ببینم منظورتان از این که این همه به بندهي حقیر صاب وبلاگ بیتوجهی میکنید چیست دقیقن؟! D: بنده از حمایتهای شما دوستان عزیز کمال تشکر را دارم ولی خواهش بنده این بود که دو تا استدلال در دفاع از بکارت بیاورید من ببینم خلقالله به چه منطقی در طول تاریخ سر این مساله دارند زن جماعت را جر میدهند! راهنمایی: بروید از مادربزرگهایتان (مال بنده متوفی شدهاست) بپرسید که دختر چرا نباید "بیسیرت" شود! البته حالا که من پست مربوطه را نوشتم؛ ولی بههرحال اگر چیزی جدید کشف کردید بینصیب نگذارید.
یکی از کامنتهای پست قبل بهانه شد که علاوه بر آن بحث آتی "چرا بکارت ارزش نیست" یک پست دیگر هم مجبور شوم بنویسم در باب این که اساسن چرا بنده وقت عزیز و شلوغ و گرانبهای خودم (که گور بابای کار، میتوانم درش بنشینم فرندز ببینم) و برق و انرژی مملکت و پول تلفن و اینترنت را حرام میکنم و در بارهی بکارت مینویسم. بعد دیدم که اگرچه کمی مفصل میشود؛ ولی همان بحث آتی را هم میشود اینجا مطرح کرد و قال قضیه را کند. میخواهم مزخرف روزمره بنویسم بابا جان این بحثهای جدی نمیگذارد!
فرمودهاند که "
کلا این بحث بکارت رو بیاین بیخیال بشین...به نظر من این قضیه یه مقداری شخصیه و بسته به تربیت و طرز نگاه هر شخصی داره....حالا من نمیدونم شما این بحث رو برای چی باز میکنین..طبعا ممکنه بکارت برای من ارزش و برای شما داشتن و نداشتنش مضحک باشه یا بلعکس....درسته؟"
عرض شود به حضورتان (و حضور بقیه!) که فرمایش شما کاملن متین! در راستای نسبیتگرایی و آزادی فردی و دموکراسی و تمام اینها، کاملن معقول و منطقی است که هر کسی خواست به بکارت معتقد باشد و هر کس نخواست نه. ولی این قضیه بکارت دقیقن عین حجاب اجباری بیخ گلوی ما را چسبیده! همانطور که به ندرت شخص بیحجابی ممکن است برود به یک خانم محجبه بگوی
د خانمم موهاتو بذار بیرون! ، بنده و امثال بنده که به بکارت عقیدهای نداریم تا حال نرفتهایم یقهی کسی را بگیریم که برو و بر باد بده!
(البته بگذارید صادق باشم، بنده شخصن با این سیستم س.ک.س داشتن در عین حفظ بکارت -که دلیل احتیاط مربوطه، نفس حفظ بکارت باشد نه این که مثلن خانم از س.ک.س غیر اینترکورس بیشتر لذت میبرد- مشکل دارم و خوشم نمیآید، چون تنها دلیلی که تا حال برایش شنیدهام این بوده که "بالاخره جامعه این موضوع رو قبول نمیکنه و من پسفردا میخوام شوهر کنم" از دخترانی که کجدار و مریزانه مایلاند هم حالش را ببرند هم موقعیت ازدواج با شوهر پولدار سنتی احتمالی آینده را خدشهدار نکنند و من از این سیستم خوشم نمیآید. اما در عین حال دوستانی هم دارم که چنیناند و با هم مسالمتآمیزانه دوستی میکنیم، گیرم که هر چندوقت یکبار میگویم که فلانی این کارت حالم را بههم میزند! )
میگفتم! اساسن این حواشی توپرانتزی من از خود متن طولانیتر میشود. منتها آنان که به بکارت معتقدند و ارزش بودن این موضوع تا به همین دقیقه که بنده دارم تایپ میکنم هزار و یک مدل بدبختی بهبار آورده.
