ميكنم، فقط يه دخترك گيج سرگردون ميبينم كه همشم سرشو بالا ميكنه و معلوم نيست چرا انقدر شاد، تو صورتم مي‌خنده.
البته تازگيا خيلي پريشونم هست.


---
You could be my unintended
Choice to live my life extended
You could be the one I'll always love
You could be the one who listens to my deepest inquisitions
You could be the one I'll always love
I'll be there as soon as I can
But I'm busy mending broken pieces of the life I had before

همين‌جوري از اينا رد نشو. بخونش. انگار منم كه دارم اين حرفا رو ميزنم..


---
فرقي نميكنه پشت تلفن كي باشه و مضمون مكالمه چي. در هرصورت موقع حرف زدن دستام يخ ميكنه و ميلرزه.


---
نچ.
راه نداره.
lk khkdl, ldo,hl...


---
امروز که محتاج تو ام
نيستي! (يه چيزي در همين مايه ها بود!!)
فردا که بيايي
سرم شلوغه!!

اين بنفشه ي بي معرفت يه زماني اين شعرو مي خوند و من خيلي دوسش داشتم.
در ضمن بني جون چقده خوب و زهرمار‌! هيچم خوب نيست..


---
خوشم مياد تا يکي رو تهديد ميکنم که يا آدم شو يا برنزه‌ت ميکنم سريعا پيشدستي ميکنه و خودش ميرينه به هيکلم.


---
Mirror Mirror I wish U could lie to me
and bring my baby back, bring my baby back to me...

* آقاي shh14 بي زحمت به من يه ايميل بزن ببينم چي ميگي!
* من دارم ديوونه ميشم...:((:((

دوشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۳

چیز خاصی برای نوشتن ندارم. تو شوکم هنوز!
فقط می خوام از این دیوونه ای که تمام امروز صبحشو با من گه حروم کرد که یکم حالم بهتر شه تشکر کنم.
مرسی پت عزیزم..

شنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۳

حالمان گرفته است بسي.


---
ديشب تو خواب گمونم روحم از تنم دراومده بود. همش خودمو از بالا ميديدم كه سردم شده و پتو رو بيشتر به خودم ميپيچم.


---
طبق نظريه الكساندر دوماي بزرگوار، افرادي كه محبت آنها به ديگران مصنوعي و از روي ظاهرسازي است همواره تصور مي‌كنند محبت ديگران نسبت به آنان نيز تصنعي مي‌باشد و حقيقت ندارد.
الان اين مفهومش اينه كه من آدم ظاهرسازيم كه محبتام همش تصنعيه ديگه.


---
الان كاملا احساس اون كلاغه رو دارم كه اومد مثل كبك راه بره، بعد يه مدت ديد كبك نشده هيچي از كلاغي خودشم افتاده.


---
I feel lost,
پيدام كنين لطفا..


---
پيشرفت كردم كلي بابا. وقتايي مثل امروز كه ده ديقه ئم درس نميخونم عذاب وجدان مي‌گيرم.


---
اعتماد بنفس از كجا ميشه خريد؟؟


---
ديگه از دلتنگي بميرمم از كسي خواهش نمي‌كنم كه ببينمش.
همين ضايع شدنام برا خودم و هفت پشتم بس بود.


---
اون قضيه احساس مسئوليت و تخم و اينا بود؟؟
خب همون.
با فونت Bold Italic.


---
چقدر من بي‌ادبم واقعا.


---
حالا نميدونم كي جدي جدي عاشق ميشم،
اما تصميم جدي دارم وقتي كه عاشق شدم يه روز در عاشقانه ترين لحظات بزنم طرفو بكشم. هيچ حوصله ندارم همش نگران باشم كه مبادا دوستم نداشته باشه يا ولم كنه بره يا از بي محلياش حرص بخورم و صدتا اتفاق تخمي ديگه. اينجوري اقلا خيالم كاملا راحت ميشه.


---
چجوري ميشه زندگي رو يه مقدار جدي تر كرد؟؟


---
نخير.
مثكه تا اين حضرت اجل الكساندر دوما و نه جلد كتابش تموم نشه نميشه درس خوند.


---
خوابم مياد.


---
راستي چرا هميشه سعي مي‌كنم احساساتمو قايم كنم؟؟
تخمي بودنشون ميتونه دليل قانع كننده اي باشه؟


---
بزرگي مي فرمايد:
عاشق بي‌عمل به چه ماند،
به فلان خر.


---
عاشق بي عمل اونيه كه زبونش تو ابراز عشق سه متر درازه، ولي عملا طرف رو به فلانش حواله ميكنه.


---
چند وقتي چشممون به جمال اين Depression عزيز روشن نشده بودا.
miss تان كرده بوديم جناب.


---
هر خصوصيت تخمي‌اي كه دارم، از اين يه خصوصيتم خيلي خوشم مياد كه دوست داشتن هيچ وقت كورم نميكنه.
البته، انكار نميكنم احمقانه بودنش رو. دوست داشتن كسايي كه كاملا به عمق خواركسه‌گي شون واقفي.


---
چه جورياس كه اگه يكي ازمون تعريف كنه كلي حال مي‌كنيم، ولي اگه انتقاد كنه سريعا ميريم توي مود به تخمم و شونه و ابروئم ميندازيم بالا كه من واسه دل خودم مينويسم و نظر بقيه واسم مهم نيست؟؟


---
روز تولد اين دختره، برداشتم بردمش بيرون، يه پابند جينگول براش كادو خريدم. بعدشم با هم رفتيم اون كافي شاپ خوشگله، با كلي حرف و خنده و قهوه و سيگار و يادداشتاي ماليخوليايي تولدشو جشن گرفتيم.
بميرم الهي.. بدبخت بيچاره جز من كسيو نداره اينقدر تحويلش بگيره آخه.


---
به قول پپر، گاهي تنهاييمو خيلي دوست دارم...


---
از نقطه نظر روانشناسي مشكلات من و چندتا دختر ديوونه ديگه اين دوروبرا از اونجا سرچشمه ميگيره كه در پايان دوره نوجواني، هويت اصلي خودمونو پيدا نكرديم.


---
اَااااااه...
دختره‌ي لوس بي‌مزه...


---
With you along,
I'm always lonely
چه افتخاري براي تو، babe.


---
باز دارم ديوونه ميشما.


---
آخ اگه آدما اينقدر ازخودراضي نبودن دنيا چه جاي بهتري ميشد.
جدي خيلي كون آدم ميسوزه وقتي از نوشته هاي يه نفر كلي خوشت مياد، ولي اينقـــــدر طرف از خودمرسيه و قربون خودش ميره و هيشكي ديگه رو آدم حساب نميكنه كه همون پاي مانيتور به لگن احتياج پيدا ميكني.


---
Just give me time
I will get over you
..
چرا زر الكي ميزني آخه زنيكه؟
هر وقت تونستي دوروز خودت باشي و خودت و خفه خون بگيري و به عرزدن نيفتي، اونوقت بيا گوزگوز كن.


---
چند وقتيه عاشق انعكاس نيمرخ خودم شده‌م تو شيشه پنجره.


---
آخه ميدونين، تازگيا به طرز خيلي دردناكي، به عمق اين مسئله پي برده‌م كه جز خودم هيچ كس رو ندارم كه به دردم بخوره.
پروسه ي خودكفا شدن رو داريم شروع ميكنيم حالا.


---
هشدار ميدم كه انقدر منو به تخمت حواله نكن عزيزم. باهامم مثل الاغ رفتار نكن. يه وقت ديدي قاطي كردم يه جفتك انداختم از تخم بيفتي.
از ما گفتن.


---
يادتون هست هنوز كه اون دفعه يادآوري كردم كه هر تويي تو نيستي؟؟


---
بازم يادتون هست چندوقت پيشا گفته بودم با شروع عشق بين دونفر، دوستيشون تموم مي‌شه؟؟
بدبختي اينجاس که بعد چند وقت اون عشقه هم تموم ميشه آخه.


---
حقته.


---
آاااااااي... همين الان خم شده بودم يه چيزي از زير پنجره بردارم. کمرمو که صاف کردم گوشه پنجره محکم خورد به کليه‌م.
الکي نبود فوبياي ورود ضربه به کليه‌ داشتم که.


