جمعه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۸
سهشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۸
هن لباس لکم و بالعکس یا من چه فکری می کردم که ترو پوشیدم یا چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و مانتوهای بنفش خود را در کمد آویزان کنم
بعدتر، باز می گفتم که دیده اید بعضی وقت ها آدم های گذشته تان چه شباهتی پیدا می کنند به این عکس های قدیمی؟ دیده اید عکسی را از خودتان توی بغل آقای فیلان سال هشتاد و الف شمسی نگاه می کنید و آخی گویان غش می کنید که نگـــامون کن، و هی با خودتان فکر می کنید که من قربونت برم آخه چی فک می کردی تو اون موقع که با این نره غول.. بعد هم زمان دل تان برای خود آن وقت تان که فکر می کرد نره غول مزبور از همه دنیا خواستنی تر است غش می رود و خنده تان می گیرد؟ غلیظ ترش، دیده اید اصلن قضاوتی هم ندارید ها، خیلی هم با هم خوبید، اما یک هو مثلن توی جمعی به اکس ای، کسی، آدم گذشته ای، نگاه می کنید و از خودتان تعجب می کنید که از چی چی این بابا خوش تان آمده بود یک زمانی آخر؟ بعد احساس می کنید که الان این عکس قدیمی گوشه تا خورده ای که تویش همچین مانتویی تن تان است و توی بغل همچین آقایی هستید نباید به کسی نشان بدهید اصلن، باید توی آلبوم قایم ش کنید برای خنده های ایام سالخوردگی.
بعدترترش، یک زمانی می شود که یک هویی به شهود می رسید و نتیجه می گیرید که تیک ایت ایزی باباجان، کل هستی اصلن یک مانتو با رنگ بندی و مدل های مختلف است که تند و تند می چرخد. نگاه می کنید می بینید لابد اصلن شخص شخیص خودتان هم، مانتوی بنفش یک بنده خدایی هستید که الان عمرن حاضر نیست تن تان کند. می بینید اصلن آدم ها همه شان یک سری مانتوی بنفش دارند و ناگزیر لابد همه شان هم مانتوی بنفش کس دیگری هستند و اصلن مانتوی بنفش یک گذشته ی مشترک ژنتیک بشری است که آن را گریزی نیست. نگاه می کنید به مانتویی که همین الان تن کرده اید و یک هو لامپ بالای سرتان روشن می شود که قربونت برم فک نکن الان خیلی خوشتیپی، بعدن نگاه می کنی و غش می کنی که من چه فکری می کردم که اینو می پوشیدم آخه ..
بعله آقاجان؛ این جوری می شود که با تعمق و تامل در کمد لباس و آلبوم عکس تان، رستگار می شوید اصلن. دل به مانتوهایتان نمی بندید. نتیجه می گیرید که مانتو پدیده ایست نسبی و ذات شماست که قشنگی و زشتی اش را تعیین می کند. دیگر غم و غصه ی مانتوهای جرخورده تان را نمی خورید، از مانتوهای بنفش از مدافتاده تان هم خجالت نمی کشید. یاد می گیرید که مانتوهای بنفش اپل دارتان را، با مهربانی و لطافت آویزان کنید توی کمد، هر از گاهی بروید دستی به شان بکشید و نوستول بشوید و بخندید و با خاطر منبسط بروید دنبال قورقور روزانه تان. یادی هم از ما به عنوان مخترع فلسفه ی مانتوهای بنفش بکنید. اوهوم.
جمعه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۸
جواب: وقتی وسط بحث با دوستی همین جور بی هوا دهن را باز می کنید که تعریف کنید بله امروز جایی بودم که یک دختری توی دریا غرق شد.. دقت کنید نخواهید بگویید فیلمی دیدید، بلکه خیلی جدی معتقدید جایی حضور داشتید که یک سری اتفاقاتی رخ داده است.
بدهید یک مقام صلاحیت داری از طرف ما که الی باشیم این خانم ترانه را ماچ کند ضمنن، بس که ماچ دارد خب!
شنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۸
جمعه، تیر ۲۶، ۱۳۸۸
سهشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۸
رییس جمهور میرحسین موسوی.
میرحسین موسوی.
موسوی.
بنویسید ، به هر بهانه ای اسم میرحسین موسوی رو با پسوند و پیشوند ریاست جمهوری بنویسید تو وبلاگهاتون.
نبینم کسی اسم اون یارو رو به هر بهانه ای تو وبلاگش بنویسه ها!
حرام اعلام میکنم .
تحت هیچ شرایطی.
در شرایط اجباری نوشن - ان - بلا مانع است.
صورتک خیالی
دوشنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۸
یه مدت نه خیلی طولانی بعدش بود که من دوروبرم خلوت بود و اون هایی که بودن در دسترس نبودن و تنها آدمی که بود و می خواست و در دسترس بود همون آدمه بود، که من دیگه نمی خواستمش.
چنین بود که من به مرض داشته گی کائنات پی بردم و آموختم که خود را برای نداشتن چیزی یا کسی ناراحت نکنم. احتمالن وقتی دیگه نخواستمش می رود فرو توی چشمم.
این بود انشای من.
شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۸
آدمهای احساساتی را بايد کُشت. آنها به درد لای جرز هم نمی خورند. يا از خوشحالی در ارتفاع صد هزار پايی بال بال می زنند يا از افسردگی خودشان را شش هزار فرسنگ زير سطح زمين دفن می کنند. آدمهای احساساتی در طول سه دههء اول زندگی شان در مجموع سه دقيقه در واقعيت و روی سطح زمين هستند و بقيهء پانزده ميليون و هفتصد و شصت و هفت هزار و نهصد و نود و هفت دقيقهء آنرا در هپروت به سر می برند. آدمهای احساساتی بی هدف ترين، بی مصرف ترين و غير قابل اعتمادترين محصولات آفرينش هستند.
آدمهای احساساتی تنها کسانی هستند که معنی واقعی زندگی را می فهمند. آدمهای احساساتی هزار هزار بار عاشق می شوند و هر بار مطمئنند که اين بار با تمام دفعات قبل فرق می کند. هر روز به مدت يک تا چند ساعت احساس می کنند خوشبخت ترين آدم روی زمين هستند و آگاهی از اينکه بقيهء روز را در افسردگی مطلق به سر می برند باعث می شود تک تک لحظات شيرين زندگی را با نهايت وجود تجربه کنند و از آن لذت ببرند. آنها می توانند در يک لحظه تمام دنيا را فراموش کنند و از پيامدهای هيچ تصميمی نترسند. هيچ روزی در زندگی آدمهای احساساتی مثل روزهای ديگر نيست. هر روز هزار دليل جديد هست برای اميد و عشق به زيستن و هزارو يک درد جديد برای آرزوی مرگ و زجر کشيدن.
آدمهای احساساتی بزرگترين دروغهای تاريخ بشريت را به ثبت رسانده اند. آنها هر قولی که داده اند را هزار بار شکسته اند و هر اشتباهی را صدهزار بار تکرار کرده اند. آنها اصلا هيچ درکی از معنی هرگز و هميشه و ممنوع و درست و غلط ندارند. آدمهای احساساتی زندگی اطرافيانشان را به گند می کشند و تنها کاری که در قبال گناهان فجيعشان انجام می دهند اين است که برای مدت کوتاهی شديدتر و عميقتر افسرده می شوند.
آدمهای احساساتی در هر لحظه از زمان تمام افکارخصوصی و احساسات واقعيشان را به تمامی جهانيان اعلام می کنند. آنها تنها کسانی هستند که «دوستت دارم» را با تمام وجودشان احساس می کنند و برای فرياد زدنش از هيچ کس و هيچ چيز نمی ترسند. آدمهای احساساتی واقعا همانقدر که می گويند سبک هستند، آنها واقعا روی ابرها راه می رند، درست مثل روزهايی که می خواهند بميرند، آنها وزن بدبختی را روی تک تک سلولهای پوستشان لمس می کنند. آدمهای احساساتی هرگز و هيچ وقت و به هيچ دليلی در لحظه دروغ نمی گويند و تمام حرفهای اطرافيانشان را نيز در همان لحظه از صميم قلب می پذيرند.
تکرار می کنم : آدمهای احساساتی را بايد کُشت.
آدمهای احساساتی نهايت زندگانی هستند.
دلتنگستان
جمعه، تیر ۰۵، ۱۳۸۸
۱) ما، گروهی از وبلاگنویسان ایرانی، برخوردهای خشونتآمیز و سرکوبگرانهی حکومت ایران در مواجهه با راهپیماییها و گردهمآییهای مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان میدارد «تشكيل اجتماعات و راه پيمايیها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
۲) ما قانون شکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریی مجدد انتخابات هستیم.
۳) حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعهی بزرگ وبلاگنویسان ایرانی
Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events
1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.
A part of the large community of Iranian bloggers
July 26, 2009
پنجشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۸
جمعه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۸
دوشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۸
بعد تو هی همون جور سرفه کنان زبونتو گاز می گیری که نگی باباجان سرفه ی من از سیگاره از اساس
بعد یه چی سر هم می کنی تو این مایه که سرفه ت اصلن با سرماخوردگی شروع نشده بوده که
بعد فین فین کنان از وسط خونه رد می شی به طرف دست شویی
باباهه می گه دیدی دیدی سرما خورده بودی، با این فین فین ات
بعد دیگه چیزی نمی شه سر هم کرد، نمی شه هم به اش گفت که خنگ، فین فین م از گریه ست خب، نه سرما خوردگی که.
یکشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۸
بعدن هم نه، همین امشب حسرت روزهایی را می خوریم که وقتی می خوابیدیم، می دانستیم صبح اش چه اتفاقی قرار است بیفتد.
شنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۸
It's a big fat f**ing lie
تمام دیشب نیمه بیدار بودم. می ترسیدم بخوابم و صبح که بیدار می شم ببینم اتفاقی که افتاد افتاده.
چهارشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۸
عین این دهقان های آواره ای که بعد از جنگ جهانی دوم چمباتمه زدن روی نیم سوخته های باقی مونده ی دهکده و به خاطرات خوش جشن خرمن پارسال فکر می کنن.