از اول شروع کنیم: بشمارم برایتان دخترانی را که به دست اقوام متعصب کشته شدهاند یا از خانه طرد یا تا سرحد مرگ کتک خوردهاند، فقط به دلیل فقدان خونریزی اندک نشان بکارت (که در خیلی دختران باکره هم ممکن است رخ ندهد) و خیل انبوه دخترانی که از اول تاریخ تا به حال به دلیل "بیسیرت" شدن کلن بیارزش تلقی شدهاند و زندگیشان فنا شده. یا ملایمتر، باید تمام عمرشان آسه میرفتهاند و آسه میآمدهاند از ترس اینکه "اتفاقی" برایشان نیفتد و بلایی سرشان نیاید. کم ندیدهام خانوادههایی که بکارت و حیثیت دخترشان از جانش برایشان باارزشتر بوده و خودم چشیدهام چه طعم گندی دارد این که حس کنی خانوادهات فقط میخواهند نه تو را که بکارتت را حفظ کنند تا در زرورق بسپارند دست شوهر و این مهمترین رسالتشان باشد.
بیاییم کمی جلوتر به عصر امروز: دوستی دختر و پسر تقریبن امری عادی شده. پسرها از دوستدخترهایشان روابط ج.ن.سی میخواهند و دخترها هم برخلاف تصورات سابق هورمون دارند!! نتیجه؟؟ دختران در تلاش برای ایجاد موازنه بین این تعارض (داشتن روابط ج.ن.سی) با حفظ بکارت، به چند راه روی میآورند، یکی از یکی زیانبارتر: یا طرق ناسالم و مخاطرهآمیز مثل رابطهی ج.ن.سی مقعدی و دهانی که خطر انتقال بیماری و ایجاد بیماری درشان بسیار بالاتر است، یا به راههایی نظیر ترمیم بکارت، که هر دو گروه راه متضمن یک چرخهی ثابتاند: داشتن رابطهی ج.ن.سی- که ممکن است از نوع زیانبار آن باشد، حفظ بکارت یا ترمیم آن، وانمود کردن نجابت و عفت و عدم رابطهی ج.ن.سی به همسر آینده، یعنی دروغگویی. دخترانمان را بهسوی دروغگویی سوق میدهیم. دروغی که برایشان هزار مشکل روانی و تعارض روحی و عذاب وجدان و احساس گناه به بار میآورد. تک تک اینها را لازم است توضیح دهم؟؟ تعارض بین امیال طبیعی و ارزشهای تلقینشدهی عفت و نجابت و بکارت، احساس گناه از پشت کردن به این ارزشها؛ عذابوجدان از دروغگویی بههمسر و ترس همیشگی از این که گذشتهی مستتر فاش شود، که نتیجهی همهي اینها ناامنی روانی و عدم آرامش روحی است.
سوم: ارزش اجتماعی بکارت؛ سبب تبدیل آن به معیاری برای ارزشگذاری زن و سنجش ارزش وی میگردد. در سیستان و بلوچستان زن باکره به سه بز فروخته میشود و زن غیرباکره ارزانتر، در آفریقا موقع ازدواج فقط دختر باکره مهر و شیربها دارد؛ در تهران دوستی برای ما کامنت میگذارد که ارزش زن باکره بیش از زن غیرباکره است... ارزش زن، که یک انسان است با تمام خصایص ارزشمند جسمی و روحی، محدود میشود به یک تکه پوست بیارزش. عین کاریکاتورهای بدون شرح؛ دیگر فکر کنم لازم به توضیحی نیست که ثابت شود این موضوع بد است.
چهارم: ارزش بودن بکارت و ممنوعیت رابطهی ج.ن.سی بین زوجین پیش از ازدواج، میتواند عامل اصلی بسیاری طلاقها باشد. میدانیم که درصد عظیمی از آمار طلاق در ایران از مشکلات ج.ن.سی زوجین نشات میگیرد. اساسن بسیار محتمل است که دو نفر از لحاظ ج.ن.سی با هم مچ نباشند و نتوانند رابطهي سالم و لذتبخش ج.ن.سی داشتهباشند. چهقدر منطقیتر میبود اگر با در نظر گرفتن این موضوع و ارزش نبودن بکارت، هر زوجی میتوانستند پیش از ازدواج ضمن سایر روابط لازم برای شناخت هم، رابطهي ج.ن.سی هم داشتهباشند تا در صورت عدم تفاهم ج.ن.سی، با هزینهي کمتری از طلاق بتوانند از هم جدا شوند، که طبعن کاهش هزینههای اجتماعی را هم به دنبال دارد.