---
اين روزا عجيب دلم مي‌خواد مثل اين ني‌ني کوچولوها دستامو باز کنم بگم: بغل!
بعدش يکي بغلم کنه لطفا.


---
تنهايي تنهايي تنهايي...
Shame on you.


---
اين You اون بالا تنهايي نيستا.


---
ميشه لطفا بميرم به كنكور دادن نرسم؟؟


---
عجب احمقي بودما
چرا فكر مي‌كردم تولدم بايد براي بعضي از اطرافيان روز مهمي باشه؟؟
راستي... مرسي بابت تبریکات.


---
يه مدت تصميم گرفته بودم دايره دوستامو يكمي گشادتر كنم. يعني چندتا دوست جديد.
بعد يه نگاه كردم، ديدم همينايي كه الان دارم غير از ريدن به هيكلم چه گلي به سرم زدن؟؟
و بدين ترتيب، بي‌خيال گشتيم.


---
اصلا چرا فكر مي‌كنم خودم براي بعضي از اطرافيان آدم مهمي هستم؟؟؟؟
واقعا جاي سوال داره ها.


---
اينجور كه هوا داره پيش ميره و با اين اتاق يخچال، زمستون من يكي رسما يخ ميزنم.


---
بازم يادتونه دوسه تا پست پايينتر درباره ارتباط دز عشق و عصبيت با اكسپاير شدن رابطه ها و اين چيزا نوشته بودم؟
به جون خودم نميدونستم اينقــــــــدر سقم سياهه!


---
سردمـــــــــــــــــــــــــــه.


---
انقدر اين دختره فك زد يادم رفت چي ميخواستم بنويسم.


---
مثكه ظرفيت خوب بودن بيشتر از چند ماه رو نداري.
چند دفعه هشدار بايد بدم آخه؟؟ ظاهرا ميخواي عدل همون روزي آدم شي كه من Overload شده‌م و تصميم گرفته‌م برينم به هيكلت.
خود داني.


---
آخ كه زبون نفهمي بعضيا واقعا حالمو بهم مي‌زنه..
يه چيز رو که پونصد دفعه توضيح نمي‌دن. در کمال احترام بايد عرض کنم به تخمم که چه فکري درباره‌م مي‌کنين.


---
از سوالاي آزمون قلم‌چي امروز:
از نظر امام خميني كدام حرف ابلهانه است؟
۱ - اينكه بگوييم سياستمداران غرب با اسلام كاري ندارند.
۲ - اينكه بگوييم ...( يادم رفته)
۳ - (ايضا يادم رفته)
۴ - اينكه بگوييم حكومت نبايد باشد.

جواب: گزينه ۴.
هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي زندگي !!


---
چيزي كه هميشه خدا توي بچه فسقليا جذبم ميكنه، كوچولو بودنشونه. نميتونم توضيح بدم توجه به اينكه قدشون تا زانومه، يا اينكه دستاشون همه ارتفاعش اندازه انگشت سبابه‌مه، يا مقايسه تك تك اجزاي كوچولوي تنشون با خودم چقــــــــدر برام عجيب و دوست داشتنيه و سر ذوقم مياره.
اصولا فكر كنم اگه من يه گناه سوپركبيره بكنم و خدا بخواد به شديدترين شكل مجازاتم كنه، بهترين راهي كه انتخاب ميكنه اينه كه بهم بچه نده.


---
طفلكي ماري آنتوانت.


---
آقاي ن.د عزيز؛
احتراما به عرض ميرسونم، من صبر ايوبم كه داشته باشم، تا يه حد خاصي ميتونم بعضي چيزا رو تحمل كنم. هرچند تموم كردن تحمل من كار سختيه، ولي با توجه به پشتكار و جديت شما در اين امر، لازم مي‌بينم بهتون هشدار بدم كه بعد از تموم شدن تحملم، مسئوليت هرگونه رفتار نابهنجارم با خود شما خواهد بود.
ارادتمند، اليزه.



---
يه دوست واقعي مي‌خوام...
خسته شدم از اين رابطه‌هاي مسخره‌ي يك‌طرفه كه همشم الكي الكي به طرف امتياز بدم و براش حمالي كنم و مايه بذارم و هيچ بازخوردي نبينم.


---
بلوفاي منو هر كي جدي بگيره خيلي خره.


---
دلم يه مهموني مي‌خواد به سبك مهمونياي درباري فرانسه‌ي قرن هجدهم.
راستش رو بخواين اصلا و ابدا جنبه كتاباي اين الكساندر دوما رو ندارم!


---
گاهي وقتا فكر ميكنم اگه در گذشته ، به جاي تسليم حرف دلم شدن، بعضي مواقعم تو روش وايميستادم و يه بيلاخ مشتي بهش ميدادم، الان تو اين وضعيت تخمي نبودم.
آخه من توقعم بالاس ديگه. چيكارش كنم خب؟؟ همينه كه هست.


---
آخه، ديشب به قدر كافي بهم خوش نگذشته بود. حتما بايد آخر شبي يه فصل فريدون فروغي( كه يه ساليه مثل سگ ازش درميرم) گوش ميدادم تا بيشتر سرحال بيام. بعدشم كه خب لابد يه حكمتي داشت كه باباي من كه اصلا نميدونه شادمهر كي هست نوارشو گرفته باشه و بذاره و اون مرتيكه هم هي داد بزنه:
باورم نميشه دستات...

Shiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiit
گاهي آرزو ميكنم كاش حافظه‌م اينقدر دقيق و عالي كار نمي‌كرد...


---
نگاهم ميكنه و پوزخند تاسف‌بار ميزنه. به تنزل رقت‌انگيزم نگاه ميكنه و تحقير ته نگاهش واضح و واضحتر ميشه. حتي ميتونم صداي فكر كردنش رو بشنوم. ميتونم بشنوم كه داره از خودش سوال ميكنه اين دختره كه آدم بود ديگه چرا به گه كشيده شد..

ادامه در وبلاگ خصوصي...


---
ببين كثافت.. من الان به قدر كافي حالم بده. هيچ لزومي نداره توئم با اون زوزه احمقانه‌ت بري رو اعصابم.
اَه.


----
حماقتت حالمو به‌هم مي‌زنه وقتي از يه گوشي تلفن، يه شماره هفت رقمي و يه صدا محبت گدايي ميكني.
جمع كن بساطتو بابا.


---
آخه كره خر توله سگ، حالا چرا گير دادي به من؟؟ برو يكي ديگه رو بكن.
...
(ميگه زورش به كس ديگه نميرسه)


---
يكم تشريف ببرين اونورتر لطفا... رو رگ اصلي اعصابم وايسادين.


---
كاش ميشد يه پاك‌كن بردارم، يه سال و چندماه گذشته رو پاك كنم.


---
ميدونم بابا. ميدونم بلد نيست. ميدونم تقصير خودش نيست. ميدونم انقد ساده‌ست که خيلي چيزا رو اصلا نمي‌فهمه. همه اينا رو ميدونم.
ولي نه وقتشو دارم، نه حوصله‌شو، نه جونش رو كه بشينم تربيتش كنم.


---
لطفا زبون خوش حاليت بشه و يكم اونورتر وايسا... تا نزدم خوارتو بگام.


---
وجدانه داره كمي تا قسمتي خوارمادرمونو ترتيب ميده كه يكم درس بخونيم.
باباي.

چهارشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۳

هــــــــــــــــي
دختره؛
تولدت مبارك.

شنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۳

بر تخم رود هر آنكه از ديده برفت.

---
چه موجودات بدبختي هستند اين عناصر ذكور .
طفلكها ابراز احساسات هم بلد نيستن. درست مثل اين كه حرف زدن به يه بچه ياد بدي، به اينام بايد انقدر بگي و بگي تا زبونشون باز بشه و اصولا ياد بگيرن آدم چه جوري علاقه‌ش رو به ديگران نشون مي‌ده.
بخوره تو سرتون بابا. نخواستيم.

---
اااه چقدر اين اتاقه سرده. يخ كرد پاهام.

---
داشتم جاروبرقي مي‌كشيدم و مامانه هم بيرون داشت جمع و جور مي‌كرد. در اتاقم كه بسته.
بعد يهو به ذهنم رسيد چقدر صحنه سينمايي مي‌شه اگه الان اون بيرون مامانم سكته كنه و هي منو صدا بزنه و منم به خاطر جارو نشنوم و بعد يه ساعت برم بيرون ببينم تقريبا مرده!!
با سرعت نور جارو رو پرت كردم زمين درو باز كردم كه مطمئن شم حالش خوبه.

---
حالا دو ديقه‌ئم اومديم بنويسيم مامانه نشسته اين‌جا داره مخ تيليت ميكنه.

---
يا طرز فكر تو اشتباهه يا برداشت من،
آخه سگ كه نميتونه تلفن بزنه.

---
هر رابطه‌اي يه دز خاصي آرامش و امنيت و عشق بهت مي ده، يه دزي هم تنش و عصبيت.
اكسپاير شدن يه رابطه رو، از اونجا بفهم كه دز عصبيتش بيشتر از آرامش و عشقش ميشه.

---
بعد از دو ساعت درس خوندن تو كتابخونه سرتو بالا ميكني يكم كش بياي و خستگي در كني، چشمت ميفته به نوشته ي روي ميز :
خاك بر سر خرخون بدبختت كنن !
خيلي ممنون عزيزم كلي انرژي دادي بهم!!
به دو تا نمونه ديگه توجه كنيد:
سلام. من يك پسر خوب هستم. تو هم يك دختر خوب هستي. من مايلم با هم دوست بشيم البته اگه تو بخواي (مطمئن باش ضرر نمي‌كني) به اين آي‌دي پي ام بده. ميلاد.
طريقه درست گاييدن ( يه چيزي حدود بيست خط آموزش روي ميز نوشته بود يارو ! )

---
تدابير نگهدارنده‌ئم، تا يه مدت زمان محدودي كار مي‌كنن.
يه فكري بكن زودتر.

---
هر تو يي كه تو نيستي بابا.

---
هر اون ي هم اون نيست تازه.

---
عجــــــــــــــب خنگي هستيا..
رو هر كي اينقدر انرژي گذاشته بودم از خودمم اوستاتر مي‌شد.

---
But though you're still with me...

---
يكي از خصوصيات تخمي من اينه كه وقتي از يه موضوعي ناراحت ميشم، ميشينم همين جوري هي بهش پروبال مي دم و گنده‌ش مي‌كنم.
تازه درست همون موقعم وبلاگ نوشتنم مي‌گيره.

---
خوااااااااااااااركسه ها من كجام بي‌ادبه آخه؟؟

---
يكمي ديره واسه اينكه بگم چي دوست دارم و از چي ‌خوشم نمياد.
دندت نرم.

---
FUCKING by nature...

---
محذوف.

---
گاهي فكر ميكنم تمام اين سطرها تلاش مذبوحانه يك احمقه براي پنهان كردن حماقتش.
يا شايدم تلاش يه بچه براي پنهان كردن بچگيش.
نچ.
هيچكدوم.
همش فقط يه صداس كه داد ميزنه...
اينم كه چي داد ميزنه، مطلقا به شما مربوط نيست.

---
اون اول اولا اسم گلزار ميومد من شخصا بالا مياوردم.
بعد از ديدن کما به اين نتيجه رسيدم که فقط وقتي لباس مشکي مي‌پوشه هيکلش خيلي سکسيه.
از ديشب تا حالام از مدل حرف زدن و خنديدنش خيلي خوشم اومده.
پروردگارا استدعاي عاجزانه دارم منو به روزي نندازي که بيام تو اين وبلاگ بنويسم وااااي گلزار دو نقطه ايکس !!

---
تحقير شدن بدترين حس دنياست،
اما بدترش، وقتيه كه خودت، به چشم خودت، حقارتت رو مي بيني.
عمقش رو هم درك مي‌كني تازه.

---
خوشم مياد سه حالت بيشتر نداره قضيه.
يا بيب بيب
يا بيب بيب بيب
يا برنزه.
هيچم لازم نيست بفهمين چي گفتم.
البته، بي‌انصاف كه نيستم، گاهي وقتا حالت چهارمم داريم.

---
مجددا محذوف.

---
هــــي چقده اين كوچه جديده خوبه. شونصد تا پسر گوگولي مگولي داره كه دست بر قضا همشونم يا ماكسيما دارن يا پرشيا يا زانتيا.
منتها يه اشكال كوچيك كه اين وسط هس اينه كه وقتي من با افتضاحترين و عمله ترين تريپ ممكن داشتم مي‌رفتم بيرون، همشون با هم نميدونم كدوم گور داشتن مي‌رفتن كه منو با اون قيافه ديدن و ديگه همه چي تموم شد!

---
يادم نيست چند جا خوندم يا شنيدم كه فلاني آدم خوبيه، فقط يكمي احمقه.
آخه نفهما، حماقت خودش بزرگ‌ترين و وحشتناك‌ترين بدي ايه كه يه نفر مي تونه داشته باشه.
وقتي يكي اونقدر احمقه كه ميرينه به هيكل دنيا، ديگه كي مياد بررسي كنه ببينه نيت و منظور اصلي و قلبيش چي بوده و مثلا خوب بوده و از رو حماقت گند زده ؟؟

---
اصلا مگه فرقيم مي‌كنه؟؟ وقتي ريده شد ديگه شد. حالا چه فرقي داره كي كرده و چرا.

---
مسخره ش اينجاس كه هرچي‌ئم خودتو جر بدي باز يه جاي كار ميلنگه.

---
يه وقتايي خودتو الكي سنگ رو يخ مي‌كني،
بعدش اونقــــدر از دست خودت حرصت مي‌گيره كه دلت مي‌خواد بزني تو گوش خودت.

---
تا حالا توي شيشه‌ عينك، از فاصله دوسانتي‌متري، مراحل دقيق حلقه زدن اشك توي چشمتو ديدي ؟؟
خيلــــــــي جالبه.
كافيه قبل از شكستن بغضه، دراز بكشي زير نور، يه دستتم بذاري جلوي چشمت و روبروي شيشه. اونوقت عكس چشمت منعكس ميشه اون تو.
بعد، يه نفس عميق ميكشي،
آروم.. بغضتو ول ميكني...

---
در مورد بعضي آدما حتي اون عبارت دل خنك كن كسّ ننه‌ش رو هم نميشه گفت.
چون مادر محترمشون خود آدم و ننه و بابا و هفت جدشو به يه اشاره فتيله پيچ ميكنه.
---
حالم از خودم بهم ميخوره وقتي بعد از يه هفته زنگ ميزنم به يكي فقط براي اينكه درددل كنم.
بعد، ميگم خب، مگه ديگرانم همين كارو درباره من نمي‌كنن؟؟
تازه اونا بينش خيلي بيشتر از يه هفته فاصله ميندازن.

---
علت اينكه پستام طولانيه، اينه كه معمولا در حالت Fucked Up شروع مي‌كنم نوشتن.
و خب، وبلاگي كه هــــــــــمه ي غرغرامو توش تخليه نكنم به درد لاي جرز ميخوره آخه.

---
ببينم.. ريدن به يه نفر هميشه دليل ميخواد؟؟
گمونم بستگي داره ريده شونده كي باشه.
اگه من باشم، كه عمرا دليل نميخواد هيچي مستحبم هست!

---
ننه كلاغه دوباره به افق نگاه كرد. كمي فكر كرد و توي دلش گفت : گور باباي جفت و جوجه ها و لونه هم كرده.
و به طرف افق پركشيد.

---
Shit... كليه‌هه دهنمو سرويس كرد.
گوشاتو واكن.
ايندفعه فقط ميگم.. دفعه بعد عملا حواله ميكنم به تخمم.

---
يه دفعه بايد گوله كنم مفهوم واقعي منتظر تلفن كسي بودن رو به چند نفر بفهمونم.

---
اووووووه .. 21 روش براي غلبه بر تنبلي ؟؟ تازه قورباغه ئم قورت بدم؟؟
من يدونه پيشنهاد ميكنم جاي همه اون بيست و يكي كار كنه:
باسن مبارك را هم بياوريد.

---
بـــــــــــــــــــــــــدم مياد وقتي تلويحا بهم فهمونده ميشه كه اصلا مهم نيستم...
بيشتر مستقيمش رو ترجيح مي‌دم تا اقلا تكليفمو بدونم.