ارزش بودن یک موضوع در جامعه؛ با آزادی اعتقاد به آن فرق دارد. در دومی هیچ شکی نیست که مباح است. اما اولی؛ باید دید منافعاش چیست و مضراتش کدام. حالا بیایید منافع بکارت را بشماریم: الف احتمالن حفظ عفت و نجابت. اولن که اینها الزامن ارزش نیستند برای همه، دومن که به دلایلی که در بالا توضیح دادم بکارت الزامن به مفهوم عفیفه بودن متعلقهی شما نیست، که هزار و یک راه برای رابطهی ج.ن.سی و نمودن بکارت به شوهر وجود دارد. ب احتمالن حفظ زن از فحشا و سوءاستفاده (!) که خب من معلوم است چرا باید این دلیل برایم خندهدار باشد، زن را ابژهی فحشا و موجود منفعل و نادان نمیبینم که لازم باشد با چنین حربهای از زیر دستوپای مردم جمعش کرد. خودش عقل و شعور دارد و تشخیص میدهد چه کند. تازه لابد شنیدهاید از روسپیان خردسالی که برای حفظ بکارت؛ صرفن سرویس رابطهی مقعدی ارائه میدهند؟ سوم شاید این تصور وجود داشتهباشد که وجود بکارت برای شوهر لذت بیشتری در س.ک.س به همراه دارد. بنده تا کنون مرد نبودهام اما از هر آقایی در این باب سوال کردهام بهشدت نفی کرده. اما به عقیدهي من در ازالهی بکارت یک دختر برای مرد حسی از مردانگی و قدرت و تسلط هست که از همان مردسالاری نکبت نشات میگیرد که خب اصلن احتیاج به بحث ندارد که باید درش را گل گرفت. زنان این همه فلاکت بکشند تا مردان یک دقیقه احساس کنند خیلی مردند؟!؟!
خلاصهاش کنیم؟ به دلیل این که منافع احتمالی بکارت با مضرات قطعی آن به هیچ وجه برابری نمیکند به عقیدهي من ارزش اجتماعی بودن آن زیانبار و فاجعهآمیز است. میتواند ارزش فردی باشد و هر دختری مایل بود به آن معتقد بوده و به میل و خواست خود، تا پیش از ازدواج تقوا پیشه کند، اما در عرصهی عرف اجتماعی باید از آن حرف زد؛ باید تابو بودنش را شکست؛ باید ارزش تلقی شدناش را در هم فروریخت تا دیگر هیچ دختری در هیچ جایی ارزشاش به یک بافت مخاطی بند نباشد، هیچ دختری عذاب وجدان و بیماری جسمی و روحی نگیرد و هیچ دختری به جرم باکره نبودن کشته نشود. باید از بکارت حرف زد.
* مواضع من بر خوانندگان ثابتام روشن است؛ اما به هر حال احتیاطن عرض کنم که در درفشانیهای بالا هیچ نقطه سر خطی وجود ندارد. یعنی کاملن ممکن است من یک استدلالام اشتباه باشد یا چیزی را از قلم انداختهباشم یا زیادی نوشتهباشم. در اصل و چارچوب موضوع سر حرف خودم هستم اما در جزئیات؛ بحث باز است.
پینوشت: آها، یکی دیگر از اثرات منفی ارزش بودن حفظ بکارت (به یادآور
ی خانم حقوقدان پاریسی عزیز که کاملن اتفاقی من همین امروز وبلاگشان را کشف کردم و کلی دوست داشتم!) تابو شدن، big deal شدن و ترسناک بودن رابطهی ج.ن.سی برای دختران است. دخترانی که مسالهي ازالهي بکارت و درد جسمی آن برایشان بدل به یک هیولای ترسناک میشود (تجربهي شخصی: 100٪ دختران، اولین سوالی که از دختری که تازه بکارتش را از دست داده میپرسند این است که "خیلی درد داره؟!") این ترس هم طبعن در جسم زن منعکس شده و منجر به واژینیسم، دردناک بودن و عدم لذت بردن از رابطه و سایر مشکلات جنسی میشود. مجددن تجربه شخصی: دختری را میشناسم که تا دوماه بعد از ازدواج به دلیل واژینیسم و انقباض شدید عضلات ناحیه تناسلی قادر به برقراری رابطه جنسی نبود و تا مدتها پس از ازالهي بکارت نیز ضمن رابطه درد داشت. به خدا موضوع را اگر اینقدر بزرگ و ترسناکش نکنند، به اینجاها نمیکشد!