---
خيلي تابلوئه نه؟
باز قاطي كردم هر چي از دهنم درمياد دارم مي‌گم. بعدا واسه تك تك اينا يه فحش به خودم مي‌دم يه معذرت خواهي از يكي ديگه.
حالا فعلا بيخيال بذار زرمو بزنم.

---
اين دو تا پاراگرافم حذف شد.

---
در جواب خانم سحر عزيز، بايد بگم كه راستش واقعا حالم بهم مي‌خوره از بس اين موضوع رو توضيح دادم. تقريبا دفعه پونصدمه. حالا، اين دفعه‌م روش.
توي يكي دو تا پست قبلمم نوشتم. من يكي هيچ حوصله ندارم براي اينكه به تقليد متهم نشم، تمام حرفا و كارامو چك كنم ببينم كس ديگه انجام نداده باشه.
البته، علاوه بر اينكه به قول مهناز، همه‌مون افكار ريده شده ديگران رو قرقره مي‌كنيم، گاهيم پيش مياد كه دو نفر شبيه هم باشن. خيلي عجيب نيست.
سلام منم برسونين راستي.
تموم؟؟

---
واقعا تو كار بعضي از اين پسرا مي‌مونم.
كه چي آخه يه عالمه وقت تلف ميكنين و دروغ ميگين و خواركسه بازي درميارين و هزار جور معلق، تا به يه چيزي برسين كه هر چند قيمت دقيق دستم نيست، اما گمون نكنم بيشتر از پول توجيبي دو سه روزتون آب بخوره.
تازه، اون طرف حرفه‌اي ترم هست.

---
خواهر بزرگه: وايييي چقدر من کار نکرده دارم تهران.. خدا کنه زودتر برگرديم يکم به کارام برسم.
من: آخ گفتي منم يه کوه درساي نخونده م تلمبار شده رو هم..
خواهر کوچيکه: آره منم يه عالمــــه تلفن دارم که بايد بزنم!!
نيلو اين همون چس بچه‌ست ها.
بچه‌م بچه هاي قديم.

---
اصولا تشنه تشنه لب چشمه بردن و آوردن اين پسرا حال ميده.
حالا اگه پسره از اين خوشتيپاي پدرسگ ازخودراضيم باشه، كه خيلي بيشتر.

---
وسط اين پسته، يه اسباب كشي داشتيم، يه سرم رفتم شمال عروسي و برگشتم.

---
اين ماني هست ..خوب؟ اين عشق منه. از موقعي كه اين تو دل مامانش بود و مامانش من و ماني رو مي نوشت من واسه اين بچه غش و ضعف مي كردم. الانم كه Wallpaper هام يكي در ميون عكس اين بچه‌س.
گفتم اينجام اين عشقمو جار بزنم خفه نشم يه وقت.
اصولا با اين عشق و علاقه يي كه من به بچه ها دارم، سر مامان بابامو نكنم زير ننگ شانس آوردم.

---
حالا مسخره خانوم، كه چي واسه يه مساله كوچولو اين همه سليطه بازي درآوردي؟؟

---
در مورد من يكي كه خيلي صادقه.
حواستون باشه زياد از جلو چشمم دور نشين.

---
حالا نوبرشو آوردي مگه بابا. اينم يه گه مثل بقيه.

---
ذهن من قبل از اينكه پيچيده باشه، ريده تشريف داره.

---
دو دسته تو عالم هستن كه هر چي‌ئم زشت و بدتركيب و بيريخت باشن دوست داشتني و ملوسن.
يكي بچه هاي كوچولو، يكيم عروس ها تو شب عروسيشون.

---
ياشا ديشب تو عروسي ملت داشتن تانگو ميرقصيدن... بدجوري جات خالي بود!!
;)

---
عرض كنم خدمتت كه...
به تخمم.

---
جميع كسايي كه اسمشون ميلاده و من ديدم يه خصوصيت مشترك دارن. بيكار كه ميشن مي‌گن خوب حالا كاري كه ندارم برم يه چند سانتي قد بكشم!

---
الان من دارم با تك تكتون پازل بازي ميكنم.
اگه درست بچيني تيكه هاي اين پست رو، يه چيزي شبيه انگشت فاك از توش درمياد كه طرفت نشونه رفته.
خصوصي بود اين جمله بالا.

---
خودمونيم، اين آرايشگرا هم خوب پول مي‌گيرن كه برينن به قيافه آدم.

---
باز واسه چي ساعتو نگاه ميكني؟
بله؟!
آخه آدم نميشي تو دختره؟؟
- نــــــــــچ
Ok.

---
اون پسته بود، اولش نوشته بودم آخ که چقدر گاو هستند افرادي که آرشيو وبلاگشونو inactive مي‌کنن...
خب؟؟
اون پسته رو اگه ننوشته‌ بودم الان آرشيوم رو inactive مي‌كردم.

---
حالا تا تو اين بحث آرشيوم و يادم نرفته، اينم بگم كه بابا مرگ من آرشيوتون رو هفتگي نكنين. شايد يه احمقي مثل من خواست نوشته‌هاي يك سال اخيرتونو بخونه. جر ميخوره بسكه بايد صفحه باز كنه آخه.

---
چاكريم.

---
از خودم متشكرم واقعا. خيلي شيك برداشتم تلفنه رو زدم به برق و سوزوندم.
بعدشم خيلي شيك‌تر جلو مامانه گفتم خب چرا سروصدا ميكني به يه ورم كه سوخت!!

---
اون مستر بين حداقل ميتونست واسه خودش كارت پستال بفرسته بابا.
من بدبخت كه نميتونم خودم به خودم زنگ بزنم بگم هــــــــــــــي دختر دلم برات تنگ شده.

---
اگه عاشقانه‌ترين‌هاي دنيا رو بلد بودم...
هزارسال ديگه‌م بهت نمي‌گفتم...همينجوريشم خيلي پررو شدي.

---
خيلي جالبه که من دقيقا ميدونم تمام مشکلاتم وقتي حل ميشه که يکم توقعمو بيارم پايين،
اما خب، نميشه ديگه.

---
ملت طلاق ميگيرن، شكست عشقي مي‌خورن، فلج ميشن، از هيچ جاي وبلاگشون نميتوني بفهمي طوريشون شده. فوقش يكمي ديردير آپديت مي‌كنن و پستاشون تلخ و فلسفي ميشه.
حالا ما، بهمون ميگن بالاي چشمت ابرو يا يه تب ميكنيم به طور ناگهاني قد پستامون ميشه ايــــــــــــن هوا همشم غر و نق و ناله!!
اون دفعه گفتم من يه آدم سوپر برونگرا هستم كي بود گفت نه ؟؟
بياد عين آدم كتكش رو بخوره و بره!!

پنجشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۳

يه وقتايي، بي هيچ دليل خاصي مثل خر دلت مي‌خواد آپديت کني.
از قضا، اون وقتاي خاص معمولا وقتاييه که به هيچ وجه به کامپيوتر دسترسي نداري.
با کاغذم که قهريم.

---

براي اينکه متهم به تقليد نشم، هر گهي ميخوام بخورم بايد دقت کنم ببينم قبلا يکي ديگه اون گه رو نخورده باشه.
لذا، راحت‌تره که بگم من يه ميمونم و تموم.

---

خيلي زرا رو هم اگه نزنم هيچ اتفاقي نمي‌افته،
پس نمي‌زنم.

---

در مهمون نوازي من که شکي نيست،
اما اصولا، کسي که خودشو چس مي‌کنه گور باباش.

---

4:59
فقط يه ديقه ديگه...
بعدش بايد برم درس بخونم.

---

تو وبلاگمم نوشته بودم..
اصولا عاشق آدماي پدرسگ و هفت خط و وحشي ايَم که هيچ کسم به خودشون راه نمي‌دن.

---

حالا سنگدليه، يا هر چي،
من عقيده دارم تمام مهاجران افغان عزيز رو بايد جمع کرد و پست کرد کشورشون.
مقايسه ايران با کشورهاي اروپايي و ژاپن، و مقايسه موقعيت و نقش افغانها در ايران با موقعيت ايرانيها تو اون كشورام، يه چيزيه که بهش مي‌گن قياس مع الفارق.

---

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فرض کنين غير يونيکد بود اين خط.

---

وسوسه...

---

فيــــــــــــــــــــن..
صداي تودماغي کجاش خوشگله؟؟

---

يکي علت اين بغضه که گير کرده تو گلوم رو توجيه کنه لطفا.

---

( این یه تهدیده)

يا همين الان يکي بياد منو بغل کنه و ناز کنه،
يا من عرعر گريه ميکنم.
انتخاب کن ديگه.

---

خودمم که باز مستم،
همش دلم مي‌خواد يکيو با نوك انگشت سبابه ناز کنم.
حالا حتي اگه اين يکي، مانيتور باشه.

---

تهديدمون کارساز نبود ظاهرا.
هق...

---

حالا اينکه من حالم بده که کاملا درسته البته،
ولي پس توئم ايدز داري.

---

احساس مسئوليت در برابر کسايي که روي تخمشون جا داري،
خيلـــــــــــي احمقانه‌س.

---

ترجيح مي‌دم يا همه خونه باشن، يا هيشکي.
به اين ترتيب، الان خواهر کوچيکه اضافيه.

---

و هر آن کسي که گفته انسان به همه چيز عادت ميکند، به قبر هفت جدش و فلان‌جاي مادرش قاه قاه خنديده است...
چرا من به اين نكبتي كه حتي اينجا هم نميتونم بگم چيه، عادت نميكنم؟؟

---

به جون خودم تا حالا نميدونستم وقتي راننده تاكسيه پيشنهاد ميكنه دربست ببرتت منظورش چيز ديگه‌س.
عجب خري بودما... به حساب انسانيت مي‌ذاشتم.

---

بدجوري كلافه‌ئم..

---

،٫¤٪×،*()ـ+ـ)(*،×٪¤٫،!،¤×*)+ـ(،٪٫! ، !¤،)ـ*٪، ‌َ!~›*،‹
يه سري چيزا رو هم به زبون رمز مي‌شه گفت.

---

حالا جدي چرا؟؟

---

از قيافه‌هاي توسري خور بدم مياد.

---

من اگه جاي شما بودم حالم از اين وبلاگ به هم مي‌خورد.
چند روز پيشام ، سالگرد وبلاگ نويس شدنم بود راستي.

---

حالا هرچي‌ئم كه Eternal بذارم، هرچقدرم كه صداي بارون بده،
بوي خاك بارون‌خورده كه نمياد، چه فايده؟؟

---

ااااه
یه مشکلي پیش اومده خانم پیرزاد؛
عادت نمي کنیم.

---

8:31
برم يكم ديگه‌م بخونم درسمو.
دارم كم‌كم تبديل ميشم به يكي از همون خرخوناي بدبخت !

---

كتاب روانشناسي سال سوم- صفحه 124
منظور از معيار حداقل، حالات و صفاتي است كه اگر در فرد باشد، فرد بيمار تلقي شده و احتياج به درمان دارد. به طور مثال وجود اضطراب دائم، احساس بي ارزشي، داشتن ترس موهوم و اختلال در روابط اجتماعي.

واقعا دلپذيره.
اونايي كه منو مي‌شناسن خيلي خوب مي‌دونن كه من تمام اين حالتها رو دارم.

---

قبلنا يه جوري بودم كه ملت مي‌ترسيدن نگاهم كنن بزنمشون،
الان از اونور بوم افتادم، هر جا ميرم ميشم دلقك جمع.

---

Really really دلپذير و جالبه. هر چي بيشتر اين روانشناسي رو مي خونم مي بينم علائم افسردگي و نابهنجاري و بيماري و كوفت و درد رو با شدت هر چه بيشتر تو خودم دارم.

---

براي ثبت در تاريخ، و يادآوري
قسم مي خورم كه اگه شوهر يا دوست پسر آينده م موقع حرف زدن من دست به موبايلش بزنه و هي باهاش ور بره و اس ام اس بازي كنه، همون گوشي رو چنان بكوبم تو ملاجش كه خودش و گوشي به فاك برن.

---

بعضيا مثل اين سطلهاي ماسه‌ي گوشه پمپ بنزينها مي‌مونن،
به طور مستمر و مداوم و جدي هستن و حضور دارن، اما عملا، هيچ وقت به دردي نمي‌خورن.

---

آخه من به چه زبوني بگم..
ســــــــورپــــــــرايـــــــــزم كــــــــنـــــــــيـــــــــن....

---

برنامه‌ي بسي كلفتي براي ما ريخته شده،
كه در طول دوهفته، 182 ساعت درس بخونيم. كه ميشه روزي 13 ساعت.
من در تمــــــــــــام دوران تحصيلم روي هم اين‌همه درس نخوندم.

---

يه جور خيلي احمقانه‌اي، احساس مي‌كنم هردومون داريم فيلم بازي مي‌كنيم...

---

تا حالا شده از بس خوابتون مياد گريه كنين، اما نرين بخوابين؟؟

---

اينا، مطلقا يه سري نوشته‌هاي شخصيه.
به عبارت بهتر يه سري مزخرفات شخصي.
منظورمو که میفهمین؟؟

---

قبلنا بعضي وبلاگا رو مي‌ديدم، تعجب مي‌كردم كه چرا بعضيا لينك آرشيوشون رو، يا اسمشونو از پاي پستا، يا چه مي‌دونم ايميلشونو پاك ميكنن.
الان كاملا مي‌فهمم چرا.

---

آرزو به دلمون موند يه دوست تو اين دخترا پيدا كنيم، چند ميلي گرمي از اوني كه بهش مي‌گن مرام داشته باشه.

---

در مورد پسرام همين‌طور البته.

---

Desire..

---

يه چس بچه هي تو اتاق راه ميره مي‌گه واااي بچه‌م رفت سربازي...
ببين ... اينو ميبيني ... آره همينو مي‌گم ! بيا برو اين تو.

---

...
منم اين وسط برقصم

---

نميدونم چند سال پيش، اصلنم يادم نيست كي و چه شبي بود،
فقط همينو يادم مياد كه يه سايه آروم خزيد بالاي تخت.
اگه دخترخاله‌هه بيدار نشده بود ...
نميدونم. واقعا هميشه برام سوال بوده كه اگه بيدار نميشد، چه اتفاقي مي‌افتاد؟

---

چند ديقه اجازه بدين لطفا؛
مامانم داره صدام ميكنه كه مهمون نوازي كنم.

---

صم
( الان چندین و چند ساعت بعده و من اصلا یادم نمیاد چي مي خواستم بنویسم که اولش صم بوده )

---

کي مي گه پستای من طولانیه؟؟
این اسپیس های وسطاشو که حذف کني مي شه یه چیزي حدود چهار برابر پستایي که اکثر وبلاگ نویسا مي نویسن.
به من چه که اونا کوتاه مي نویسن؟؟

جمعه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۳

I REFUSE TO BE A VICTIM

اينجانب اخيرا کشف نموده‌ام که وقتي آدم بعد از چند پرس گريه و درحالي‌که چشم‌هايش به قاعده يك گردو پف کرده‌است، آرايش مي‌کند، خط چشمش بسي زيبا از آب در مي‌آيد.
لذا من بعد قبل از بيرون رفتن، چند کلامي با پدر و مادر عزيز سخن خواهيم‌گفت و سپس به آرايش کردن خواهيم‌پرداخت.

* جهنم ميدانيد که چيست؟؟
همان...

چهارشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۳

يه چند خطي اينجا نوشته شده بود که پاك شد.


---
راستي،
سلامم يادم رفت بکنم.


---
حالا نصفه شبي،هوس شيرشکلات براي چي کردي دختر ؟؟
مم .. مشکوك ميزنم به بارداري. از سرشب تو خونه راه ميرم مي‌گم بوي جوراب کثيف و پنير گنديده مياد .
اين بوها رو فقط خودم احساس مي‌کنم البته .اينم از هوس خرکي الانم.
خدا رو چه ديدي،شايد يه Saint Elize ئم ازمون دراومد .


---
ويندوز اکس پي ۲۰۰۴ سانتا کلاز اديشن شنيده بودين؟
من که نشنيده بودم .. اما الان توشم. بامزه‌س.


---
قراره اين يکي ديگه آپديت طولاني و درست حسابي‌اي بشه .
نه که من آدم شده باشما . نچ . از اين خبرا نيست.
مودم نازنينمو با دستاي خودم درآوردم دادم باباهه . يه توفيق اجباري بشه بلکه يکمي درس بخونيم.
لذا،چند وقتي اينجا از پي‌سي شوهرخواهره يا کافي نت قراره آپديت بشه.
خب،طبيعتا ديگه نميشه هر کس‌شعري به مخم رسيد سه سوت بيام پست کنم که.


---
داشتم يه چيزي از Manowar گوش ميکردم٬
بعد،نه که قبليايي که گوش کرده بودم همش وحشيانه بود و اين يکي با يه پيانو (صداش شبيه پيانو بود يعني ... من که سرم نميشه ) شروع شده بود،تو يه حالت آماده باش و دفاعي مدام خودمو جمع مي‌کردم و منتظر بودم ريتم وحشيانه‌ش شروع بشه.


---
يه فکري داره ديوانه‌م مي‌کنه.
بيشتر يه جور ترسه،البته.
ترس اينکه نقشه‌هام براي زندگي آينده عملي نشن٬
منم مجبور شم مثل N تا دختر ديگه،بيست و چند سالي زير سايه باباهه زندگي کنم،بقيه‌شم تحت سرپرستي شوهر گرام.
Shit.


---
يه جوراي عجيبي دلم مي‌خواد مزخرف بنويسم.


---
هنوزمIn Love Forever منو خواب مي‌كنه ...


---
كككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككك
مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
ييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
..........................................................................................

تعجب نكنين، چيزي نيست.
يه اسهال تايپي ساده.


---
بدم نمياد يكي بياد بهم توضيح بده،
جنگيدن توي اون هشت سال و كشته شدن جوونا براي دفاع از كشورشون، چه ارتباطي به خدا و دين و پيغمبر و حضرت فاطمه زهرا و امام زمان داشته ؟؟
مسخره س والا. بدبختا رفتن بجنگن از كشور و خاك و وطنشون دفاع كنن، اصولا از جايي ئم معلوم نيست كه 100% شون مسلمون بودن يا اعتقادات مذهبي داشتن، بعد هي مي‌گن شهداي راه اسلام و پيغمبر و فلان. گور پدر اسلامم كرده اصلا بابا.


---
I will build a lovely house
with satin green shutters
And it would be lovely
the most lovely house in the world
حالت چطوره پسر


---
ديدي يه وقتايي سر يه چيزي از كسي دلخور ميشي، بعد يارو خودش رو صددرصد حق به جانب مي‌دونه.
اپسيلني هم احساس پشيموني و فلان نمي‌كنه. يعني اصلا نمي‌فهمه تو چرا بهت برخورده .
بعد واسه اينكه حالا تو ناراحت نشي عذرخواهي مي‌كنه.
آدم مي‌خواد اين جور موقعها اون عذرخواهي رو تبديل به دسته بيل كنه و بكنه تو كون طرف.


---
تو را هم بسي miss كرده ايم دخترك.


---
Princess Elize


---
خب آرزوئم كه بر جوانان عيب نيست بابا.


---
شوخي با توهين فرق داره يكمي.


---
I'm tryin' not to think about you
I'm not waitin' by the thelephone
فعلا كه همه چي مرتبه،
هر وقت موقعيتش پيش اومد تصميم مي‌گيرم كه گريه كنم يا نه.


---
هــــــــــــــي پسر اين ارسطو عجب مخي بوده.
فكرشو بكن! چندهزار سال پيش يه سري حرف و تئوري و نظريه و فلسفه رديف كرده كه بعد اين چندهزار سال هنوز كسي رو دستش نيومده.


---
دوئل رو ترجيح مي‌دم.


---
خــــــــــــــــــــــــــــــــــفه شين بابا.


---
واقعا، دليل اينكه من با يه عالمه فلسفه و تاريخ نخونده نشستم اين جا مزخرف مي‌نويسم،
...
شايدم اين باشه كه بايد امشب مزخرفاتمو تموم كنم كه فردا از كافي نته پستش كنم. شايدم اين كه شديدا رو دنده چرند گفتنم باز.
به چه پيسي افتاديما.


---
حالا نمي دونم اشكال از منه يا از بقيه آدما،
ولي، بيشتر موقعها،
بعضي آدما به شــــــــــــــــــدت حالمو بهم ميزنن.
اين بعضي، يه چيزيه حدود 90% .
حالا اشكال از منه يا اونا؟؟


---
البته، مطمئن باش ميفهمم كه درك كردنش برات سخته.
فشار نيار به خودت.


---
يه اخلاق تخمي دارم من.
اگه زده بشه تو ذوقم، ديگه تمـــــــــــومه. سگي ميشم كه بيا و ببين.
چند دفعه بايد بگم اينو آخه !


---
انقدر سر و صدا نكنين بابا.
نچ. كامنتاي قبلي پاك نشده. تو خود سايت هالوسكن هستش اگه كسي خيلي علاقه داشت يوزر و پس بدم بره ببينه !! اما هالوسكن علاوه بر اينكه بعد چندوقت كامنتاي قديمي رو پاك مي‌كرد، تو آرشيوهاي يكي دو ماه پيشمم شماره كامنتها رو صفر نشون مي‌داد. تازشم كلاس Yaccs كجا و هالوسكن كجا.
حالا، اون نقطه نظرات تخمي‌تون چه تحفه‌يي بوده مگه كه اين قدر بهتون برخورده كه غيب شدن ؟؟


---
يادآوري مي‌كنم:
خفه شين.
اصلا من هر وقت كه ذهنمو ول مي‌كنم و مي‌خوام آپديت سوررئاليستي كنم، اولين كلماتي كه به ذهنم ميان خفه شو و به تو چه
هستن.
عقده اي.


---
حالا چي شده بعد چندين و چند سال كريس دي برگ گوش مي‌كنم دوباره؟


---
يه اصلي وجود داره، موسوم به من خوبم همه بدن.
لامصب ريــــــــــــــده به هر چيز و هر كسي كه من دوست دارم .
مخصوصا، مخصوصا كتاب. دو تا شخصيتايي كه هميشه عاشقشون بودم به خاطر اينكه مظهر مجسم اين اصل هستن از چشمم افتادن بدجور .
سينوهه و جلال آريان رو مي‌گم.
البته، اين كه اين قدر از اين اصل بدم مياد، دليل نميشه خودمم پابندش نباشما.


---
اه .
يادم بندازين برم دنبالش يه وقت بگيرم واسه عمل اين انگشت پام كه يه كوچولو كج شده.
راستي،
چقدر فوت فتيش تو اركات زياده !


---
اينم بگم و برم فلسفه هه رو بخونم( بعدش ميام باز مي‌نويسم البته! )
يه اتفاق خيلــــــــــي عجيبي افتاد امروز!
من از پي‌سي شوهرخواهرم آن شدم، بعد، كامنتا رو كه چك كردم اومدم يه چيزي زيرش بنويسم.
فكر مي‌كنين چي شده بود ؟؟
در حالي‌که من خودم ديروز تمام Temporary و هيستوري و كوكي ها رو پاك كرده بودم، و در حالي كه اصلا تو عمر وجود اون كامپيوتر كسي با اون به
اين وبلاگ سر نزده بود، قسمت مشخصات به اين صورت پر شده بود:
نام : گلابي -- ايميل : گلابي فلان ات ياهو دات كام -- وبلاگ: گلابي دات پرشين بلاگ دات
كام.
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خيليه ها !!
تروخدا يكي يه توجيهي براش پيدا كنه. مخم هي داره ارور مي‌‌ده !


---
چيز جديدي نيست،
همون قضيه كبكه و كلاغه.


---
حالا يه كله شقم پيدا شده مي‌خواد حالي من كنه كه خيلي دوستم داره و خيلي رفيقه و هر چي‌ئم من گه باشم تنهام نمي‌ذاره، من تمام توانم رو به كار گرفته‌م كلش رو بخوابونم !!


---
هم من خوابم مياد،
هم مامانه الان اولتيماتوم داد،
هم ديگه دارم ميفتم به كس گفتن.

به همين دلايل، شب بخير.

یکشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۳

گشتيم
نبود
نگرد
نيست

* در احاديث نقل شده است که در چنين شب مبارکي کس‌شعر نوشتن مستحب ميباشد.

جمعه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۳

خيلي جالبه که يهو بفهمي 90% وابستگي يه آدم بهت، فقط از روي عادت بوده.
جالبترش، وقتيه که مي‌بيني اصل ترك عادت موجب مرض است هم نقض مي‌شه.

چهارشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۳

من حسین رضازاده را دوست دارم !:x:x:x:x:x:x

* همچنین بلاگر جونم رو که 5 سالش شده بچه م :x:x:x:x عشق من تولدت مبارک !

سه‌شنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۳

ببينين دختراي گل من،
درسته که اين مانتو تنگا خيلي خوشگله و هيکل رو ظريف نشون ميده و آدمو خوشتيپ ميکنه، اما اين واقعا دليل نميشه که بعضيا با يه مقادير معتنابهي (؟) شکم و همون مقادير گوشت اضافه ورقلمبيده در همه جاي بدنشون، بردارن تنگ ترين مانتوهاي موجود در بازار رو تن کنن. به خدا خيلي ضايع ست وقتي يه سريا يه مانتو مي‌پوشن که فقط به زور کمربند توش جا شدن و از بالا و پايين کمربنده يه کوه گوشت قلمبه سينه و شکم زده بيرون !

پسراي گلم براي شما هم يه نصيحت دارم،
بي زحمت لطف کنين، وقتي پيرهن يا بلوز نازك يا تنگ تنتون ميکنين، اون زير (!) يه زيرپوش نخي بپوشين لطفا . هم اين که پشماي قشنگ و زيبا و فرفريتون وق نمي‌زنه تو چشم، هم اين که يه مقدار از شباهتتون به دختراي سيزده چهارده ساله اي که سوتين نمي‌بندن کم مي‌شه !!

یکشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۳

دوشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۳

بيمار دچار بيماري رواني حاد خواستن چيزهاي محال و غيرممکن است ،
مدام دلش ميخواهد همه دوستش داشته باشند !!

* از دیگر نشانه هاي این بیماري، آپدیت تخمی کردن مي باشد.

چهارشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۳

در حال حاضر نه حس آپديت کردن رو دارم نه شرايطش رو . دو سه تا چيزو بگم و برم.

اين جونور واقعا حيف شد بست .. لامصب خــــــــــــــــــــــــــدا مينوشت ...
تازه فهميدم چقــــدر جای چرت و پرتاش خاليه تو اين وبلاگستان مزخرف. اگه تونستين اينو راضي کنين برگرده .. به عنوان جايزه هم خودم حاضرم بدون مهريه زنش شم.

------
اين خونواده من دلشون نمیاد بهم بگن که بچه سرراهيم، ازاونورم بازم دلشون نمي‌آد مثل بچه هاي واقعيشون باهام رفتار کنن.
حالا شما که شوخي مي‌گيرين، ولي من از دست اينا يه روز خودمو از بالاي برج ميلاد پرت ميکنم پايين.

------
ديدي با يه سري از خواننده ها اين قدر حال مي‌کني که دوست داري روزي همش ده تا ويزيتور ثابت داشته باشي فقطم همونا ؟؟
اين آقاي me@myself.com يکيشونه . دليلشم هنوز نميدونم که چرا از روي دو تا کامنت اينقدر باهاش زندگي کردم ... ولي حاضرم نصف ويزيتورامو بدم هر دفعه اين دو تا کامنت حسابي برام بذاره که اندازه قبليا حال بده.

------
I'm much too young to feel this damn old
...

------
اگه قرار باشه واس خودم testimonial بنويسم ... ممم...
موجود احمقي که هر شئی بيجان و موجود جانداري رو ميبينه قيافه‌ش شکل قلب مي‌شه
Perfect.

------
That awful sound
bang bang ...


------
اين پست ازاونايي مي‌شه که خيلي دوسش دارم.
آخه، اولش اصلا قرار نبود آپديت کنم . هم اعصاب ريده بود، هم ساير مسائل. گفتم ميام اون سه تا خط اوليو مي‌نويسم و ميرم،
بعد، همين‌جوري يهويي اومد بقيه شم.

------
*
------
Speak softly love so no one hears us but the sky

------
خوشم مياد خداهه اينقدر مرام داره که ابدا قصور نمي‌کنه در امر سبز کردن آدمهاي افاده اي و چسو و خودبگير سر راه من، وقتي ميدونه که چقـــــــــــــــــدر از اينجور آدما استفراغم مي‌گيره.

------
فندکمو پر کردم بالاخره.

------
اینم حذف شد.

------
گاهي وقتام، يه پسرايي رو ميبيني که واقعا دارن حيف ميشن ...

------
He would always win the fight
bang bang

------
يه سري کارا رو اصلا دوست نداري بکني اما ميکني فقط چون حس استقلال و اعتماد به نفستو زياد ميکنه.

------
از تحقير شدن بدم مياد.
خسته شدم
دوستش ندارم...
وقتي ئم که تحقير ميشم، کاري نميتونم بکنم.
بنابراين بغض مي‌کنم
بعد، دلم مي‌سوزه واسه خودم
ميرم پنجره آشپزخونه رو باز مي‌کنم،
( در همون حال يه shit ي ، fuck ي چيزيم زير لب واسه تخليه رواني ميگم)
يه نگاه به بيرون
يه نفس عميق
....
اين چرخه تازگيا روزي بيست بار تکرار ميشه.

-------
I love these high school girls .... همش با خودشون مشکل دارن!
( اون اسمایلي یاهو که دس دسي میکنه)

-------
کلا ريتم عربي رو توي آهنگاي انگليسي دوس دارم.
اين يه چيز اين ملت سوسمارخور خوبه، استثنائا.

-------
از شرايط سيندرلا بودن، فقط خواهراشو دارم متاسفانه. البته نگراني نداره، بعدياشم به لطف خدا ميرسه ايشالا .
هي ميگم من آدم خوارکسه ايَم، باور نميکنين که.

------
اليزه
هوو
:D
به شخصي که بفهمه جمله بالا یعني چي یه ماچ اهدا مي شه.

------
بابایي ، تولدت مبارك.
مرسي به خاطر همه چيزايي که خواستي بهم بدي و من ردشون کردم.

------
Babye


* چرا این پست ازاونایی که دوسشون دارم نشد پس ؟؟

شنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۳

جمعه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۳

آخ که چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــدر گاو هستند افرادي که آرشيو وبلاگشونو inactive مي‌کنن، يا اين که وقتي خير سرشون خبر
مرگشون مرده شور برده ها مي‌خوان ببندن، کل تمپ رو پاك ميکنن و يه عکس تخمي جاش مي‌ذارن و تازه آرشيوها رو هم rebuild مي‌کنن !
آاااااااااااااااااخ که چقدر گاون اين‌جور آدما !!


مجددا آخ که بعضي وقتا چقد دلم مي‌خواد به بعضي آدما بگم بيا برو اين تو،
بعدشم برم دستشويي.


خدا اگه يه دم و دستگاه درس حسابي به من مي‌داد که بتونم عملا همه چيو بهش حواله بدم،
اون‌وقت مي‌شدم خوشبخت ترين دختر روي زمين.


اه
اين مورچه هاي دستشويي مدرسه ‌، انگار عزمشونو جزم کردن منو از جيش کردن بندازنا.
هر چقدرم تلاش مي‌کنم يا پامو نذارم روشون يا آب روشون نريزه و غرق نشن نمي‌شه.
آخه احمقا، چند ساله که هي دور و بر اين کاسه توالت مي‌چرخين و هر دفعه که يکي مياد بشاشه صدتا صدتا ميميرين؟؟
چرا آدم نميشين آخه شما؟


- سلام..
- سلام
- خوبی؟
- یادم رفته آخرین بار کی حس کردم برات وجود دارم، کی حس کردم که دوستم داری..



کون‌سوزي دختري رو تصور کن که به دوست پسرش که ضمن عشق و رمنس باهاش سکس هم داره، اعلام مي کنه که حامله‌س، بعد پسره مي‌پرسه مطمئني از منه؟؟


FUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUCK
SHIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIT
GOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOH
:(((((((((((((((((((((((((((((((((
يه عالــــــــمه چيز بالاي خط اول اين پست نوشته بودم، برداشتم خيلي شيك از توي فايله کاتش کردم که توي اديتور پيست کنم، بعدشم خيلي شيك تر اديتور رو بستم و فايله رو هم سيو کردم بستم!
آي!


چرا يادم نمي‌آد چيا نوشته بودم؟


آهان.چند روز پيشا خواب ديدم يکي از رفقا رشته بستني سازي و شيوه هاي ساخت بستني دانشگاه آبادان قبول شده.
تصميم گرفتم از اين به بعد به سبك قصه ها انگشتمو ببرم روش نمك بپاشم که شبا اصولا خوابم نبره اين خواباي تخمي رو که ننگ بشريتن نبينم!


FUCK.
پاك شدن اينايي که نوشته بودم ريد به هر چي حس آپديت بود.


يکمي احترام بذارين بهم لطفا
از تحقير شدن خسته شدم.


It seems like it was just yesterday
When you smiled and said Everything's Ok
Always we did what you said
آهان !
خوب شد معني Everything being Ok رو هم فهميديم!


آفرين.
نه جدي، آفرين به خودم. پيشرفت خوبي داشتم.
بالاخره تونستم عملا يه سري چيزا رو به فلان نداشته م حواله کنم.
Well Done.
ولي يکم اگه بيشتر از اين پيشرفت کنم يه عده بدجوري قهوه‌اي مي‌شن. اوليش شما عزيزم.


چند روز پيشا،
نه
چند شب پيشا،
سالگرد يه شبي بود.
يه چند روز ديگه م، سالگرد يه روز ديگه‌س.
ممم...
شما الان اسم منو يادته پسر گلم؟؟
( اگه رودرواسي نداشتم اين آخرش يه چيز ديگه‌م مي‌گفتم)


من بي‌جنبه م مثل سگ.
از وقتي عاشق اين استاد ادبياتم شدم که خطشم مثل همه چيزش محشره، بايد بياي جزوه هامو ببيني. همه خط نستعليق(!) تر تميز گوگولي .
اصولا هميشه به شدت از آدمايي که دوسشون دارم تاثير مي‌گيرم.


هراس هميشگي مزاحم کسي بودن...
اين لامصب ديگه دهن منو سرويس کرده.



من تو پست قبليم صراحتا گفتم که نه چاقم نه بدهيکل نه بدترکيب، اون وقت مياين کامنت مي‌دين که وا ...! مشکلت اينه که هيکلت بده ؟!
چي بگم آخه من به شماها؟؟؟


اولش نوشته بودم If you go away ...
داشتم به اين موضوع فکر مي‌کردم که يه چيزي يادم اومد،
اونو پاك کردم نوشتم گــــــــــــــور بابات.
البته يه چيز ديگه نوشته بودما،
ولي متاسفانه روي مادرت حساسيت داري!


بالاخره يه روز بار اين تحقيراي لعنتي منو مي‌شکنه.
سوختنشم مي‌دوني ازکجاست؟
اصولا هميشه، اونايي که بيشتر تحقيرت مي‌کنن،
همونايي هستن که بيشترم دوستت دارن.
FUCK.


جواب نمي‌دم.
من جواب نمي‌دم.
من به اون آفلاين جواب نمي‌دم.
د مي‌گم جواب نمي‌دم کس‌کش.
آخيـــــــــــــــش اصلا کانکت نشد.
من که مي‌دونم جواب مي‌دادم!


چرا بزرگ نميشم؟؟؟


نخون اینجا رو بابا . خواهش .


مي‌شه لطفا منو اون جوري که هستم قبول کنين؟ نه اون جوري که دوست دارين باشم؟؟
براي خودتون مي‌گما.
چون در حالت دوم تنها چيزي که نصيبتون مي‌شه مقاديري کون‌سوزي و يه بليط به مقصد تخم مقدس سرنديپيتي ( کپي رايت) خواهد بود.


راستي،
هيچ لزومي نداره تو از همه چيز من خوشت بيادا. همينه که هست. تازه بايد بذاري رو سرت حلوا حلواشم کني.
اما در مورد من وضع فرق مي‌کنه . تو يا بايد همه چيزت پرفکت باشه يا ...
بهتر نيست دهنمو ببندم و تهديد الکي نکنم، وقتي که اگر هيچ چيزتم اوني که مي‌خوام نباشه هيچ اتفاقي نمي‌افته و صدام در نمي‌آد و هيچ گهي نمي‌خورم؟؟


آخه تو چرا اينقد از خودت مي‌نويسي عزيزم؟
واقعا موضوع جذاب‌تري براي نوشتن نداري؟؟!

چهارشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۳

ديشب / ساعت يازده توي تخت ، تاريکي مطلق.

الان اين‌جا تاريك تاريکه . خودمم نمي‌بينم چي دارم مي‌نويسم و خوبيش به همينه.
مي‌دوني .. من هميشه از بدون لباس جلوي آينه وايسادن بدم مي‌اومده . با اين که نه چاقم و نه بد هيکل و نه بد ترکيب ،از ديدن خودم منزجر مي‌شم .
ولي اگه چراغ خاموش باشه و نتونم ببينم، حاضرم تا آخر دنيام جلو آينه هه وايسم.
حالام اين لعنتيو خاموش کردم تا خودمو لخت روي کاغذ بيارم . بدون اون نقاباي مسخره.


خب الانم دلم به طرز وحشتناکي سيگار مي‌خواد.


واي
بابا نيا تو اتاق.


هر وقت تونستم لخت مادرزاد توي يه خيابون شلوغ جلوي هزار تا آدم رژه برم،اون‌وقتم جرات مي‌کنم خودمو اين‌جا يا توي هر قبرستون ديگه اي باز کنم و به همه نشون بدم چه کثافتي‌ئم.


يه لحظه آرزو کردم کاش اين جا بودي.
بعد، اولا يادم افتاد که ريخت و قيافه م وحشتناکه،
بعدشم ، اگرم بودي به هر حال دلم نمي‌خواست بيام بغلت.
توي اين برهه زماني خاص، سه کنج ديوار امن تره .


از تصور اجق وجق بودن خط الانم عقم مي‌گيره
درست مثل همون وقتايي که جلوي آينه هم نيستم اما از تصور قيافه م توي آينه حالم به‌هم مي‌خوره.


نوشتن روي کاغذ ديگه داشت يادم مي‌رفت.


راستشو بخواي ،
من اگه حالم به هم نمي‌خورد از اين‌که اين‌جا رو از تو و حرفام براي تو پر کنم،
خيلي بيشتر ازينا مزخرف داشتم که اينجا بنويسم.


اين موهاي کثافتمم که هي مي‌ريزه تو کاغذ.
پارسال ... نه، پيارسال همين وقتا بود که کوتاه کوتاهشون کردم.
چطوره تاريخ تکرار بشه؟


that was all his eye --- همه چيزايي که گفت دروغ بود .
( اين صفحه آخر سررسيدمه که توش چند تا اصطلاح انگليسي نوشتم)


ادامه اين کس‌شعرام سه صفحه قبل، در نتيجه .


دلم يکيو مي‌خواد که ذره ذره کثافتاي وجودمو دوست داشته باشه.
البته، به هر حال بازم کنج اتاق خيلي خيلي امن تره.
چون اگرم همچين کسي پيدا بشه، من چموش که حرفشو باور نميکنم.


اين دور و برا چند نفر به شدت از فقر فرهنگي رنج مي‌برن.


توئم راستي،تصديق کن که اين دفعه فقط شنونده نبودي.


اصولا از چيزي که خيلي بدم مياد اينه که کسي برام وقت نداشته باشه.
البته اينم بگم ، منم براي کسي که واسم وقت نداره وقت ندارما.


چرا اينقدر دلم مي‌خواد دوستم داشته باشي‌؟؟؟


يه لحظه خودمو تو يه بغل امن و گرم و مهربون تصور کردم،
تصور چموشم خيلي شيك يه لگد زد تو تخم يارو و از بغلش فرار کرد همون گوشه اتاق.
اصولا، لياقتت همينه.


آخ.
چته تو کس‌کش؟؟


ديدي؟
من همون masked َم خيلي بهتره.
الان که خواهره چراغ رو روشن کرد و اينا رو خوندم،
...

دستمم ديگه خسته شده ، به هرحال.
شب بخير.